انسان به هر مرتبه از علم و دانش رسیده باشد بازهم معلوماتش صفر است مقابل مجهولاتش.

آيه‌ شريفه‌ يخرجهم‌ من‌ الظلمات‌ الي‌ النور تا ابد ادامه‌ دارد. يعني‌ انسان‏ها‏‏‏ در بي‌ نهايت‌ احتياج‌ به‌ هدايت‌ و رهبري‌ خداوند متعال‌ دارند و هرگز استغناء از علم‌ الهي‌ در انسان‌ پيدا نمي شود. لذا در اخبار و روايات‌ هم‌ انسان‌ را متوجه‌ اين‌ حقيقت‌ نموده‌اند و فرموده‌اند: اي‌ انسان!‌ تو به‌ هر مرتبه‌اي‌ از علم‌ و دانش‌ كه‌ رسيده‌ باشي‌ باز هم‌ معلومات‌ تو در برابر مجهولات‌ صفر است‌ مجهولات‌ تو بي نهايت از معلومات‌ تو بيشتر است‌ زيرا معلومات‌ انسان‌ خواه‌ تصورات‌ ذهني‌ و فكري‌ باشد و يا مرتبه‌ اي‌ از مراتب‌ علم‌. اين‌ تصورات‌ و مراتب‌ از نوع‌ اعداد است‌ و باز عدد در برابر بي نهايت صفر است.‌ نتيجه‌ بحث‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‏ها‏‏‏ تا ابد و در بي نهايت احتياج‌ ذاتي‌ و فطري‌ به‌ رهبر واقعي‌ خود كه‌ خداوند متعال‌ و يا اولياء خدا هستند دارد. و هرگز نمي‌ تواند خود را از اولياء و رهبران‌ حقيقي‌ خود مستغني‌ و بي‌نياز ببيند و فاصله‌ از ولي‌ واقعي‌ خود به‌ معناي‌ توقف‌ و يا انحراف ‌است‌ و اين‌ توقف‌ و انحراف‌ هر دو ملازم‌ با هلاكت‌ و نابودي‌ انسان‌ است.‌ پس‌ هر كسي‌ در هر مرحله ‌اي‌ از مراحل‌ زندگي‌ كه‌ باشد خواه‌ از شاگردان‌ مكتب‌ خدا و يا از شاگردان‌ مكتب‌ انسان‏ها‏‏‏ي‌ دانشمند و يا از متفكرين‌ نابغه‌ و ممتاز هرگز نمي‌ تواند خود را از ولي‌ّ خود مستغني‌ و بي‌نياز ببيند و همين‌ بي‌نيازي‌ و استغناء دليل‌ جهل‌ و هلاكت‌ است‌. آيه‌ مشهور قرآن‌ كه‌ خدا مي فرمايد: يا ايها الناس‌ انتم‌ الفقراء الي‌ الله‌ تا ابد ملازم‌ انسان‌ است‌ و بر انسان‌ حاكميت‌ دارد. دعاي‌ ندبه‌ و امثال‌ آن‌ دعاهاي‌ ديگري‌ كه‌ رهبران‌ اصلي‌ مردم‌ را به‌ آن‏ها‏‏‏ معرفي‌ مي كند بر پايه‌ همين‌ فقر ذاتي‌ انسان‏ها‏‏‏ به‌ اولياء خود به وجود آمده‌ است.