در باره پدرو مادر:

در آيه 15 خداوند درباره پدر و مادر سفارش مي كند و مخصوصاً تعريف از فرزنداني مي كند كه حق پدر و مادر را مي شناسند و به دنبال آن تا آيه 19 ملامت مي كند از فرزنداني كه حق پدر و مادر را رعايت نمي كنند. ميفرمايد ما به انسان وصيت كرديم كه به پدر و مادر خود احسان كند و مخصوصاً به مادر زيرا مادر است كه در دوران حاملگي و در دوران وضع حمل رنج ميبرد و در مدت سي ماه كه كمترين دوره حمل و شيردادن است براي فرزند خود زحمت مي كشد تا فرزند او به حد بلوغ مي رسد و مخصوصاً در چهل سالگي كه دوران بلوغ عقلي است اين فرزند دست به دعا برميدارد و از خداوند متعال تقاضا مي كند كه پروردگارا به من توفيق بده تا تشكر نعمتي كه به من و به پدر و مادرم داده اي بجا آورم. عمل صالحي بجا آورم كه تو آن را بپسندي پروردگارا همانطور كه مرا براي پدر و مادرم صالح آفريدي فرزندان مرا هم صالح قرار بده من بسوي تو توبه كردم و من از مسلمانانم. چنين فرزنداني هستند كه ما بهترين اعمال آن ها را قبول مي كنيم و براساس آن بهترين عمل به آن ها پاداش مي دهيم. از گناهانشان مي گذريم و با اهل بهشت زندگي خواهندكرد. اين وعده صدق خداست كه به تمامي بندگان صالح خود داده است. و امّا واي بحال آن فرزندي كه در برابر پدر و مادر قيافه اش را درهم مي كشد خشك و خشن مي شود و به آن ها مي گويد شما به من وعده مي دهيد كه بعد از مردن زنده مي شوم با اين كه اين همه انسان ها پيش از من از دنيا رفته اند وكسي زنده نشده است. پدر و مادر از شر يك چنين فرزندي به خدا مي نالند و به او مي گويند واي بر تو ايمان بياور كه وعده خدا حق است. اما او در جواب ميگويد اين افسانه هاي گذشته چيست كه براي من مي گوييد!! چنين فرزنداني هستند كه حكم خدا بر عليه آن ها قطعي شده است. اين فرزند در جمعيت كفاري كه پيش از او گذشته اند از جّن و انس قرار ميگيرد و با آن ها محشور مي شود. همه آن ها از زندگي خسارت مي بينند هركدام از آن ها از طريق اعمال خود درجاتي پيدا مي كنند و خداوند نتيجه اعمال آن ها را بدون كم و زياد به آن ها مي رساند و هرگز به آن ها ستم نمي كند. روزي كه آتش جهنم در برابر كفار نمايش پيدا كند و آن ها ببينند كه روبروي آتش قرار گرفته اند. فرشتگان به آن ها ميگويند خوشي و خوشگذراني هاي خود را در دنيا ديديد و تمام كرديد تا آنجا كه توانستيد از زندگي دنيا بهره مند شديد و براي آخرت خود كاري نكرديد. امروز گرفتار عذاب ذلّت و خواري مي شويد چرا كه بناحق در زمين تكبر كرديد و به بندگان خدا ستم كرديد و عمر خود را به فسق و فجور تمام كرديد. خداوند همه جا حق پدر و مادر را بلافاصله بعد از حق خودش تذكر ميدهد چنانكه گوئي حق اول خداوند است و در درجه دوم حق پدر و مادر قرار مي گيرد. با اينكه حقوق انبياء و راهنمايان و حق ائمه اطهار (ع) حق بزرگي می باشد. وليكن مشاهده مي كنيم كه خداوند بعد از يادآوري حق خود حق پدر و مادر را ذكر ميكند. و شايد با دلائل ديگر در حاشيه حقوق ، حق پدر و مادر را اولين حق و وظيفه اي ميداند كه بر فرزندان واجب است. احسان به پدر و مادر درست در مقابل عبادت خدا قرار گرفته است. بطوريكه اگر انسان فرمان دوم را رعايت نكند فرمان اول هم براي او سودي ندارد. خداوند ميفرمايد شما مسلمانان حق نداريد براي كفار استغفار كنيد اگرچه خويشاوند شما باشد و بعد مي فرمايد ابراهيم خليل هم كه براي پدر ( يا ناپدري) خود استغفار كرد آن دعا را مشروط به شرط ايمان كرد و بعد از آنكه ثابت شد پدر او ايمان به خدا نمي آورد از او بيزاري جست. پس با اينكه انسان ها وظيفه دارند با كفار رابطه نداشته باشند ولي حق ندارند احسان به پدر و مادر را ترك كنند گرچه آن ها كافر و مشرك باشند. خداوند ميفرمايد: اگر پدر و مادرت تو را امر به شرك به خدا و معصيت خدا كردند اطاعت نكن وليكن نسبت به آن ها احسان داشته باش. به آن ها خدمت