انسان‌ چگونه‌ مي تواند خود را به ‌خداوند متعال‌ متصل‌ كند؟

دو شيئي‌ يا دو شخص‌ در صورتـي‌ به يكديگر اتصال‌ پيدا مي كنند كه ‌بين ‌آنها مشابهتي‌ و وجه‌ مشتركي‌ باشد. در صورتي كه‌ بين‌ دو شيئي‌ و يا دو شخص،‌ وجه‌ مشتركي‌ نباشد و با يكديگر سنخيت‌ و جنسيت‌ نداشته‌ باشند، قابل‌ اتصال‌ به يكديگر نيستند. مثلا دو گياه‌،  دو تا سنگ‌ يا دو آجر و يا دو قطعه‌ آهن،‌ خود به خود به يكديگر متصل‌ نمي‌ شوند مگر با ملاطي‌ كه‌ از جنس‌ خودشان‌ باشد مانند جوشكاري‌ آهن‌ با آهن‌ ديگر و يا متصل‌كردن‌ خشت‌ و آجر با ملاط‌ گل‌ و يا دو قطعه‌ سنـگ‌ با ملاط‌ سيمان‌، زيرا سيمان‌ از جنس‌ سنگ‌ است‌ و همچنين‌ گل‌ و ملاط از جنس‌ خشت‌ و آجر است‌ و جوش‌ اكسيژن‌ از جنس‌ آهن‌. همينطور دو شخص‌ در صورتي‌ با يكديگر رابطه‌ پيدا مي كنند كه‌ مشابهتي‌ و يا وجه‌ مشتركي‌ باهم‌ داشته‌ باشنـد. مانند ازدواج‌ زن‌ و مرد. هردو انسانند و هدف‌ مشترك‌ دارند كه‌ زندگي‌ آنها باشد. يا ارتباط‌ اقـوام‌ و دوستان‌ با يكديگر. منافع‌ مشتركي‌ بين‌ آنها هست‌ كه ‌آنها را به يكديگر مربوط‌ مي كند اما كسي‌ نمي‌ تواند آب ها را به‌ سنگ ها و سنگ هارا به‌ آب ها متصل‌ كند زيرا دو جنس‌ متباين‌ هستند و قابل‌ اتصال‌ به يكديگر نیستند در اين جا مولا اميرالمؤمنين‌ (ع‌) كيفيت‌ ارتباط‌ خود را با ذات‌ مقدس‌ خدا گزارش‌ مي دهد و آن‌ وجه‌ مشتركي‌ كه ‌انسان‌ را به‌ خدا مرتبط‌ مي سازد بيان‌ مي كند. زيرا مخلوقات‌ با خالق‌ خود تبايــن‌ وجودي‌ دارند. دو جنس‌ متباين‌ هستند مانند نور و ظلمت‌ و يا مانند حرارت‌ و برودت‌ و امثال‌ آنها. انسان ها با خدا سنخيت‌ وجودي‌ ندارند زيرا انسان ها از ماده‌ و روح‌ ساخته‌ شده‌ اند از نظر بدن‌ جسم‌ هستند مانند اجسام‌ ديگر و از نظر روح،‌ لطيف‌ و مجردند اما خداوند متعال‌ نه‌ جسمانيت‌ دارد كه‌ شبيه‌ و شريك‌ ما باشد و نه‌ هم‌ روحانيت‌ دارد كه‌ روح‌ ما را به‌ روح‌ خود اتصال‌ دهد. پس‌ بين‌ انسان‌ و خدا از نظر جسمانيت‌ و روحانيت‌ يك‌ رشته‌ اتصالي‌ وجود ندارد تا اين كه‌ آن‌ رشته‌ اتصال‌ انسان‌ را به خدا متصل‌ كند. تنها چيزي‌ كه‌ انسان‌ را به‌ خدا متصل‌ مي كند و بين‌ انسان‌ و خدا رابطه‌ بوجود مي‌ آورد قبول‌ ولايت‌ و تربيت‌ خداوند متعال‌ است‌. وقتي كه ‌انسان‌ در اطاعت‌ خدا قرارگيرد و در مكتب‌ دين‌ خدا تربيت‌ پيدا كند و خود را به‌ علم‌ و دانش‌ دين‌ مجهز كند، اين‌ علم‌ و دانش‌ ديني‌ كه‌ همان‌ علم‌ و دانش‌ خداوندمتعال‌ است‌ بين‌ انسان‌ و خدا رابطه‌ بوجود مي‌ آورد و انسان‌ را بـه‌ خدا متصل‌ مي كند. انسان‌ در اثر تعليم‌ و تربيت‌ ديني‌ عالِم‌ به ‌علم‌ خدا مي شود. خدا عالِم‌ به ‌دين‌ است‌، انسان‌ هم‌ عالِم‌ به‌ دين‌ مي شود، خدا بدي ها و خوبي ها را مي داند، انسان‌ هم‌ بدي ها و خوبي ها را مي داند. خدا مصلحت‌ و مفسده‌ ها را مي شناسد، انسان‌ هم‌ به‌ مصلحت‌ و مفسده‌ آگاه‌ مي شود. همين‌ آگاهي‌ ديني‌ مايه‌ اشتراك‌ و اتصال ‌انسان‌ به ‌ذات‌ مقدس‌ خدا مي شود و انسان‌ را وابسته‌ به ‌خدا مي كند زيرا انسان‌ دراثر اطاعت‌ و بندگي‌ شاگرد خدا شده ‌است‌. خدا او را تربيت‌ نموده‌ و علم‌ خود را كه‌ علم‌ قرآن‌ است‌ به‌ او آموخته‌. انسان‌ با اين‌ علم‌ الهي‌ شاگرد خدا و يا به جاي‌ فرزند خدا و جزء خانواده‌ خدا شناخته‌ مي شود. در اين جا خداوند مقدرات‌ بنده‌ خود را بدست‌ مي گيرد و زندگي‌ او را طوري‌ تنظيم‌ مي كند كه‌ او صددرصد در دنيا و آخرت‌ و يا حتما در عالم‌ آخرت‌ خوشبخت‌ و سعادتمند باشد. لذا مولا عليه‌ السلام‌ آن‌ رشته ‌اتصال‌ و ارتباط‌ خود را با خدا ذكر مي كند عرضه‌ مي دارد: پروردگارا، با  سرانگشتان‌ خود ريسمان‌ ديـن‌ و ولايت‌ تو را گرفتم‌ و محكم‌ به رشته‌ محبت‌ و ولايت‌ تو چسبيدم‌ تا جزء بندگان‌ تو و مانند فرزندان‌ و افراد خانواده‌ تو باشم‌ تو كه‌ خود صاحب‌ خانه‌ هستي‌ من‌ هم‌ از افراد خانواده‌ تو باشم‌ و با اين‌ اتصال‌ و ارتباط‌ سرنوشت‌ خود را به‌ اراده‌ تـو ببندم‌ مبادا در دنيا و آخرت‌ سعادت‌ و خوشبختي‌ خود را رها كنم‌ و از اشقياء و كـفار شناخته‌ شوم‌. (شرح دعای صباح)