اثبات این که سعادت‌ به‌ اراده‌ خداوند و خواهش‌ انسان‌ پيدا مي‌شود وليكن‌ شقاوت‌ بدون‌ خواهش‌ انسان‌ و بدون‌ اراده‌ خدا پيدا مي‌شود.

 سعادت‌ به‌ معناي‌ موفقيت‌ كامل‌ در تمام‌ شئون‌ زندگي‌ از عقل‌ و دانش‌ و آزادي‌ است‌ كه‌ انسان‌ مجهز به‌ نيروي‌ عقل‌ و علم‌ باشد و به‌ آنچه‌ مي‌ خواهد و آرزو دارد، برسد. مانع‌ داخلي‌ به‌ معناي‌ جهل‌ و ضعف‌، و مانع‌ خارجي‌ به‌ معناي‌ نداشتن‌ دشمن‌. البته‌ اين‌ موفقيت‌ از صفر تا بي‌نهايت،‌ شدت‌ و ضعف‌ پيدا مي‌ كند. سعيد كامل‌ كسي‌ است‌ كه‌ در علم‌ خدا چنان‌ است‌ كه‌ بايد باشد. چنان‌ عالم‌ كه‌ خلاف‌ نظر خداوند متعال‌ به‌ چيزي‌ نمي‌ انديشد و همه‌ چيز را چنان‌ مي ‌بيند و مي‌ داند كه‌ خدا مي‌ بيند و مي‌ داند و به‌ هر كاري‌ قادر و توانا هست‌. در مقابل‌ همين‌ موفقيت‌ علمي‌ و عملي‌، محروميت‌ علمي‌ و عملي‌ قرار مي‌ گيرد كه‌ به‌ معناي‌ شقاوت‌ است‌. يعني‌ غير آن‌ محروميت‌ علمي‌ محروميت‌ عملي‌ پيدا مي‌كند، آنچه‌ مي‌خواهد، نمي‌داند و به‌ آن‌ نمي ‌رسد. مقابله‌ شقاوت‌ و سعادت،‌ مقابله‌ عدم‌ و ملكه‌ و يا مقابله‌ دارا با ناداري‌ است‌. كسي‌ كه‌ سعيد نباشد، حتماً شقي‌ است‌ و كسي‌ كه‌ دارا نباشد، حتما نادار است‌. سعادت‌ به‌ اراده‌ خداوند و خواهش‌ انسان‌ پيدا مي‌ شود وليكن‌ شقاوت‌ بدون‌ خواهش‌ انسان‌ و بدون‌ اراده‌ خدا پيدا مي ‌شود. يعني‌ كسي‌ كه‌ سعيد نيست‌ شقاوت‌ نمي ‌خواهد و طالب‌ آن‌ نيست‌ كه‌ خدا شقاوت‌ به‌ او بدهد. حتما شقي‌ است‌ زيرا شقاوت،‌ عدم‌ سعادت‌ است‌ و عدم‌، جاهل‌ و مجهول‌ و يا طالب‌ و مطلوب‌ ندارد. مسائل‌ عدمي‌ مانند عدم‌، خودبخود نيست‌، به‌ اراده‌ جاهل‌ نيست‌. زيرا جهل‌ جاهل‌ به‌ وجود خودش‌ تعلق‌ مي‌گيرد نه‌ به‌ عدم‌. مثلا خداوند دارائي‌ مي‌ دهد و ناداري‌ خودبخود هست‌. خدا علم‌ مي ‌دهد و جهل‌ خودبخود هست‌. خدا قوت‌ مي ‌دهد و ضعف‌ خودبخود هست‌. كساني‌ كه‌ مي‌گويند سعادت‌ و شقاوت‌ اجباري‌ بوده‌ و به‌ اراده‌ خدا پيدا مي ‌شود، از اين‌ جهت‌ اشتباه‌ مي‌ كنند كه‌ براي‌ امر عدمي‌، جاعل‌ پيدا مي‌ كنند. اراده‌ و مشيت‌ خدا