دلیل تأکید خداوند بر خواندن کتاب طبیعت چیست؟

خداوند در کتاب مقدس خود مي فرمايد: من براي تکامل و ترقي انسانها دو کتاب آفريدم و اين دو کتاب را با صفحات باز و روشن در اختيار انسان قرار داده ام تا بخواند و بداند و معاني اين دو کتاب را که کلمه توحيد و ارتباط با خداوند متعال است پيدا کند. مي فرمايد: "سنريهم اياتنا في الافاق و في انفسهم......."يعني من که خدا هستم آيات عظمت و قدرت خود را در جهان طبيعت و در نفوس انسانها براي انسانها مي خوانم و اين آيات را از افق علم و دانش در نظر آنها جلوه گر مي سازم تا بعد از مطالعه آيات آفاق و انفس بداند که خداوند همه جا حاضر و ناظر است و بر هر کس و هرچيزي و هر نوع خير و شرّي، آگاه است و گواهي مي دهد. آيات خدا در آفاق طبيعت اقسام مختلف مخلوقات و موجودات هستند از جمادات و نباتات و حيوانات و زمين و آسمان و کوه و دريا و صحرا و تمامي مظاهر خلقت. آيات خدا در نفوس انسانها آشنايي به کيفيت خلقت انسان است تا بدانيم خداوند چگونه و چطور و از چه مصالح و موادي انسان را آفريده و چگونه او را مهندسي کرده است که با اين جثه کوچک خود از کل عالم بزرگتر و بالاتراست. ابتدا صفحات طبيعت را به روي انسان باز مي کند و او را وادار مي کند که در آنچه مي بيند و مي خواند فکر کند تا ابتدا و انتهاي آن را بشناسد و بعد از آن صفحات وجود خودش را در نظرش باز مي کند. آيات و عباراتي که در صفحه قلب او نوشته شده است به او نشان مي دهد و در انتها ذات مقدس خود را چنان که هست به انسان مي نماياند و معرفي مي کند. خداوند براي اين که ارزش انسانها را به خود آنها بنماياند و انسانيت آنها را به آنها معرفي کند سه کتاب در طبيعت آفريده است و انسانها را ملزم کرده است که اين سه کتاب را بخوانند و اين سه کتاب از نوع کتاب هاي خطي و نوشتني نيست که بردارند و مطالعه کنند. اين سه کتاب مفهوم و معناي تمامي کتاب هايي است که در تاريخ بوجودآمده يعني حقايق عالم هستي. اين عالم خلقت در وجود و حقيقت خود سه کتاب است مي توانيم اين سه کتاب را بنام کتاب اولي، کتاب وسطي و کتاب کبري بشناسيم. کتاب اول، کتاب دوم، کتاب سوم. وليکن اين سه کتاب از نظر ارزش و از نظر معنا و محتوا خيلي باهم تفاوت دارند. تفاوتشان با يکديگرمانند تفاوت صفر در برابر بي نهايت است نه مانند تفاوت دونفر انسان در برابر يکديگر و يا دو اصل درخت برابر يکديگر. کتاب اول همين عالم خلقت و طبيعت است. تمامي آنچه از طريق حواس پنجگانه براي انسان قابل کشف است، آنچه از زمين و آسمان است و از جمادات و نباتات و حيوانات و کوه و دريا و صحرا و ماه و ستاره ها و هرچه در دنيا آخرت هست. اين کتاب را خداوند بنام کتاب آفاق تعريف مي کند. در همان آيه اي که قرائت شد مي فرمايد: "سنريهم اياتنا في الافاق " يعني به زودي آيات قدرت و عظمت خود را در شرق و غرب عالم و در زمين و آسمان به انسان ها نشان مي دهيم و اين کتاب خلقت را برابر چشم آنها اوراق و مونتاژ مي کنيم تا از مسير خلقت، خداي خود را بشناسند. خداوند به اين مناسبت عالم طبيعت را به کلمه آفاق تعريف مي کند که اول چيزي که در افق فکر انسان ظاهر مي گردد و معلومات اوليه او را تشکيل مي دهد. اين عالم خلقت و پديده هاي طبيعت است. خداوند از آن مسائل و پديده هايي که مبدأ علم انسان مي شوند و در فکر انسان روشنايي علمي بوجود مي آورند آنها را تشبيه به ماه و ستاره مي کند که در افق زمين با طلوع و غروب خود روشنايي و تاريکي بوجود مي آورند. ستاره ها و ماه و خورشيد در افق زمين طلوع مي کنند وليکن کره زمين و موجودات ديگر در افق فکر انسان طلوع مي کنند. هرچيزي که در فکر انسان علم و دانش بوجود آورد و فکر انسان را روشن کند مانند ماه و ستاره اي است که در کره زمين طلوع مي کند و روشنايي بوجود مي آورد. روشنايي بر دو قسم است : يکي روشنايي معمولي بوسيله خورشيد و ماه . ديگري روشنايي علمي و دانايي بوسيله مظاهر طبيعت. پس هر حادثه اي که انسان را دانا مي کند مانند ستاره اي است که در فکر انسان طلوع مي کند. طبيعت و مظاهر طبيعت کتاب ابتدايي انسانها است که اين کتاب منشاء و مبدأ پيدايش علم و دانش در فکر انسانها مي شود. لذا خداوند متعال همه جا انسانها را تشويق به تفکر و تعقل مي کند و در آيات قرآن انسانها را وادار مي کند تا کتاب طبيعت را بخوانند و بدانند و از خواندن و دانستن اين کتاب به خلقت خود و خداي خود آگاهي پيدا کنند. کتاب طبيعت در برابر وجود انسان بجاي لفظ است و انسان بجاي معنا. به همين مناسبت خداوند متعال نمونه حوادثي که در وجود انسان پيدا مي شود و انسان را هدايت مي کند و يا گمراه مي نمايد اين نمونه ها را در عالم طبيعت آفريده است. (کتاب غیب و شهود)