دلیل حال خوبی و بدی ما چیست؟

نشاط وکسالت دو حادثه رواني است. حوادث رواني، حوادثي را گويند که مربوط به روح انسان و عقل اوست. ابتدا در روح و روان انسان اثر مي گذارد و در مرحله دوم، روي اعصاب و مزاج اثر مي گذارد. مثلا صداي مهيبي پيدا مي شود که انسان مي ترسد. انسانهاي مريض و سالم هردو مي ترسند. اين ترس مربوط به اعصاب آنها نيست که مي گويند کسالت عصبي يا مزاجي داشته است که ترسيده است، اين کسالت مربوط به روح است که به سازمان نفس و اعصاب مخابره مي شود و ممکن است در مرحله دوم، روي اعصاب اثر بگذارد و آن را ضعيف و يا مختل نمايد. پس حادثه هاي بد و خوب دراولين مرتبه به نفس انسان که هسته مرکزي وجود انسان است مخابره مي شود يا کسالت بوجود مي آورد يا نشاط ايجاد مي کند. انسان در حالي که صددرصد از نظر مزاج و اعصاب، سالم است از ديدن يا شنيدن حادثه، کسل مي شود و يا نشاط پيدا مي کند. نشاط و کسالت در اينجا مربوط به آينده حادثه هاست. اگر حادثه اي باشد که بجز ضرر و خطر چيزي ندارد انسان، افسرده وکسل مي شود و يا در آينده مژده مي دهد که خبرخوشي به انسان مي رسد ثروتي و نعمتي بدست مي آورد، نشاط پيدا مي کند، این مربوط به معناي دوم حادثه ها است که آن را تأويل مي نامند. مثلا حضرت يوسف از حادثه هايي که ديده، نشاط پيدا کرده است. گرفتار غم و غصه نشده و يا امام ها از حادثه هايي که مي بينند غم و غصه اي متوجه آنها نمي شود و نشاط پيدا مي کنند، چون مي دانند اين حادثه چه آينده خوبي دارد. آينده، آخرت را مي بينند و اين طور مي فهمند که اين حادثه بزرگ، مقدمه يک ثروت و نعمت بزرگ است. جاهل و نادان که آينده ها را نمي داند، نمي بيند در اثر حادثه اي که مي بيند افسرده مي شود وکسالت پيدا مي کند که چرا مريض شدم يا بچه من از دنيا رفت و يا فلان ضرر متوجه من شد. وليکن مؤمن عاقل که مي داند حادثه به تقدير خدا واقع شده است پس آينده خوبي دارد از اين حادثه هايي که درآينده نفع مقدر الهي دارد نشاط پيدا مي کند. خوشحال مي شود که مريض شده است و يا بچه اش ازدنيا رفته است. افسردگي پيدا نمي کند. نيروي عقل همه جا آينده ها را نشان مي دهد و آينده ها حياتبخش است. عاقل از حادثه ها نشاط پيدا مي کند وليکن جاهل که نقش پيش پاي خودش را مي بيند و از آينده ها بي خبر است در برابر سرمايه اي که از دست داده افسردگي رواني پيدا مي کند که آن را کسالت مي نامند. (کتاب غیب و شهود)