اعمال بدِ انسان او را از مسیر تکاملی بازمی دارد.

هر چيزي‌، هرعبادتي‌ و هر عمل‌ خوبي‌ اندازه‌ معين‌ دارد. گاهي‌ انسان‌ در اين‌ اعمال‌ به‌ افراط‌ مي‌رود و زياده‌ از حد انفاق‌ مي‌ كند و خود را به‌ فقر مبتلا مي ‌كند و يا انسان‌هايي‌ طمعكار و گدا را دور خودش‌ جمع‌ مي‌ كند و ازاين‌ قبيل‌ و يا مهماني هاي‌ بي‌جا و بي‌موقع‌ براي‌ مردم‌ شكم‌ چراني‌ مي‌سازد. اين ها اعمالي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از حدّ متعارف‌ خارج‌ مي‌ كند و ممكن‌ است‌ انسان‌هاي‌ جاهل‌ و نادان‌ او را تعريف‌ كنند وليكن‌ در نزد عقلا مستحق‌ ملامت‌ است‌. خداوند در قرآن‌ آيه ‌اي‌ در سوره‌ اسري‌ به‌ پيغمبراكرم‌ دستور مي‌دهد كه‌ «دست هاي‌ خود را  آن‌ چنان‌ نبند كه‌ چيزي‌ انفاق‌ نكني‌ و نه‌ هم‌ آن‌ چنان‌ باز گذار كه‌ هرچه‌ داري‌ انفاق‌ كني‌ و براي‌ خود چيزي‌ باقي‌ نگذاري‌«.  دراين‌ رابطه ‌گفته‌ اند: «خير الامور اوسطها» يعني‌ بهترين‌ كارها آن‌ حد اعتدال‌ و حد وسط‌ است‌. در آن جا مولا عليه‌ السلام‌ در برابر خداوند متعال‌ از حال‌ و اخلاق‌ خود به‌ خدا شكايت‌ مي ‌كند و مي‌ گويد «بدي‌ فكر و يا بدي‌ حال‌ و اخلاق،‌ مرا به‌ افراط‌ واداشته‌ به‌ طوري كه‌ خوبي هاي‌ من‌ در حدّ متعارف‌ نيست‌ بلكه‌ از متعارف‌ زيادتر است»‌ و باز در جملـه‌ بعد مي‌ گويد «اعمال‌ بد من‌، مرا عقب‌ انداخته‌ است‌ به‌ طوري‌ كه‌ به‌ كارهاي‌ دنيايي‌ مشغول‌ مي ‌شوم‌ و از حركات‌ تكاملي‌ و يا فراگيري‌ علم‌ و دانش‌ باز مي‌ مانم»‌. انسان‌ در مسير زندگي‌ همه‌ جا و همه‌ وقت‌ بايستي‌ حركات‌ تكاملي‌ داشته‌ باشد يعنــي‌ در زندگي‌ هرروز بهتر و بهتر شود، عالِم‌ و عالِم تر، خوب‌ و خوبتر، دارا و داراتر، محبوب‌ و محبوب تر. درست‌ نيست‌ كه‌ خود را متوقف‌ كند و در تمام‌ عمر از حركات‌ تكاملي‌ باز ماند. انسان‌ متوقف‌ كه‌ از آن چه‌ هست‌ بهتر نمي ‌شود، بر دانايـي‌ و توانايي‌ خود نمي‌افزايد و مانند مسافري‌ است‌ كه‌ وسط‌ راه‌ در بيابان ها متوقف‌ شده‌ و از حركت‌ به‌ سوي‌ مقصد باز مانده‌ است‌. مولا عليه‌ السلام‌ در اين‌ رابطه‌ مي‌ فرمايد: «ويل‌ لمن‌ ساواه‌ يوماه»‌ يعني‌ واي‌ به‌ حال‌ كسي‌ كه‌ در دو روز و يا در دو ماه‌ و دو سال‌ يكنواخت‌ باشد و بهتر و بهتر نشود. پس‌ انسان‌ بايستي‌ اعمال‌ و اخلاق‌ خود را طوري‌ تنظيم‌ كند كه ‌در تمام‌ مراحل‌ زندگي‌ و مخصوصا علوم‌ و معارف‌ و درجات‌ آخرت‌ پيشرفت‌ داشته‌ باشد و متوقف‌ نشود و به‌ عقب‌ برنگردد. باز مولا عليه‌السلام‌ دراين‌ جمله‌ از خود شكايت‌ مي‌كند كه‌: پروردگارا! اعمال‌ بدِ من‌، مرا عقب‌ انداخته‌. اعمالي‌ كه‌ انسان‌ را عقب‌ مي ‌اندازد، اعمالي‌ است‌ كه‌ صرفا" به‌ منظور دنيا انجام‌ مي‌گيرد مثلا انفاق‌ مي‌ كند و يا خدمت‌ مي كند كه‌ شهرت‌ پيـدا كند و يا عبادت‌ مي‌ كند كه‌ او را تعريف‌ كنند و يا درس‌ مي ‌خواند صرفا براي‌ دنيا و يا به‌ مردم‌ مستحق‌ خدمت‌ مي‌ كند تا پول‌ بيشتري‌ به‌ دست‌ آورد، هدف‌ آخرتي‌ او خيلي‌ ضعيف‌ است‌ و اما اغلال‌ كه‌ جمع‌ غل‌ و زنجيراست‌، عبارت‌ از ريسمان‌ يا زنجيري‌ است كـه‌ دست‌ انسان‌ را مي ‌بندد و به‌ گردنش‌ مي ‌اندازد يعني‌ زنجيري‌ كه‌ دست‌ و گردن‌ را به‌ هم‌ مي ‌بندد به‌ طوري‌ كه‌ نمي ‌تواند سر خود را راست‌ كند تا جايي‌ را ببيند و يا دست‌ خود را باز كند تا خدماتي‌ انجام‌ دهد. اين‌ اغلال‌ در مسير هدف‌ هاي‌ مادي‌ دنيايي‌ هستند كه‌ انسان را به‌ خود مشغول‌ مي‌ كند و نمي‌ گـذارد كه‌ هدف‌ خدايي‌ و آخرتي‌ داشته‌ باشد. ثروتمندان‌ و پول‌ پرستان‌ و يا جاه‌ و مقام ‌پرستان‌ مانند كرم‌ ابريشم‌ هستند كه ‌در پيله‌ خود مدفون‌ شده‌ اند و در همان‌ پيله‌ حبسند تا روزي‌ كه‌ بميرند. يك‌ چنين‌ انسان‌هايي‌ در هدف هاي‌ مادي‌ دنيايي‌ خـود حبس‌ مي ‌شوند و نمي ‌توانند سربلند كنند تا زندگي‌ خدايي‌ و آخرتي‌ را ببينند. همچنين‌ دستشان‌ بسته‌ است‌ و نمي‌ توانند براي‌ خدا انفاقات‌ مالي‌ و يا خدمـات‌ اجتماعي‌ داشته‌ باشند. مال‌ و ثروت‌ جمع‌ مي‌ كنند و با جمع‌ مال‌ و ثروت‌ و يا مقام‌ و منصب‌ خدا را بر خود غضبناك‌ مي ‌كنند. پس‌ مال‌ و ثروت ‌اين‌ چنين‌ مانند غل‌ و زنجير انسان‌ را در دايره‌ خود حبس‌ و متوقف‌ مي‌ كند. انسان‌ مؤمن‌ همه‌ چيز را براي‌ خدا مي‌ خواهد،  زندگي‌ دنيا براي‌ او مانند آب‌ درياست‌ كه‌ با كشتي‌ خود حركت‌ مي ‌كند و از آب‌ دريا براي‌ حركت‌ استفاده‌ مي‌كند نه‌ اين‌ كه‌ آب‌ دريا را بــه‌ كشتي‌ وارد كند تا غرق‌ شود. آن‌ها هم‌ مال‌ دنيا را براي‌ رسيدن‌ به‌ زندگي‌ آخــرت‌ دوست‌ دارند و استفاده‌ مي ‌كنند، حب‌ دنيا را در دل‌ خود راه‌  نمي ‌دهند. این است که مولا عليه‌ السلام‌ از يك‌ چنين‌ اخلاقي‌ به‌ خدا شكايت‌ مي‌كند كه‌ اي‌ خدا مبادا دنيا و مال‌ دنيا مانند غل‌ و زنجير، دست‌ مرا به‌ گردن‌ من‌ ببندد. (تفسیر دعای کمیل)