دو عملی که‌ مايه‌ اختلاف‌ انسانها با يكديگر مي‌ شود چیست؟

دو عمل‌ مايه‌ اختلاف‌ انسانها با يكديگر مي‌ شود كه‌ اين‌ هر دو عمل‌ محصول‌ آزادي‌ آنها است‌ و مربوط‌ به‌ خلقت‌ آنها نيست‌. اول‌، انتخاب‌ راه‌ و حركتي‌ كه‌ در راه‌ انجام‌ داده‌ اند. مانند راه هاي‌ مختلف‌ كه‌ انتخاب‌ مي‌ كنند. يكي‌ به‌ راه‌  اطاعت‌ مي‌ رود و ديگري‌ به‌ راه‌ معصيت‌ و هم‌چنين‌ انتخاب‌ شغل هاي‌ متفاوت‌ كه‌ هر كدام‌ شغلي‌ را انتخاب‌ مي‌ كنند. خداوند متعال‌ هم‌ بر پايه‌ انتخاب‌، برابر همتي‌ كه‌ دارند آنها را تقويت‌ مي‌ كنند. چون‌  راه ها و مرام ها و خواست‌ و خواهش هاي‌ معنوي‌ و مادي‌ مختلف‌ است‌. انسانها نيز در اثر همين‌ اختلافات‌ رفتار و گفتار مختلف‌ پيدا مي‌ كنند. و اما عامل‌ دوم‌ اختلاف‌ آنها حركت‌ در راهي‌ است‌ كه‌ انتخاب‌ كرده‌ اند. نظر به‌ اين كه‌ راه هاي‌ انتخاب‌ شده‌ اگر بي‌ نهايت‌ نباشد نزديك‌ به‌ بي‌ نهايت‌ است‌، گاهي‌ توأم‌ با خطرات‌ است‌ كه‌ اين‌ خطرات‌ انسان‌ را متوقف‌ مي‌ كند و يا جلو مي‌ برد. درست‌ راه هاي‌ تكاملي‌ مانند همين‌ راه هاي‌ انتقالي‌ از بيابان‌ به‌ روستا و از روستا به‌ روستاي‌ ديگر يا شهر ديگر مي‌ باشد. بياباني‌ ها كه‌ براي‌ كسب‌ موفقيت‌ و رسيدن‌ به‌ زندگي‌ ايده‌ آل‌ فعاليت‌ مي‌ كنند، خود را به‌ جاي‌ آبادي‌ برسانند، گاهي‌ در راه‌ با خطراتي‌ روبرو مي‌ شوند كه‌ براي‌ نجات‌ از آن‌ خطرات‌ يا روبرو نشدن‌ با آن‌ خطرات‌ متوقف‌ مي‌ شوند. كسي‌ به‌ آنها مي‌ گويد آنجا وادي‌ هولناك‌ است‌ و آنجا حيوانات‌ درنده‌ هستند، اين‌ شنيدني‌ ها و ديدني‌ ها مسافرين‌ را متوقف‌ مي‌ كند، و گاهي‌ هم‌ موفقيت هاي‌ كوچك‌ و بزرگي‌ در مسير به‌ دست‌ مي‌ آورند، به‌ چشمه‌ آبي‌ و جنگلي‌ مي‌ رسند، آب‌ گوارا ، سايه‌ خنك‌ و منظره‌ زيباي‌ درخت ها. خيال‌ مي‌ كنند بهشت‌ موعود همين‌ است‌. به‌ اين‌ چشمه‌ آب‌ كه‌ رسيدند به‌ مقصد رسيدند. همانجا متوقف‌ مي‌ شوند و بعضي‌ فكر مي‌ كنند اين‌ چشمه‌ و روستا قانع‌ كننده‌ نيست‌ ، به‌ حركت‌ ادامه‌ مي‌ دهند تا خود را به‌ جاي‌ بهتري‌ برساند. سالكين‌ راه‌ تكامل‌ هم‌ درست‌ مانند همين‌ مسافرين‌ هستند، گاهي‌ در مسير تكامل،‌ موفقيت هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ پيدا مي‌ كنند و به‌ ميزان‌ و مقداري‌ از