كن و محبت داشته باش. زيرا اطاعت غير از احسان است احسان وظيفه فرزند نسبت به پدر و مادر است وليكن اطاعت پدر و مادر در جائي كه مزاحم حق خدا و دين خدا باشد جايز نيست. و امّا لطيفه علمي در اين آيه شريفه با موضوع احسان و عدالت است. خداوند در قرآن همه جا به رعايت كنندگان حقوق و خدمتگزاران به جامعه بشريّت دستور احسان مي دهد و تكرار مي كند كه او فقط محسنين را دوست دارد. فرق بين عدالت و احسان اينست كه عدالت به معناي مقابله كميّت با كميّت است ليكن احسان به معناي مقابله كيفيت با كيفيت. مثلاً كسي كه براي شما كاري انجام داده و دربرابر كار خود مزدي مقرر نموده و شما اجر و مزد او را مي دهيد، عدالت بكار برده ايد و خدمات ديگر هم به همين كيفيت. هركس به ديگري خدمت كند ، در برابر خدمت حقي پيدا مي كند. حقوقي كه انسان ها بر يكديگر پيدا مي كنند بر سه قسم است كه رعايت دو قسم از اين حقوق را عدالت ، و رعايت قسم سوم را احسان مي نامند. حق اول حق نوعي است. تمامي انسان ها بر يكديگر، خواه مؤمن باشند يا كافر ، و از هر نوع و نژاد و مذهبي كه باشند بر يكديگر حق نوعي دارند. از همان جهت كه همه انسان هستند بر يكديگر حق پيدا مي كنند. رعايت حق نوعي به اينست كه با هركس روبرو شدي و با هركس برخوردي داشتي سالم باشي. به او سلام كني بطوري كه از تو خوف و وحشتي نداشته باشد بلكه از اين روياروئي احساس امنيت كند. همين نمايش خوشروئي و خوشحالي در برخورد افراد با يكديگر را حق نوعي ناميده اند و در آن شرط و شروطي نگذاشته اند و مثلاً شرط نگذاشته اندكه اگر طرف مسلمان باشد يا سياه يا سفيد يا شرط ديگر ، بلكه فقط بدليل انسان بودنش كه روي دو پا حركت مي كند بايد در اين مقابلة اول احسان امنيّت كند و احساس علاقه پيدا كند. و امّا حق دوم حق قراردادي انسان ها بر يكديگر است. مردم گاهي با يكديگر عهد و پيماني مي بندند. تجارتي يا خدماتي و در برابر قراردادها بر يكديگر حق و حقوقي پيدا مي كنند. مانند حقوق زن و شوهر يا كارگر و صاحب كار و يا معاهدات تجاري و امثال آن. هركس با ديگري قراري بگذارد يا عهد و پيماني ببندد، مالي بدهد و مالي بگيرد يا خدماتي بدهد و مزدي بگيرد، بر همه كس واجب است اين حقوق قراردادي را بدون كم و زياد رعايت كند. چقدر زياد خداوند در قرآن كريم دستور وفاداري بر قول و قرارها را مي دهد و روايات در تفسير اين آيات تأكيد ميكند كه مؤمنين و مسلمانان بايستي به قول و قرار و عهد و پيمانشان پايبند باشند و آن را رعايت كنند. و امّا احسان به معناي خدمات بي قيد و شرط و بدون منّت و انتظار از مخدوم است. كسي كه براي جلب رضاي خدا و از روي محبت به انسان ها و خداي انسان ها به مردم خدمت مي كند و از مخدوم خود كوچكترين انتظاري ندارد و با او چنان است كه گوئي خدمتي به او نكرده ، يك چنين خدماتي را احسان مي نامند كه خداوند همه جا ثواب آخرت را منوط و مربوط به احسان كرده است. احسان كننده فقط بر خداي خود حق پيدا مي كند ، زيرا براي جلب رضاي خدا خدمت كرده است. مقابله احسان به احسان ، مقابله كيفيت با كيفيت است. مثلاً اگر كسي در بيابان براي رضاي خدا شربت آبي به انساني بدهد و او را از تشنگي نجات دهد بر او حق حيات پيدا كرده است و اگر اين انساني كه با آن شربت آب زندگيش حفظ شده وارد شهري شود و ببيند آن مردي كه به او احسان كرده محكوم به اعدام يا محكوم به پرداخت مبلغ كلاني شده و اين مردي كه مشمول احسان او شده مي تواند با فروش همه ثروتش او را از محكوميت نجات دهد ، لازم است با پرداخت همه ثروتش حق احسان او را ادا كند ، و اگر مضايقه كند و آن مرد اعدام شود حق او را ضايع گذاشته و روز قيامت محكوم مي شود زيرا آن مرد حق حيات بر او داشته و جان او را در بيابان خريده است و اين فرد ثروتمند حق ندارد حساب كند كه او شربت آبي به من داده ، چرا من همه ثروت خود را به او بدهم. (تفسیر سوره احقاف)