آن چه ازخدا به انسان مي رسد فقط وفقط از روي احسان است.

خداوند مي فرمايد: وقتي ما براي آزمايش به انساني قدرت و ثروت مي دهيم به جاي اين كه شكر گزار نعمت خدا باشد و آن ثروت و قدرت را در راه مسائل اجتماعي و پيشبرد هدف  هاي الهي و انساني مصرف كند خود را طلبكار خدا مي داند و اين طور فكر مي كندكه حقي برخدا داشته و خدا حق او را ادا كرده است خود را مالك آن ثروت و قدرت مي داند و آن را در راه مقاصد  شخصي و مفاسد اجتماعي مصرف مي كند. مي گويد : خدا مرا بزرگ و ذيحق شناخته كه به من ثروت داده است . يكي از مواردي كه انسان اشتباه مي كند همين مورد است كه وقتي مشمول احسان خدا يا احسان بندگان خدا قرار مي گيرد و بدون اين كه حقي بر شما داشته باشد از احسان شما بـهره مند مي شود  خود را طلبكار شما مي داند و فكر مي كند حــق خود را وصول نموده و شما حق او را اداء كرده ايد، هرگز حاضر نيست از شما تشكر كند و حق احسان شما را بشناسد.  ثروتي را كه به او داده ايد به نام خود و در راه مقاصد شخصي مصرف مي كند و اگر در آينده به احسان خود ادامه ندهيد با شما عناد و دشمني پيدا مي كند مانند طلبكاري كه  طلب خود را نمي تواند از شما وصول كند. اين فكري است غلـط و اشتبــاه كه مردم حقوق خود و طلب شخصي خود را از احسان  تشخيص و تمييز نمي دهند و نمي دانند كه در برابـر احسانِ احسان كننده بايستي تشكر داشته باشند و به مقام او احترام  بــگذارند.آن چه از خدا به انسان مي رسد فقط و فقط از روي احسان است. انسان حقي برخدا پيدا نمي كند كه مالي را از او مطالبه كند زيرا خدا محتاج به انسان ها نيست و آن ها محتاج به خدا هستند. پس آنـچه خداوند از وجود و سلامتي و عقـل  و دانـــش  و قدرت و ثروت به آنها بخشيده همه و همه احساني است كه به آنها نموده، وظيفه دارند شكر خدا را به جا آورده  آن سرمايه ها را در راه رضاي خدا مصرف كنند و با آن ثروت و قدرت دين خدا را ترويج نمايند زندگي بندگان خدا را كه همان عائله هاي خدا هستند اداره كنند. در اين صورت خداوند به احسان خود درباره ي آن ها ادامه مي دهد و  نعمت هاي  خـدا در دنيا و آخرت براي آنها باقي و پايدار مي ماند. لذا در آيه بعد از اين خداوند مي فرمايد: دليل نابودي ثروت شما  اين نبوده كه شما آدم خوبي بوده ايدكه به شما ثروت داده و بد آدمي شده ايد كه ثروت را از شما گرفته، بلكه دليل نابودي ثروت اين بوده كه مال خدا را به خود اختصاص داده در راه مقاصد شخصي خرج كرده ايد. به فقرا و بيچارگان كمكي ننموده ايد، به يتيم ها اعتنائي نكرده و به دليل مال و ثروت خود را بزرگوار دانسته ايد و خيال كرده ايد كه اگر مال و ثروت شما كم مي شود از بزرگي و آقائي شما كم مي شود لذا صد در صد به ثروت خود متكي شده و انحراف فكري از اطاعت و بندگي خدا پيدا  كرده ايد. خداوند به اين دليل ثروت شما را نابود كرده كه آن ثروت عامل پيدايش تكبر در شما ثروتمندان و عامل  پيدايش عقدة حقارت در بيچارگان بوده است. آن ها كه در كنار كاخ شما با شكم گرسنه خوابيده اند به حقارت مبتلا شده و در عين حــال دشمني شما را در دل پرورانده اند. پيدايش يك چنين مفاسد اجتماعي و اخلاقي و عقده حقارت در بيچارگان  باعـث شده كه خداوند ثروت را از شما گرفته و شما را به فقر مبتلا نموده است. انسان ها نبايستي اين طور خيال كنند كه نتيجه خــوب بودن انسان هاي خوب، و بد شدن انسان هاي بد، اين است كه زندگي خوبان توأم با غنا و ثـروت و رفاه و آسايــش باشـد و زندگي بدان توأم با فقر و ناداري بلكه نتائج خوبي و بدي منحصرا در زندگي آخرت به انسان ها بر مي گردد وليـكن در دنيا خداوند روي مصالح اجتماعي به بعضي قدرت و ثروت مي دهد هرچند ظالم و ستمكار باشند و عده اي را به فقر مبتلا مي كند هرچند كه عابد و زاهد باشند بلكه چه بســا خداوند بيشتر ثروت دنيا را به كساني مي دهد كه شايد در نظــر او مطلوب و محبوب نباشند. ملاك فقر و ثروت، نظام اجتماعي دنياست نه زهد و عبادت يا كفر و معصيت.پس اين منطق غلط است كه ثروتمند بگويد خدا مرا بزرگوار دانسته و به من احترام گذاشته كه به من ثروت داد و فقير بگويد خدا به من توهين كرده و حق من را ضايع گذاشته كه به من ثروت نداده، غنا و فقر دليل خوبي و بدي انسان ها نيست. (تفسیر سوره فجر)