در احاديث‌ قدسي‌ مربوط‌ به‌ قبض‌ روح‌ امام‌ از قول‌ خدا مي ‌گويد: قال‌ الله‌ تعالي‌ ما ترددتُ في‌ شيئي‌ كترددي‌ في‌ قبض‌ روح‌ عبدي‌ المومن‌ انه‌ يريد الدنيا و انا اريد له‌ الاخره‌.

  در اين‌ حديث‌ خداوند مي ‌فرمايد: من‌ هيچ‌ وقت‌ در كار خودم‌ مردد نمي ‌شوم‌ مانند زماني‌ كه‌ مي‌ خواهم‌ جان‌ بنده‌ مؤمن‌ خود را بگيريم‌ و او را قبض‌ روح‌ كنم‌ زيرا او دنيا را دوست‌ دارد و من‌ آخرت‌ را براي‌ او مي‌ خواهم‌. دوست‌ دارم‌ او را به‌ بهشت‌ ببرم‌ لذا مي‌ خواهم‌ او را راضي‌ كنم‌ از دنيا ببرم‌. او را مشتاق‌ زندگي‌ بهشتي‌ كنم‌ و از دنيا ببرم.‌ اين‌ جلب‌ رضايت‌ مدتي‌ طول‌ مي ‌كشد، گاهي‌ او را از حال‌ مي ‌برم، حالت‌ احتضار براي‌ او دست‌ مي دهد. زن‌ و بچه‌ اش‌ كنارش‌ گريه‌ مي ‌كنند و باز او را به‌ حال‌ مي ‌آورم‌ با زن‌ و بچه ‌اش‌ سخن‌ مي ‌گويد. آنها خوشحال‌ مي شوند. به‌ همين‌ كيفيت‌ حالت‌ احتضار براي‌ بعضي‌ انسانها يك‌ هفته‌ يا كمتر و بيشتر طول‌ مي ‌كشد. گاهي‌ از حال‌ مي ‌رود وگاهي‌ به‌ حال‌ مي ‌آيد. علما در اين‌ حديث‌ تعجب‌ كردند كه‌ خدا مي‌ گويد وقتي‌ روح‌ بنده‌ مؤمن‌ خود را مي‌ خواهم‌ قبض‌ كنم‌ مردد مي‌ شوم‌ اين‌ دست‌ آن‌ دست‌ و‌ امروز فردا مي‌ كنم‌ . مي ‌گويند تردد مناسبت‌ با خدا ندارد. كساني‌ در كار خود مردد مي ‌شوند كه‌ جاهلند و نمي ‌دانند كارخوبي‌ است‌ يا كار بد، امروز و فردا مي‌ كنند. فكر مي‌كنند و مشورت‌ و استخاره‌ مي ‌كنند تا خوبي‌ يا بدي‌ آن‌ را بفهمند وليكن‌ خدا كه‌ همه‌ چيز را مي‌ داند و علمش‌ محيط‌ به‌ همه‌ كائنات‌ است‌،  هر حادثه ‌اي‌ را پيش‌ از وقوع‌ مي‌ داند، چگونه‌ در كار خودش‌ مردد مي ‌شود؟! اگر قبض‌ روح‌ مؤمن‌ صلاح‌ است‌ او را قبض‌ روح‌ كند، و اگر صلاح‌ نيست‌ به‌ او اجازه‌ زندگي‌ بدهد. چه‌ معنا دارد كه‌ خدا مي‌ گويد وقتي‌ روح‌ بنده‌ مؤمن‌ خود را مي‌ خواهم‌ قبض‌ كنم‌ مردد مي‌ شوم‌ و امروز و فردا مي ‌كنم‌؟! اين‌ تردد در علم‌ و اراده‌ خدا قابل‌ ظهور نيست. كارهاي‌ خدا همه‌ جا قطع و يقين‌ است‌.  جواب‌ اين‌ است‌ كه‌ در ارتباط‌ با بنده‌ مؤمن‌ يك‌ چنين‌ ترديد و ترددي‌ پيدا مي‌ شود. خدا مي‌ خواهد مؤمن‌ را راضي‌ كند، بعد او را قبض‌ روح‌ نمايد. گاهي‌ در حال‌ احتضار امام‏هائي‌ را كه‌ دوست‌ دارد به‌ او نشان‌ مي‌ دهد و گاهي‌ درجات‌ بهشتي‌ را به‌ او نشان‌ مي‏ دهد وگاهي‌ پدر و مادرش‌ را بالاي‌ سرش‌ حاضر مي‌ كند كه‌ او را تشويق‌ به‌ رفتن‌ مي‌ كنند. نظر به‌ اينكه‌ مي‌ خواهد مؤمن‌ را راضي‌ كند