دو تعریف از راسخون درعلم از بیان قرآن

مولا (ع) در خطبه اشباح خود دلايل اين که چرا خداوند آنها را راسخون در علم شناخته است توضیح می دهد. صفات و القابي که خداوند براي بندگان خود ذکر مي‌ کند بايستي يک دلايل واقعي و حقيقي در وجود بندگان داشته باشد. کسي را به ايمان تعريف کند که حقيقتا مؤمن باشد يا کسي را به کفر و نفاق تعريف کند که حقيقتا کافر باشد؛ کسي را به عنوان عالِم تعريف کند که حقيقتا عالِم باشد و همچنين صفات ديگر. خداوند در قرآن، ائمه اطهار (ع) را راسخون در علم شناخته است. معناي رسوخ ريشه دوانيدن در حقايق و دقايق است. کسي که با شعاع فکر خود به طبيعت و ماوراء طبيعت رسوخ مي کند ظاهر طبيعت را مانند باطن و باطن آن را مانند ظاهر مي‏شناسد، راسخ در علم است. خداوند راسخون در علم را از نظر آشنايي به حقايق قرآن، رديف خود قرار داده است. آيه هفتم از سوره آل عمران مي فرمايد: برخي از آيات قرآن "محکمات" هستند که همه کس آنها را مي دانند و مي ‏فهمند و آن آيات مبدأ علوم و احکام و اخلاق است و بعضي آيات "متشابهات" است که مربوط به عوالم غيب و آينده هاي زندگي است که شباهت به موجودي ها دارد ولي از نظر حقيقت با ظواهر عالم فرق دارد. اين مسايل غيبي و ماورائي را بجز خدا و راسخون در علم کسي نمي داند و نمي‏ فهمد. تعريف اين آيه درباره راسخون در علم دو نوع است. نوع اول، اين که خداوند راسخون در علم را به ايمان تنها تعريف مي کند، مي‏ گويد: راسخون در علم آن چنان که به ظواهر عالم، ايمان دارند به باطن عالم و مسائل غيبي هم ايمان دارند. راسخون در علم را به ايمان کامل تعريف مي کند و نشان نمي دهد که فقط مؤمن به مسائل غيبي و ماورائي هستند. نوع دوم، اين است که راسخون در علم را در رديف خود قرار داده و فرموده: بجز خدا و راسخون در علم کسي به حقيقت اين متشابهات آشنايي ندارد. وليکن از لسان ائمه اطهار (ع) و بيانات آنها، که چگونه حقايق را روشن کرده و توضيح داده اند کشف مي شود که آنها در مسائل غيب و شهود مجهولي ندارند. متشابهات قرآن را مانند محکمات آن مي دانند و مي فهمند. از همين خطبه شريفه هم استفاده مي شود که آنها مسائل غيب را چنان که هست مي دانند. آنها خدا را به حقيقت وجود خدا مي شناسند زيرا که آشنايي به ذات مقدس خدا را به خدا واگذار مي کنند نه اين که خود را قادر به اين آشنايي بدانند. مولا (ع) مي فرمايد: راسخون در علم کساني هستند که طبيعت و ماوراء طبيعت را چنان که هست دانسته و شناخته اند و در برابر عظمت خدا منظم و مؤدّب ايستاده اند و دانسته اند که به اراده خود بدون اذن خدا قادر به اين شناخت نيستند. از همين که پشت پرده عالم غيب که منظور وجود خداوند متعال است مؤدب ايستاده اند کشف مي شود که غير خدا را کاملا شناخته اند وآشنايي به ذات مقدس خدا را هم به خود خدا واگذار کرده اند. درست فهميده اند که با فکر و اراده خود نمي توانند آگاهي به عظمت ذات خدا پيدا کنند. پس حقيقتا راسخ در علم هستند، يعني هر کسی و هر چيزي را چنان که شايسته است دانسته و شناخته اند. خدا را به عظمت و خالقيت و علم و حکمت شناخته، خلق خدا را هم به مخلوقيت و اطاعت شناخته اند؛ پس مجهولي در شناخت حقايق و دقايق ندارند. در اين جملات مي فرمايد: خداوند همين اعتراف و ادب آنها را، که خدا را به عظمت مي شناسند و مي دانند که نمي‏توانند در ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي عميقانه فکر کنند، همين اعتراف را عامل ستايش آن ها قرار داده و آن ها را با کلمه "راسخون" وصف نموده است. (تفسیر خطبه اشباح- دومین خطبه نهج البلاغه)