اثبات این که ابتلاء براي‌ كساني‌ بوجود مي آيد كه‌ به‌ ثروت‌ دنيا مشعوف‌ شده‌ و خود را فريفته‌ سلامتي‌ و زندگي‌ زن‌  و فرزند نموده‌ اند با اين كه‌ ايمان‌ به خدا و عالم‌ آخرت‌ دارند.

نعمت ها و ثروت هاي‌ بزرگ تر و بهتر در طريق‌ تكامل‌ تا رسيدن‌ به انتهاي‌ مسير بر چند قسم‌ است‌ كه‌ هركدام‌ از آنها در شعاع‌ ديگري‌ قرار مي گيرد تا به انتها برسد:

 اول‌ جلب‌ رضايت‌ پدر و مادر براي‌ انسان‌ نعمت‌ بزرگي‌ هستند كه‌ خداوند متعال‌ رضايت‌ آنها را مجراي‌ رزق‌ و روزي‌ و سعادت‌ فرزند در زندگي‌ دنيا قرار داده.‌ اگر فرزندان‌ براي‌ حفظ‌ مال‌ و ثروت‌ و جلب‌ و جذب‌ آن،‌ رضايت‌ پدر و مادر را رها كنند و مال‌ و ثروت‌ را از خدمت‌ به‌ پدر و مادر و حفظ‌ و يا جلب‌ محبت‌ آنها بيشتر دوست‌ داشته‌ باشند و رعايت‌ حق‌ پدر و مادر را ناديده‌ بگيرند و آنها را بر خود غضبناك‌ سازند بطوري كه‌ آنها را گرسنه‌ رها كرده‌ و خود سير شوند، آنها را برهنه‌ گذاشته‌ و خود را بپوشانند و حفظ‌ مال‌ را از جلب‌ رضايت‌ آنها بيشتر دوست‌ داشته‌ باشند، در اين جا تقدير الهي‌ بر آن‌ جاري‌ مي شود كه‌ مال‌ و ثروت‌ را از فرزندان‌ بگيرد و آنها را به‌ فقر و ناداري‌ مبتلا سازد تا از نظر مالي‌ و زندگي‌ در حد پدر و مادر و يا پايين‌ تر قرارگيرند و از اين‌ راه‌ به رعايت‌ حق‌ پدر و مادر بيشتر توجه‌ كنند .

دوم‌ نعمت‌ دين‌ در شعاع‌ رعايت‌ و اطاعت‌ اساتيد و هدايت‌ كنندگان‌ به‌ دين‌ و مصالح‌ و مفاسد زندگي.‌ آموزگاران‌ و هدايت‌ كنندگان‌ به دين‌ خدا در صورتي كه‌ در هدايت‌ خود اخلاص‌ به خدا داشته‌ هدفشان‌ تامين‌ سعادت‌ بشر و رفاه‌ و آسايش‌ آنها باشد، حق‌ حيات‌ و حق‌ احسان‌ بر هدايت‌ شدگان‌ پيدا مي كنند. رعايت‌ حق‌ آنها در خدمت‌ به آنها و تأمين‌ حوائج‌ بر افراد هدايت‌ شده‌ واجب‌ و لازم‌ است.‌ در اين‌ رابطه‌ اگر هدايت‌ شدگان‌ و تعليم‌ ديدگان‌ خط‌ هدايت،‌ حق‌ آموزگاران‌ و هدايت‌ كنندگان‌ را رها نموده‌ و به‌ جمع‌ مال‌ و ثروت‌ و بهره‌ برداري‌ از آن‌ بپردازند به شكلي‌ كه‌ جانب‌ علم‌ و هدايت‌ را ضايع‌ گذاشته‌ و به‌ هدايت‌ كنندگان‌ بي‌ اعتنائي‌ نمايند بر خدا واجب‌ و لازم‌ مي شود كه‌ آن‌ مال‌ و ثروت‌ را بگيرد و انسان‌ را در خط‌ رعايت‌ دين‌ و هدايت‌ قرار دهد.

