آموزش خداوند از راه ابتلائات صورت می گیرد نه از الفاظ

انسان در زندگي دنيا به سه نوع بلا كه از سه چشمه مي جوشد مبتلا مي شود. آن سه چشمه بلا عبارت است از: طبيعت و عوامل آن، مانند سرما و گرما و زلزله و طوفان و... چشمه دومِ جوشش بلا ، دستگاه مزاج و افراط و تفريط از منابع طبيعت است كه خواهي نخواهی در افراط و تفريط قرار مي گيرد و نمي تواند حد اعتدال را حفظ كند، قهرا سلامتي اش در معرض خطر واقع مي شود و اما چشمه سوم كه از آن هم بلا مي جوشد و شدت عذاب هاي آن از آن دو قسم بيشتر است ابتلاء به جامعه انساني است كه ارتباط انسان ها با يكديگر در افراط و تفريط قرار مي گيرد. رفتار محبت آميز و عداوت آميز كه تبديل به قتل و كشتار مي شود چه طور بتوانم رفتار و گفتار خود را با ديگران تنظيم كنم كه همه مرا دوست بدارند و دشمن نداشته باشم، كاري است بسيار مشكل. پس خواهي نخواهي اكثريت در وضع آزار و اذيت نسبت به يكديگر قرار مي گیرند. زندگي دنيا به كيفيتي است كه اين علت و معلول ها و عوامل طبيعي و انساني به اراده خدا اثرگذار است. مثلا سرما و گرماي خارج از حد اعتدال، درخت زراعت را مي خشكاند. خدا مي تواند  همه جا اين عوامل را به حدّ اعتدال در آورد كه همه نافع و غير مضر باشد، اما نمي كند. خداوند انسان را وادار به مبارزه با اين عوامل مي كند. گاهي غالب و گاهي مغلوب واقع مي شود وليكن اراده خداوند متعال همه جا بر اين عوامل غالب است. آن جا كه هواپيما در حال سقوط است خدا مي تواند به اراده خود آن را آرام روي زمين بگذارد اما نمي گذارد. انسان را به دست حوادث مي سپارد و او را به ديار مرگ مي سپارد . شما مي پرسيد اگر مي تواند مانع اين حوادث شود چرا نمي شود؟! جواب اين است كه هدف خدا از خلقت انسان پيدايش علم و معرفت در وجود انسان است. اصلا انسان فقط براي فهميدن و دانستن خلق شده. تمامي علل و عوامل طبيعي به اين منظور خلق شده و انسان را در اسارت خود قرار داده اند تا انسان از طريق ابتلاء به آنها،  آنها را بداند و بشناسد. آموزش خدا از طريق ابتلائات انجام مي گيرد. آموزش خدا از طريق الفاظ نيست بلكه از طريق حوادث است. براي شناختن سرما و گرما، انسان را به سرما و گرما مبتلا مي كند. اگر انسان در محيط امن و امان خلق شود و حادثه اي نبيند در صفر معلومات باقي مي ماند. اين عالم خلقت و تمامي ضدّ و نقيض ها همه و همه براي آموزش انسان به وجود آمده. تمامي معلومات و معارف در وجود مؤمن و كافر از طريق همين ابتلائات به وجود آمده و خواهد آمد تا روزي كه انسان،  طبيعت و خداي طبيعت را بشناسد و بعد صفحه  طبيعت را پشت سر انداخته به خداي طبيعت آشنا شود. همه جا الفاظ بوسيله معاني شناخته مي شود نه معاني بوسيله الفاظ. اول سيب و گلابي را ميبيني و مي شناسي بعد لفظ سيب و گلابي را با آن تطبيق مي كني. بعضي ها خيال مي كنند ابتلائات الهي به معناي امتحانات است، خدا انسان را آزمايش مي كند تا بداند مؤمن است يا كافر، يا درجات ايمان و دركات كفرش چه اندازه است و ديگري مي گويد مگرخبر ندارد كه مؤمن است مي خواهد امتحان كند! كسي امتحان مي كند كه عالم به غيب نيست مانند معلم كه از وضعيت درس شاگردش خبر ندارد او را امتحان مي كند. كساني كه ابتلائات را به معناي امتحانات مي دانند در اشتباهند. ابتلائات الهي به معناي تعليمات است. خداوند با ابتلائات درس و دانش به انسان مي آموزد. اين همه ضد و نقيض اشياء و اشخاص آفريده، ما با كلمات بد و خوب، بد و خوب ياد نمي گيريم بلكه ضمن ابتلاء به بد و خوب آنها را ياد مي گيريم. درست مبداء معلومات و تفكرات خود را بشناس. همه اين ها از طريق ابتلائات به دست آمده. در اين رابطه خداوند مي فرمايد: نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا. حضرت سيد الشهداء ع السلام در دعاي عرفه مي فرمايد: الهي علمت باختلاف الحالات و تنقل الصفات ان مرادك مني ان تتعرف الي في كل شيء حتي لا اجهلك في شيء. يعني تو اين همه تغييرات و اختلافات در وجود من ايجاد مي كني براي اين است تو را همه جا و در همه چيز بشناسم و هيچ وقت جاهل به چيزي نباشم. پس ابتلائات همه جا براي تعليمات است. موجوديت الفاظ همه جا به موجوديت حقايق است. خداوند اول چراغ ايمان در قلب انسان روشن مي كند بعد با او درباره ايمان سخن مي گويد. خدا از ابتداي كودكي حضرت رسول تا انتهاي سال چهلم موجوديت عالم خلقت را در نظر او به نمايش در آورد  بعد آيات قرآن را بر قلب او جاري نمود.  اول عرش و استواي خود را بر عرش به نمايش درآورد بعد فرمود الرحمان علي العرش استوي. اول او را به انتهاي آسمان هفتم بالا برد بعد فرمود: سبع سموات طباقا. مولا ع در قسمتي از نهج البلاغه ميفرمايد: ان الله اعاذكم ان يجور عليكم و لم يعذكم ان يبتليكم. يعني خداوند تعهد نمود كه به شما ستم نكند وليكن تعهد ننمود كه شما را مبتلا نكند، يعني به شما چيزي نياموزد. خداوند هيچ وقت پيش از ابتلا به حقيقت، سخني با انسان نمي گويد. اول نمونه هائي از بهشت و جهنم به نمايش مي گذارد بعد از بهشت و جهنم سخن مي گويد. (کتاب مبادی آفرینش)