‌ حديث‌ از ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ وارد شده‌ كه‌ فرمودند: الحجه‌ قبل‌ الخلق‌ و بعد الخلق‌ و مع‌ الخلق‌. يعني‌ حجت‌ خدا كه‌ همان‌ رهبر واقعي‌ مردم‌ به سوي‌ كمالات‌ است‌ پيش‌ از آن كه‌ خدا خلقي‌ را خلق‌ كند بايستي‌ باشد و همراه‌ خلايق‌ هم‌ لازم‌ است‌ كه‌ باشد و بعد از خلايق‌ هم‌ وجود حجت‌ خدا و رهبر لازم‌ است‌. لزوم‌ حجت‌ خدا پيش‌ از خلق‌ و همراه‌ خلق‌ بر اساس‌ نياز ذاتي‌ انسان‏ها‏‏‏ به‌ حجت‌ خدا و رهبر آسماني‌ مي‌ باشد زيرا چنان كه‌ گفته‌ شد انسان‏ها‏‏‏ در بيابان‌ زندگي‌ كه‌ نام‌ آن را برهوت‌ گذاشته‌اند خلق‌ مي شوند و لازم‌ است‌ خود را از اين‌ برهوت‌ زندگي‌ به‌ مدينه‌ فاضله‌ الهي‌ كه‌ همان‌ شهر بهشت‌ است‌ برسانند. چطور ممكن‌ است‌ حركت‌ از برهوت‌ زندگي‌ به‌ سوي‌ مدينه‌ فاضله‌ بدون‌ رهبر به‌ نتيجه‌ برسد. انساني‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ روستا و يا مركز ديگري‌ كه‌ آب‌ و هواي‌ مناسب‌ دارد احتياج‌ به‌ رهبر دارد. چطور ممكن‌ است‌ خود را به‌ زندگي‌ بهشت‌ و عالم‌ آخرت‌ بدون‌ رهبر برساند برهوت‌ زندگي‌ در اين جا وجود انسان‌ است‌. شهر بهشت‌ هم‌ مقامي‌ است‌ در وجود خود انسان.‌ بر هر كسي‌ واجب‌ و لازم‌ است‌ از اين‌ برهوت‌ وجودي‌ خود حركت‌ كند و خود را به‌ آن‌ شهر بهشت‌ كه‌ انتهاي‌ تكامل‌ خود اوست‌ برساند. خطي‌ است‌ بسيار باريك‌ و راهي‌ است‌ بي‌ نهايت‌ مجهول‌ و تاريك‌ كه‌ گفته‌اند: از موي‌ باريك تر است‌ و از شمشير برنده‌تر. يعني‌ خط‌ تربيت‌ انسان‌ تا به‌ مقام‌ خليفه‌ اللهي‌ و يا لقاء الهي‌ برسد. خط‌ تربيت‌ انسان‌ از خط‌ خلقت‌ او باريك‌ تر و تاريك‌تر است‌. مثلاً اگر خداوند به‌ نطفه‌اي‌ بگويد: اين‌ رحم‌ مادر و اين‌ همه‌ وسايل‌ كه‌ در اختيار تو گذاشته‌ام‌ خودت‌ را از اين‌ وضعي‌ كه‌ در آن‌ نطفه‌اي‌ بيشتر نيستي‌ به‌ مقام‌ يك‌ انسان‌ برسـان‌ يعني‌ خودت‌ را بساز و خلق‌ كن‌ تا موجوديت‌ نطفه‌اي‌ تو تبديل‌ به‌ يك‌ انسان‌ كامل‌ زيبا شود آيا اگر اين‌ حركت‌ از نطفه‌ تا وصول‌ به وجود يك‌ انسان‌ كامل‌ به‌ خود نطفه‌ واگذار شود، قدرت‌ دارد خود را آن چنان‌ بسازد كه‌ خدا او را مي سازد؟ چقدر حركت‌ در اين‌ خط،‌ باريك‌ و تاريك‌ است‌. حتي‌ انسان‌ قادر نيسـت‌ براي‌ خود يك‌ سلول‌ حياتي‌ بسازد و يا يك‌ مويي‌ در تن‌ خود بروياند، خط تربيت‌ انسان‌ از اين‌ خط‌ خلقت‌ باريك‌تر و تاريك‌تر است.‌ هر انساني‌ كه‌ از مادر متولد مي شود مأموريت‌ دارد خود را به‌ مقام‌ علمي‌ و ايماني‌ و انساني‌ امام‌ خود برساند. ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ الگوي‌ كامل‌ انسانيت‌ و فضيلت‌ هستند. خداوند آن‏ها‏‏‏ را در برابر انسان‏ها‏‏‏ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ است‌ و هر انساني‌ را مأمور مي كند كه‌ خود را بپروراند و به‌ ثمر برساند تا چنان‌ شود و چنان‌ باشد كه‌ امام‌ خود را مي شناسد و مي بيند. چقدر حركت‌ در اين‌ خط‌ بر طفلي‌ كه‌ تازه‌ متولد شده‌ است‌ مجهول‌ است‌. مشاهده‌ مي كند كه‌ قدم‌ به‌ قدم‌ احتياج‌ به‌ رهبر و رهبري‌ دارد و اگر ثانيه‌اي‌ به‌ خود واگذار شود به‌ هلاكت‌ مي رسد. وضعيت‌ فكري‌ و وجودي‌ انسان‌ در دوران‌ كودكي‌ را بيابان‌ و يا برهوت‌ مي نامند. بايستي‌ از خط‌ مستقيم‌ حركت‌ كند تا خود را به‌ مقصد يك‌ انسان‌ كامل‌ برساند، حركتي‌ است‌ به سوي‌ بي‌ نهايت‌ به‌ هر مرحله‌اي‌ از مراحل‌ زندگي‌ كه‌ برسد مجهولات‌ او زيادتر مي شود و راهش‌ باريك تر و تاريك تر مي شود. قدم‌ به‌ قدم‌ احتياج‌ به‌ رهبر دارد تا از خود يك‌ انسان‌ الهي‌ و بهشتي‌ بسازد. دعاي‌ ندبه‌ در معرفي‌ همين‌ رهبر به‌ وجود آمده ‌است‌ تا انسان‏ها‏‏‏ با خواندن‌ و دانستن‌ اين‌ دعا بدانند چگونه‌ در برهوت‌ زندگي‌ سرگردان‌ شده‌اند و چقدر زياد احتياج‌ به‌ امام‌ و رهبري‌ دارند تا آن‏ها‏‏‏ را از اين‌ فلاكت‌ و هلاكت‌ برهاند و به‌ مقصد واقعي‌ زندگي‌ برساند. از ابتداي‌ تاريخ‌ تا امروز حتي‌ يك‌ نفر هم‌ پيدا نشده‌ است‌ كه‌ بدون‌ امام‌ و رهبر بتواند خود را خوشبخت‌ كند و به‌ سعادت‌ ابدي‌ و سرمدي‌ برساند. اين‌ همه‌ دانشمندند باز هم‌ در حال‌ كفر و شرك‌ از دار دنيا مي روند رهبر خود را نمي شناسند و نمي توانند خود را از اين‌ برهوت‌ هلاكت‌ و فلاكت‌ به‌ ساحل‌ نجات‌ برسانند. روشن‌ است‌ كه‌ احتياج‌ انسان‌ به‌ رهبر واقعي‌ از احتياج‌ او به‌ آب‌ و نان‌ و غذا و لباس‌ و مسكن‌ زيادتر و بيشتر است‌. انسان‏ها‏‏‏ وظيفه‌ دارند پيش‌ از آن كه‌ دنبال‌ كاري‌ بروند يا براي‌ كسب‌ رزق‌ و روزي‌ حركت‌ كنند ابتداء رهبر و امام‌ خود را بشناسند و در سايه‌ اطاعت‌ آن‌ رهبر و امام‌ حركت‌ كنند تا بتوانند خود را به‌ يك‌ زندگي‌ ايده‌ال‌ برساند و يقين‌ پيدا كنند كه‌ در آن‌ زندگي‌ از مرگ‌ و مرض‌ و هلاكت‌ و فلاكت‌ نجات‌ پيدا مي كنند. (دعای ندبه - جلد اول)