حالتي‌ در او بوجود بياورد كه‌ از مرگ‌ استقبال‌ كند و با شوق‌ و شعف‌ از دنيا برود. پيدايش‌ يك‌ چنين‌ حالاتي‌ تا جلب‌ رضايت‌ طول‌ مدت‌ لازم‌ دارد. گاهي‌ حالت‌ احتضار چند هفته‌ طول‌ مي‌ كشد. پس‌ خداوند براي‌ اين كه‌ يك‌ چنين‌ علمي‌ در فكر بنده‌ مؤمن‌ قرار دهد و او را آگاه‌ كند كه‌ آخرت‌ و بهشت از دنيا بهتر است‌ تا ساعتي‌ كه‌ يك‌ چنين‌ علم‌ و آگاهي‌ در انسان‌ پيدا شود و اشتياق‌ به‌ بهشت‌ پيدا كند طول‌ مي‌ كشد. تمامي‌ تعليمات‌ از اين‌ قبيل‌ است‌. زيرا تعليمات‌ از مسير آزادي‌ و آگاهي‌ انسان‌ بوجود مي ‌آيد. بايد طالب‌ علم‌ وحكمت‌ باشد و اشتياق‌ به‌ تعليم‌ و تربيت‌ پيدا كند و دست‌ به‌ دامن‌ خدا و يا اساتيد ديگر شود تا خودش‌ را براي‌ ياد گرفتن آ‌ماده كند و بعد خدا و يا اساتيد ديگر به‌ او بياموزند. علم‌ چيزي‌ است‌ كه‌ انسان‌ فرا مي‌گيرد و اين‌ فراگيري‌ به تدريج‌ قابل‌ وقوع‌ است‌ لذا فوري‌ و آني‌ قابل‌ ظهور نيست‌. پس‌ معلم‌ خدا باشد يا خلق‌ خدا، تعليم‌ و تربيت‌ به‌ كيفيت‌ آموزش‌ و پرورش‌ ممكن‌ است‌ نه‌ به‌ كيفيت‌ خلقت‌ و آفرينش‌ و اين‌ مقدمه‌ براي‌ اثبات‌ اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ بدانيم‌ زندگي‌ قيامتي‌ و آخرتي‌ در مسير علم‌ و تكامل‌ بشر ظاهر مي شود. تنها عاملي‌ كه‌ انسانهارا به‌ زندگي‌ آخرت‌ مي ‌رساند و زندگي‌ آخرتي‌ براي‌ آنها داير مي‌ كند، علم‌ و دانش‌ است‌. علم‌ انسانها همانطور كه‌ سرمايه‌ موفقيت‌ آنها در زندگي‌ دنياست‌، سرمايه‌ موفقيت‌ آنها در زندگي‌ آخرت ‌هم است‌. همين‌ زندگي‌ دنيا با اينكه‌ در برابر روحيات‌ انسان‌ يك‌ زندگي‌ ناقص‌ و نامناسب‌ است‌ و هرگز در تاريخ‌  انساني‌ پيدا نشده‌ است‌ كه‌ از اين‌ زندگي‌ دنيا راضي‌ باشد و با نشاط‌ و رضايت‌ از دنيا برود. از مسير دنياشناسي‌ و معرفت‌ به‌ زندگي‌ دنيا براي‌ انسان‌ حاصل‌ مي‌ شود. موفقيت ها و پيشرفت ‌ها يا عقب‌ ماندگي ها كه‌ در زندگي‌ انسانها قابل‌ روئيت‌ است.‌ همه‌ اين ها از مسير علم‌ و دانش‌ بهتر يا بيشتر و كمتر براي‌ انسانها حاصل‌ شده‌ است‌. وقتي‌ علم‌ و دانش‌ انسان‌ به‌ صفر برسد زندگي‌ او هم‌ تا حد صفر تنزل‌ پيدا مي‌ كند. به‌ همان‌ ميزان‌ كه‌ درجات‌ علم‌ و دانش‌ او بالا برود. كيفيت‌ زندگي‌ او هم‌ در همين‌ دنيا بهتر و بهتر مي‌ شود. جمعيت هائي‌ كه‌ در دنيا ترقي‌ كرده و پيشرفته ‌اند عامل‌ پيشرفت‌ آنها علم‌ آن هاست‌ و جمعيت هائي‌ كه‌ عقب‌ مانده ‌اند عامل‌ عقب‌ ماندگي‌ آنها جهل‌ آنهاست‌ . (تفسیر سوره واقعه)