علم‌ و شعور مجهز مي‌ شوند. مسائلي‌ را ياد مي‌ گيرند كه‌ قبلا ياد نداشته‌ اند، مانند يك‌ پدر دانشمند و فهميده‌ كه‌ خود را با كودكان‌ خود و ساير كودكان‌ و مردم‌ عوام‌ مقابله‌ مي‌ كند. مي‌ بيند از آنها بهتر و جلوتر است،‌ خيال‌ مي‌ كند به‌ شهر علم‌ با آخرين‌ درجه‌ علم‌ رسيده‌ است‌. در همان‌ حال‌ متوقف‌ مي‌ شود. موفقيت هاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ براي‌ سالكين‌ و عارفين‌ هم‌ منشاء اختلاف‌ مي‌ شود. يك‌ پيامبر از مسير ارتباط‌ با خدا علم‌ و دانش‌ مختصري‌ پيدا مي‌ كند و دعاي‌ مستجابي‌ بدست‌ مي‌ آورد، خود را با ديگران‌ مقايسه‌ مي‌ كند كه‌ از آنها بهتر و جلوتر است‌. به‌ همان‌ ميزان‌ موفقيت‌ اكتفا مي‌ كند. مانند همان‌ مسافري‌ كه‌  به‌ روستائي‌  رسيده‌، خيال‌ كرده‌ است‌ شهر بزرگي‌ است‌. خداوند متعال‌ هم‌ برابر همان‌ فهم‌ و استعدادي‌ كه‌ دارد به‌ او موفقيت‌ مي‌ دهد و او پيغمبر جامعه‌ اي‌ مي‌ شود كه‌ از آنها بهتر است‌. گرچه‌ هنوز تا كمال‌ مطلق‌ فاصله‌ دارد و آن‌ پيغمبر ديگر قدري‌ جلوتر مي‌ رود. بهتر و بيشتر فداكاري‌ مي‌ كند، موفقيت هاي‌ بيشتر بدست‌ مي‌ آورد، خود را با مردم‌ زمان‌ مقابله‌ مي‌ كند مي‌ بيند از همه‌ آنها بهتر و داناتر است‌ و باز در همان‌ حال‌ متوقف‌ مي‌ شود. مانند كسي‌ كه‌ مبلغ‌ معيني‌ مال‌ و ثروت‌ بدست‌ آورده‌ در خانه‌ مي‌ نشيند و مي‌ گويد همين‌ قدر بس‌ است‌ تا آخر عمر كافي‌ است‌. و باز خداوند برپايه‌ فكر و استعداد همان‌ پيغمبر كه‌ به‌ مرحله‌ اي‌ از فهم‌ و دانش‌ رسيده‌ و متوقف‌ شده‌ است‌ با او رفتار مي‌ كند و او را حجت‌ بر همان‌ جمعي‌ قرار مي‌ دهد كه‌ از آنها بهتر و بالا تر است‌. به‌ همين‌ كيفيت‌ پيغمبران‌ در مراتب‌ مختلف‌ قرار مي‌ گيرند. خداوند متعال‌ جاي‌ پدر مهربان‌ است‌ و ما انسانها بجاي‌ كودكان‌ و فرزندان‌ كوچك‌ و بزرگ‌ در اين‌ زندگي‌ دنيا خدا آنچه‌ مقدر مي‌ كند به‌ رأي‌ و فكر ما مقدر مي‌ كند كه‌ گفته‌ اند : العبد يدبر و الله‌ يقدر. يعني‌ بنده‌ خدا نقشه‌ مي‌ كشد تا كجا برود و خداوند متعال‌ هم‌ برابر خواست‌ و خواهش‌ او به‌ او سرمايه‌ مي‌ دهد. لذا در ميان‌ يكصد و بيست‌ و چهار هزار پيغمبر فقط‌ يك‌ نفر صاحب‌ معراج‌ است‌ و خود را به‌ انتها رسانيده‌ است‌. (تفسیر سوره اسری - جلد سوم)