اگر قلب انساني را در سينه ديگري به جاي قلب او پيوند کنيم و يا اگر مغز انساني را در سر ديگري جا بدهيم آیا اين دو نفر انسان عوض شده اند؟

مطلب اساسي در شناخت موجوديت انسان اين است که هر انساني همان اعمال بد وخوبي است که انجام مي دهد و علوم و معارفي از همان اعمال پيدا مي کند موجوديت انسان همان علم و فکري هست که از مسير اعمال و تجربه ها و تعليمات و تفکر و با اعتقادات به دست آورده است از هر کس بخواهي که خود را معرفي کند او خود را به دليل معرفتي که به خود دارد معرفي مي کند مي گويد اهل کجا هستم، فرزند چه کسي، متدين به چه ديني، داراي چه هنري و چه اخلاقي. اگر هم يک کتاب در معرفي خود بنويسد هرگز در آن کتاب خود را با گوشت و خون معرفي نمي کند بلکه با اعمال و افکار در طول زندگي به دست آورده است از خود حرف مي زند، روي همين حساب است که انسانها هر کدام موجود مستقلي هستند که قابل تبديل به يکديگر نمي باشند. اطبا مي گويند که اگر بتوانيم قلب انساني را در سينه ديگري به جاي قلب اوپيوند کنيم و يا اگر مغز انساني را در سر ديگري جا بدهيم اين دو نفر انسان عوض شده اند تبديل به يکديگر شده اند. مثلاً حاجي حسن، حاجي حسين شده است وليکن آنها خبر ندارند که موجوديت هر آدمي به گوشت و خون و اين اعضاي بدن نيست بلکه همان معلومات و افکار است و اين معلومات و افکار در سازمان نفس انسان نوشته مي شود نه در گوشت و خون. گوشت و خون مانند لباس تن انسان است که دائم تبديل و تعويض مي شود وليکن موجوديت انسان که همان افکار و اعمال است ثابت مي ماند و اين افکار و اعمال در هر صفحه اي پياده شود همان صفحه من و شما هستيم. بر اين پايه است که خداوند مي فرمايد: هر انساني در گرو اعمال و افکار خود مي باشد، اگر بد است، بد و اگر خوب است، خوب و در سوره ديگر مي فرمايد: انسان چيزي به جزهمان چه سعي و کوشش داشته است که بداند و بخواند نيست . (تفسیر سوره طور)