انسان ها چطور می توانند صرفا طالب رضای خدای خود باشند؟

مردم‌ زندگي‌ مي ‌خواهند، آب‌ و غذا مي‌ خواهند، خوراك‌ و لباس‌ مي‌ خواهند، شهر و مملكت‌ آباد مي‌ خواهند و همه‌ جور وسائل‌ ديگر كه‌ اگر به‌ دنبال‌ كسب‌ مال‌ و ثروت‌ و جلب‌ وسائل‌ زندگي‌ نروند، معاش‌ آنها مختل‌ و معطل‌ مي ‌شود. انساني‌ كه‌ احتياج‌ به‌ آب‌ و غذا و وسائل‌ ديگر دارد چطور مي ‌تواند در زندگي‌ فقط‌ طالب‌ رضاي‌ خدا باشد؟ من‌ براي‌ خدا برخيزم‌ و بنشينم‌، براي‌ خدا به‌ زن‌ و فرزند خود و مردم‌ خدمت‌ كنم‌، براي‌ خدا درس‌ بخوانم‌ و به‌ جنگ‌ و جهاد بروم‌. ممكن‌ است‌ در اين‌ هدفها رضايت‌ خدا را به‌ دست‌ آورم‌ و ليكن‌ وسائل‌ زندگي‌ و احتياجات‌ مادي‌ و معنوي‌ من‌ چطور تامين‌ مي ‌شود؟ آيا رضاي‌ خدا به‌ جاي‌ مال‌ و ثروت‌ در زندگي‌ من‌ مؤثر است‌ و من‌ صرفا" مي ‌توانم‌ به رضاي‌ خدا اكتفا كنم‌ و در زندگي‌ طالب‌ رضاي‌ خدا باشم‌. اگر هدف‌ من‌ در زندگي‌ فقط‌ رضاي‌ خدا باشد، خاصيت‌ اين‌ هدف‌ براي‌ من‌ چيست‌؟ اگر براي‌ جلب‌ رضاي‌ خدا به‌ مردم‌ خدمت‌ كنم‌ و از مردم‌ انتظار اجر ومزدي‌ نداشته‌ باشم‌، آنها در برابر اين‌ خدمت‌ خود را مسئول‌ نمي ‌دانند كه‌ اجر و مزدي‌ ومال‌ و ثروتي‌ به‌ من‌ برسانند. اگر تمام‌ مردم‌ در زندگي‌ هدفشان‌ خدا و جلب‌ رضاي‌ خدا باشد، معاش‌ آنها از كجا تامين‌ مي ‌شود؟ در جواب‌ يك‌ چنين‌ پرسش‌ مي‌گوئيم‌ تعيين‌ اين‌ هدف‌ و طالب‌ رضاي‌ خدا بودن‌ به‌ معناي‌ اين‌ نيست‌ كه‌ ما صبح‌ تا شب‌ فقط‌ به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا به‌ مردم‌ خدمت‌ كنيم‌ و مردم‌ خود را مسئول‌ خدمت‌ به‌ ما ندانند.

 بلكه‌ اين‌ هدف‌ به‌ معناي‌ كاملترين‌ و آخرين‌ هدفي‌ است‌ كه‌ در داخل‌ آن‌ تمام‌ هدفهاي‌ مادي‌ و معنوي‌ و مال‌ و ثروت‌ قرار مي ‌گيرد. كارگر به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا سر كار خود مي‌ رود و به‌ صاحب‌ كار خدمت‌ مي ‌كند. صاحب‌ كار به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا، خود را مسئول‌ مي‌ داند كه‌ حق‌ كارگر را ادا نمايد. پدر و مادر به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا خود را مسئول‌ مي ‌دانند كه‌ به‌ فرزندان‌ خود احسان‌ كنند، همين‌ طور امراء و فرماندهان‌ و پيشوايان‌ به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا خود را مسئول‌ خدمت‌ به‌ ملت‌ و پيشرفت‌ آنها در زندگي‌ مادي‌ و معنوي‌ مي‌ دانند و در برابر پيشوايان‌ ساير مردم‌ هم‌ به‌ منظور جلب‌ رضاي‌ خدا خود را مسئول‌ اطاعت‌ و خدمت‌ به‌ مملكت‌ و پيشوايان‌ مي‌ دانند. پس‌ در اين‌ هدف،‌ تمام‌ هدفها خوابيده‌ است‌. وقتي‌ هدف‌ مردم‌ جلب‌ رضاي‌ خدا باشد:

 اولا" كسالت‌ و تنبلي‌ و خيانت‌ در خدمت‌ و ظلم‌ و اجحاف‌ و بي‌انصافي‌ به‌ كلي‌ از آنها برداشته‌ مي ‌شود زيرا مي‌ دانند كه‌ با كسالت‌ و تنبلي‌ و خيانت،‌ نمي ‌توانند رضايت‌ خدا را جلب‌ كنند و در پيشگاه‌ مقدس‌ الهي‌ قرب‌ و مقامي‌ به‌ دست‌ آورند. ثانيا" براي‌ رسيدن‌ به‌ حقوق‌ حقه‌ خود با يكديگر جنگ‌ و نزاع‌ ندارند زيرا كسي‌ كه‌ در زندگي‌ هدفش‌ جلب‌ رضاي‌ خدا و خدمت‌ به‌ خلق‌ خدا هست،‌ فقط‌ بر خدا حق‌ پيدا مي‌ كند و مسئول‌ احياي‌ حقوق‌ مادي‌ و معنوي‌ و اداره‌ زندگي‌ و حفظ‌ آبرو و عزت‌ او فقط‌ خداوند متعال‌ است‌. اگر در زندگي‌ عقب‌ افتاد، مي‌ داند خدا او را عقب‌ انداخته‌ و آن‌ عقب‌ افتادگي‌ به‌ نفع‌ او تمام‌ مي‌ شود و اگر هم‌ از ديگران‌ جلو افتاد مي‌ داند كه‌ در آن‌ جلو افتادگي‌ مسئوليت‌ بيشتري‌ پيدا مي ‌كند و به‌ عده‌ بيشتري‌ از بندگان‌ خدا بايستي‌ خدمت‌ كند. يكي‌ از عواملي‌ كه‌ به‌ كلي‌ جنگ‌ و نزاع‌ و اختلاف‌ را از ميان‌ مردم‌ برمي‌ دارد و در عين‌ حال‌ همه‌ انسانها مأموريت‌ پيدا مي ‌كنند و يا از جانب‌ خدا وادار مي ‌شوند كه‌ به‌ حقوق‌ يكديگر برسند، همين‌ است‌ كه‌ در زندگي‌ و در خدمت‌ به‌ مردم‌ هدفشان‌ جلب‌ رضاي‌ خدا باشد. (کتاب شجره طوبی)