به‌ عدم‌ تعلق‌ نمي‌گيرد. سعادت‌ به‌ اراده‌ خدا پيدا مي ‌شود وليكن‌ شقاوت‌ خودبخود هست‌ و اراده‌ لازم‌ ندارد، انسانها در ابتدا سعيد و شقي‌ نيستند. آنها روزي‌ متولد مي ‌شوند، عالم‌ نيستند، جاهلند و دارا نيستند، نادارند. پس‌ از آن كه‌ خداوند آنها را به‌ حد بلوغ‌ برساند، علم‌ و قدرت‌ به‌ آنها عرضه‌ مي ‌شود كه‌ اگر آن‌ را پذيرفتند و كسب‌ نمودند به‌ سعادت‌ مي ‌رسند و از شقاوت‌ و محروميت‌ مي ‌رهند و اگر آن‌ علم‌ و قدرت‌ را كه‌ در لباس‌ دين‌ به‌ آنها عرضه‌ مي ‌شود، نپذيرفتند و كسب‌ ننمودند از سعادت‌ محروم‌ مي ‌شوند و خودبخود در شقاوت‌ مي ‌مانند. خداوند تمامي‌ انسانها را نيازمند ثروت‌ و دارائي‌ آفريده‌، گرسنگان‌ محتاج‌ به‌ غذا و برهنگان‌ محتاج‌ به‌ لباس‌، پس‌ از آن‌ دارائي‌ به‌ آنها عرضه‌ مي ‌كند و وسيله‌ تلاش‌ و كوشش‌ در اختيار آنها مي‌ گذارد و از آنها مي‌ خواهد كه‌ براي‌ كسب‌ ثروت‌ تلاش‌ كنند. در اين‌ جا عده‌ اي‌ ثروت‌ كسب‌ مي ‌كنند. خداوند كار و كوشش‌ آنها را به‌ ثمر مي ‌رساند و آنها ثروتمند مي‌ شوند و آنها كه‌ تلاش‌ نكرده‌ اند، در فقر مي ‌مانند. پس‌ آن‌ فقر كه‌ عدم‌ ثروت‌ است‌ به‌ خدا مربوط‌ نمي‌شود وليكن‌ آن‌ ثروت‌ كه‌ نتيجه‌ تلاش‌ و كوشش‌ است‌ به‌ اراده‌ خدا مربوط مي‌شود. سعيد كسي‌ است‌ كه‌ دعوت‌ خدا را اجابت‌ مي‌كند و از خداوند متعال‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ علم‌ و قدرت‌ كمك‌ مي ‌گيرد. خداوند كمك‌ مي ‌كند و او را به‌ علم‌ و قدرت‌ و در نتيجه‌ به‌ سعادت‌ مي ‌رساند. پس خداوند عقل‌ را مي‌ آفريند و انسان‌ را در كسب‌ آن‌ كمك‌ مي ‌كند تا شجره‌ عقل‌ خود را به‌ ثمر برساند. وليكن‌ كساني‌ كه‌ براي‌ كسب‌ سعادت‌ تلاش‌ ندارند و دعوت‌ خدا را اجابت‌ نمي‌ كنند از سعادت‌ محروم‌ مي ‌شوند و اين‌ محروميت‌ به‌ معناي‌ شقاوت‌ است‌. عقل‌ انسان‌ نيروئي‌ است‌ كه‌ او را وادار به‌ كسب‌ سعادت‌ مي‌ كند وليكن‌ مزاج‌ و ماديت‌ انسان‌ كه‌ به‌ تنبلي‌ گرايش‌ دارد، مانع‌ تلاش‌ و كوشش‌ انسان‌ مي‌ شود و او را از سعادت‌ محروم‌ مي‌ كند. (کتاب شجره طوبی)