 سوم‌ رعايت‌ حق‌ خدا و ائمه‌ اطهار كه‌ اولين‌  هاديان‌ بشريت‌ بوده‌اند. رعايت‌ حق‌ خدا و ائمه‌ به اين‌ است‌ كه‌ از بذل‌ جان‌ و مال‌ خود و زن‌ و فرزند و دوستان‌ و زندگي‌ و تمامي‌ آنچه‌ دارند در راه ‌احياء دين‌ و هدف‌ آنها مضايقه‌ نكنند. اگر بنده‌ مؤمني‌ حفظ‌ جان‌ و مال‌ و رضايت‌ فرزندان‌ و دوستان‌ خود را بر حفظ‌ دين‌ و رضايت‌ خدا و ائمه‌ مقدم‌ بدارد و براي‌ حفظ‌ اين‌ موجوديت ها خدا و دين‌ خدا را رها كند بر خدا واجب‌ مي شود كه‌ آن‌ سرمايه ‌ها يعني‌ جان‌ و زن‌ و فرزندان‌ و دوستان‌ را از او بگيرد و وضعي‌ بوجود آورد كه‌ تمامي‌ دوستان‌ از او برگردند تا از اين‌ راه‌، بنيان‌ شرك‌ او در خط‌ توحيد و جلب‌ رضاي‌ خدا خراب‌ شود و دين‌ و دولت‌ خدا و ائمه‌ را بر همه‌ چيز ترجيح‌ دهد. با اين‌ حساب‌ ابتلا به‌ فقدان‌ سرمايه‌ هاي‌ موجود مانند ثمرات‌ زندگي‌ و مال‌ و جان‌ براي‌ جلب‌ و جذب‌ سرمايه‌ هاي‌ بزرگ تر است‌. در اين‌ جا بايستي‌ اين‌ حقيقت‌ را بدانيم‌ كه‌ ابتلاء الهي‌ فقط‌ براي‌ مؤمن‌ پيدا مي شود نه‌ براي‌ كافر و منافق‌. زيرا آنها بعد از ابتلا به جاي‌ اين كه‌ پيرو خط‌ خدا و آخرت‌ شوند حالت‌ يأس‌ و نوميدي‌ پيدا مي‌ كنند. دنباله‌ آيه‌ ابتلاء خداوند مي‌فرمايد: مژده‌ و بشارت‌ شامل‌ حال‌ صبر كنندگان‌ خواهد بود و درآيه‌ بعد ميفرمايد: صبركنندگان‌ كساني‌ هستند كه‌ چون‌ مصيبتي‌ به‌ آنها برسد مي گويند ما براي‌ خدا هستيم‌ و رجوع‌ ما به سوي‌ خدا خواهد بود. آنها هستند كه‌ صلوات‌ و رحمت‌ خدائي‌ شامل‌ حالشان‌ بوده‌ و هدايت‌ مي شوند صبر در برابر مصائب‌ به معناي‌ ايستادگي‌ و استقامت‌ در برابر مصيبت‌ و به معناي‌ دست‌ نزدن‌ به كار نامشروع‌ و ادامه‌ وظيفه‌ است‌ مثلا" اگر خداوند مقدر فرمود كه‌ مال‌ و ثروت‌ انسان را از او بگيرد صبر در برابر اين‌ مصيبت‌ اولا" به معناي‌ اين‌ است‌ كه‌ ناراحت‌ نشود از اين كه‌ مال‌ او رفته‌ است‌ و بداند كه‌ اين‌ يك‌ نوع‌ تجارت‌ بوده‌ كه‌ به اراده‌ الهي‌ انجام‌ گرفته‌ است‌ تا در برابر آن‌ نعمت‌ بهتري‌ را به او برساند و ثانيا"در خود احساس‌ خستگي‌ نكند و به كارهاي‌ مشروعي‌ كه‌ قبلا"داشته‌ است‌ و ضمن‌ آن‌ مال‌ و ثروت‌ و يا نظام‌ امنيت‌ توليد كرده‌ است‌ ادامه‌ بدهد براي‌ جبران‌ مصيبت هاي‌  وارده‌ دست‌ به كار نامشروع‌ نزند مانند كساني كه‌ ضمن‌ حادثه‌اي‌ كه‌ ثروت‌ خود را از دست‌ داده‌ اند براي‌ جبران‌ آن‌ به كار نامشروع‌ مثل‌ دزدي‌ و خيانت‌ و دروغ‌ و بي‌ انصافي‌ و ربا خواري‌ متوسل‌ مي شوند و در مرحله‌ سوم‌ در برابر اين‌ تقدير شاكر بوده‌ و به خدا خوش‌ گمان‌ باشد و بداند كه‌ خدا به نفع‌ او چنين‌ مصيبتي‌ را مقدر فرموده‌ نه‌ اين كه‌ خسارتي‌ به او زده‌ باشد بدبين‌ به خدا نشود و از اين‌ تقدير گله‌ و شكايتي‌ نداشته‌ باشد. با داشتن‌ يك‌ چنين‌ صفات‌ و حالاتي‌ از مصائب‌ وارده‌ نتايج‌ بهتر و عالي تري‌ دريافت‌ ميكند كه‌ خداوند متعال‌ از آنها تعبير به‌ صلوات‌ و رحمت‌ كرده‌ است‌ اولا " از منطق‌ صابران‌ خبر  مي دهد كه‌ مي گويند ما براي‌ خدا هستيم‌ و به سوي‌ خدا رجوع‌ مي كنيم‌ يعني‌ ما مانند كارواني‌ هستيم‌ كه‌ به سوي‌ مقصد در حركتيم‌ كسي‌ كه‌ مال‌ و جان‌ و يا فرزند را از ما گرفته‌ بارسنگيني‌ را در راه‌ مسافرت‌ از ما گرفته‌ است‌ كه‌ بهتر از آن‌ را در مقصد به ما بدهد و زحمت‌ ما را كمتر كند پس‌ ما كه‌ به سوي‌ مقصد الهي‌ در حركت‌ هستيم‌ از رنج‌ راه‌ ناراحت‌ و ناراضي‌ نمي‌باشيم‌. (تفسیر سوره بقره)