اثبات این که همانطور که خلقت بدست خدا است تربیت هم بدست خود اوست.

در اين جا انسان‌ مؤمن‌ به‌ خداوند متعال‌ مي گويد: واي‌ بر من‌ و زندگي‌ من‌ اگر تو مرا نيامرزي‌. پروردگارا نيكي‌ و نعمت‌ تو در ايام‌ زندگي‌ دنيا به من‌ رسيده‌ است‌ و من‌ از لطف‌ و كرم‌ تو بهره‌ مند بوده‌ام‌. همانطور كه‌ در دنيا مشمول‌ احسان‌ تو بوده‌ ام‌ در آخرت‌ هم‌ چنين‌ باشم‌. لطف‌ و احسان‌ خود را از من‌ دريغ‌ نكن‌. پروردگارا چطور ممكن‌ است‌ در زندگي‌ آخرت‌ از لطف‌ و كرم‌ تو نااميد باشم‌ با اين كه‌ در زندگي‌ دنيا اين‌ همه‌ به‌ من‌ احسان‌ كرده ‌اي‌  و مرا مشمول‌ لطف‌ خود نموده‌ اي‌. پروردگارا: آنچنان كه‌ شايسته‌ ربوبيت‌ و الوهيت‌ تو است‌ با من‌ رفتار كن‌ نه‌ آنچنان كه‌ من‌ شايسته‌ و مستحق‌ لطف‌ تو باشم‌. در اين‌ جملات‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ الصلوة‌ و السلام‌ انسان ها را به‌ اين‌ حقيقت‌ متوجه‌ مي كنند كه‌ بدانند همانطور كه‌ خلقت‌ به دست‌ خداوند متعال‌ است‌ اوست‌ كه‌ آدم‌ و عالم‌ را خلق‌ نموده‌ بدانند كه‌ تربيت‌ و تكامل‌ هم‌ به دست‌ خداوندمتعال‌ است‌. خداست‌ كه‌ انسان ها را خيلي‌ پاك‌ و مؤمن‌ تربيت‌ مي كند، روح‌ ايمان‌ و تقوا در وجود آنها مي‌ آفريند تا با اين‌ روحيه‌ بدي ها را و آثار گناه‌ و معصيت‌ را از حوزه‌ فكر و عقل‌خود بيرون‌ بزنند وخود را به‌ نور ايمان‌ و اعمال‌ صالح‌ مجهز كنند. آن چه‌ انسان‌ را مستحق‌ زندگي‌ بهشتي‌ مي كند ايمان‌ و تربيت‌ و عقل‌ و معرفت‌ است‌. اساس‌ ايمان‌ و تربيت‌ دو چيز است‌ يكي‌ احترام‌ گذاشتن‌ به خدا و اطاعت‌ از خدا و ديگر احترام‌ به‌ حقوق‌ مردم‌ و خدمت‌ به‌ مردم‌.كساني كه‌ از يك طرف‌ در خط‌ عبادت‌ و تقوا هستند، رابطه‌شان‌ با خدا خوب است‌ و از طرف‌ ديگر آن چه‌ مي توانند به‌ بندگان‌ خدا خدمت‌ مي كنند، خداوند در اثر همين‌ عبادات‌ و خدمات‌ آنها را پرورش‌ مي دهد و به‌ عقل‌ و معرفت‌ مي رساند و در انتها به‌ جلال‌ و جمال‌ و زيبائي‌ مي رسند. اين‌ پرورش ها را مغفرت‌ مي نامند. مغفرت‌ يعني‌ خداوند نيروي‌ علم‌ و ايمان‌ انسان‌ را بالا ببرد و حوزه‌ وجود انسان‌ را از نيت‌ بد و گناه‌ و معصيت‌ پاكيزه‌ نمايد. اين‌ كارها تماما" به دست‌ خداوند است‌ زيرا عقل‌ و ايمان‌ از نوع‌ خلقت‌ است‌. عقل‌ و ايمان‌ در وجود انسان‌ خلق‌ مي شود و خلقت‌ به دست‌ خداوند متعال‌ است‌. وظيفه‌ انسان ها همين‌ است‌ كه‌ با گفتن‌ اين‌ جملات‌ دعا در خانه‌ خدا بروند و از او بخواهند كه‌ آنها را تربيت‌ كند و به‌ ثمر برساند. و در جمله‌ ديگري‌ انسان‌ به خداي‌ خود مي گويد: اي‌ پروردگار من‌، من‌ در درياي‌ جهل‌ و ناداني‌ غرق‌ شده ‌ام‌. تو به‌ لطف‌ و رحمت‌ خود مرا از اين‌ گرداب‌ غرقاب‌ نجات‌ بده‌. انسان‌ در اين‌ جمله‌ خود را تشبيه‌ به‌ كسي‌ مي كند كه‌  در درياي‌ ژرف‌  و عميق‌ گرفتار باد و طوفان‌ شده‌ و به‌ اعماق‌ دريا خزيده‌ است‌. چه‌ كسي‌ او را مي‌ بيند كه‌ بتواند از آن‌ درياي‌ عميق‌ نجات‌ بدهد؟ و از آن‌ دريا عميق‌تر، درياي‌ جهل‌ است‌. جاهل‌ به‌ كسي‌ مي گويند كه‌ نمي تواند با عقل‌خود حساب‌ و كتاب‌ عالم‌ را درك‌ كند و نمي تواند خود  را مسئول‌ حق‌ خدا و حق‌ انسان ها بداند. وقتي‌ كه‌ با طعمه‌ و لقمه‌اي‌  روبرو مي شود براي‌ ربودن‌ آن‌ طعمه‌ و لقمه‌ هيچ‌ حقي‌ را نمي‌ شناسد، هزارها انسان‌ را فداي‌ منافع‌ دنيائي‌ خود مي كند. اصل‌ زندگي‌ را در اين‌ مي داند كه‌ بخورد و بچرد و بخوابد هر چند اين‌ خوردن‌ و چريدن‌  از راه‌ ظلم‌ و جنايت‌ باشد. چنين‌ انساني‌كه‌ درك‌ مسئوليت‌ نمي كند جاهل‌ مي نامند. مثلا"شما وارد يك‌ مؤسسه‌ بسيار بزرگي‌ مي شويد كه‌ اين‌ همه‌ ماشين‌ آلات‌ در گوشه‌ كنار آن‌ مؤسسه‌ به كار افتاده‌ و هر يك‌ از آنها سازندگي‌ مخصوصي‌ دارد و چيزي‌ كه‌ مورد احتياج‌ انسان‌ است‌ توليد مي كند. يك جا دوا دارو مي سازد و جاي‌ ديگر غذا و خوراك‌ و جاي‌ ديگر لباس‌ و پوشاك‌ و چيزهاي‌ ديگري‌ كه‌ در زندگي‌ لازم‌ است‌. دو نفر وارد اين‌ مؤسسه‌ مي شوند. يكي‌ از آنها دم‌ در ورودي‌ به خود فرمان‌ ايست‌ مي دهد. مي‌ايستد تا صاحب‌ اين‌ مؤسسه‌ و دربانان‌ او  را ببينند و به‌ اجازه‌ آنها وارد شود، از آن‌ ماشين‌ آلات‌ استفاده‌ كند. احساس‌ مسئوليت‌ مي كند. عقيده‌ دارد كه‌ اين‌ مؤسسه‌ عظيم‌ صاحب‌ و مالكي‌ دارد و با حساب‌ و كتاب‌ بوجود آمده‌ است‌. به خود مي گويد بهتر اين‌ است‌ كه‌ صاحب‌ اصلي‌ آن‌ را بشناسم‌، به‌ اجازه‌ او وارد شوم‌ و از آن چه‌ هست‌ استفاده‌ كنم‌. و اما آن‌ نفر ديگر بي باك‌ و بدون‌ اجازه‌ وارد شده‌، به‌ هرچيزي‌ دست‌ مي زند گوئي‌كه‌ اسرارآن‌ مؤسسه‌ عظيم‌ را مي داند و خودش‌ را مالك‌ اصلي‌ آن‌ مؤسسه‌ مي‌شناسد. نه‌ به‌ دربان ها اعتنا مي كند و نه‌ هم‌ به‌ مامورين‌ ديگر و نه‌ به‌ صاحب‌ اصلي‌ آن‌ مؤسسه‌. خودسر و خود رأي‌ به‌ هرچيزي‌ دست‌ مي زند و آن چه‌ مي خواهد برمي دارد. اين‌ دو نفر يكي‌ عاقل‌ است‌ كه‌ حساب‌ و مسئوليت‌ قائل‌ است‌. صاحب‌ مؤسسه‌ به‌ او احترام‌ مي گذارد او را پهلوي‌ خود مي‌نشاند و آن چه‌ لازم‌ دارد در اختيارش‌ مي گذارد. وليكن‌ آن‌ ديگري‌ كه‌ مسئوليت‌ احساس‌ نمي‌كند و حساب‌ و كتابي‌ قائل‌ نيست‌ مأمورين‌ او را با ضربات‌ مشت‌ و كتك‌ بيرونش‌ مي كنند و مانع‌ ورود او به‌ آن‌ مؤسسه‌ عظيم‌ مي شوند. پس‌ او جاهل‌ است‌ كه‌ هيچ‌ حساب‌ و كتابي‌ قائل‌ نيست‌. آن‌ مؤسسه‌ عظيم‌ همين‌ زندگي‌ دنيا و عالم‌ خلقت‌ است‌ كه‌ در هر گوشه‌اي‌ مي‌بينيد كارخانه‌ هاي‌ طبيعت‌ كار مي كند و براي‌ مردم‌ وسائل‌ زندگي‌ مي سازد. انسان هاي‌ عاقل‌ و دانشمند با ديدن‌ مناظر زيباي‌ عالم‌ احساس‌ مسئوليت‌ مي كنند و مي دانند كه‌ عالم‌ خلقت‌ بي‌ صاحب‌ و بدون‌ دربان‌ نيست‌. سعي‌ مي كنند با صاحب‌ اين‌ عالم‌ تماس‌ پيدا كرده‌ و با اجازه‌ او ازآن چه‌ مي خواهند استفاده‌ كنند. پس‌ فكرآنها بالاتر از طبيعت‌ است‌. با عقل‌ و شعور خود خداي‌ عالم‌ و مأمورين‌ خدا را مي شناسند وليكن‌ انسان‌ ديگري‌ كه‌ خودرأي‌ و خودمختار در آن چه‌ هست‌ تصرف‌ مي كند و براي‌ خود حساب‌ و كتاب‌ و مسئوليتي‌ قائل‌ نيست‌، آدمي‌ است‌ كه‌ در درياي‌ جهل‌ و ناداني‌ غرق‌ شده‌ است‌. فقط‌ دنيا را مي بيند و مي شناسد و صاحب‌ اصلي‌ عالم‌ را نمي‌ شناسد و براي‌ خود مسئوليتي‌ قائل‌ نيست‌. قهرا" عاقبت‌ كار مأمورين‌ الهي‌ او را از اين‌ مؤسسه‌ عظيم‌ اخراج‌ مي كنند و در محروميت‌ كامل‌ قرار مي دهند. امام‌ زمان‌ عج‌ كه‌ ظاهر شود همين‌ كار را  انجام‌ مي دهد. كساني‌ را كه‌ مسئوليت‌ قبول‌ كرده‌ و به‌ اجازه‌ خدا در نعمت هاي‌ خدا تصرف‌ داشته‌ اند قبول‌ مي كند و به‌ آنها احترام‌ مي گذارد وليكن‌ انسان هاي‌ خودرأي‌ و خودمختار را كه‌ براي‌ خود مسئوليتي‌ و حساب‌ و كتابي‌ قائل‌ نبوده‌ اند از حوزه‌ ولايت‌ خدا اخراج‌ مي كند در نتيجه‌ از نعمت هاي‌ خدا محروم‌ مي شوند و به‌ عذاب‌ الهي‌ معذب‌ مي شوند. (شرح دعای شعبانیه)