چهار وجه تمایز بین شخص مؤمن و کافر.

اولين چيزي که حساب مؤمن را از کافر جدا مي کند، اصلاح هدف و نحوه فعاليت آنهاست. مؤمن در زندگي خود دنيا و فعاليت دنيا را وسيله موفقيت در عالم آخرت قرار مي دهد، پس دنيا براي مؤمن مانند راه و نردباني مي شود که او را بسوي سعادت عالم آخرت مي کشاند، ولي کافر دنيا را تمام هدف خودش قرار مي دهد، کار و کوشش کافر فقط و فقط برمبناي موفقيت دنياست. آخرت را در نظر ندارد و قبول نمي کند، خدا را هم قبول ندارد، برنامه زندگي دنيا را طوري تنظيم مي کند که هرچه بيشتر ثروت و قدرت بدست آورد، خواه از طريق ظلم و جنايت باشد، خواه از طريق عدالت و خدمت به مردم. مؤمن در زندگي، خدا را مي شناسد، روي ايمان و شناسائي، اعمالي را انجام مي دهد که فايده مادي و پولي ندارد و اگر هم دارد تنها هدف او نيست و صرفاً رابطه او را با خدا محکم مي سازد. مثلاً نماز مي خواند روزه مي گيرد و اعمالي از قبيل نماز و دعا انجام مي دهد. ولي کافر چنين برنامه هائي ندارد و نمي تواند اعمالي که فايده مادي براي او ندارد انجام دهد. او براي خود دليلي  پيدا نمي کند و هدفي ندارد که موجودي را بنام خدا عبادت و اطاعت کند و رابطه اي با او داشته باشد، در نتيجه مؤمن سرپرستي بنام خدا دارد که مي تواند به لطف و عنايت او تکيه کند و هنگام احتياج از او کمک بگيرد، ليکن کافر چنين سرپرستي ندارد و نمي تواند بر موجودي بنام خدا تکيه و اعتماد داشته باشد. دوم- مؤمن برنامه هاي زندگي خود را طوري تنظيم مي کند که اجراء آنها با حقوق بندگان خدا تصادم و تزاحم پيدا نکند، مال و ثروت را از طريقي بدست مي آورد که حق بندگان خدا ضايع نشود، در مقابل خدمت به مردم مال و ثروت بدست مي آورد، و گاهي که مشاهده مي کند بدست آوردن مال و ثروت از راهي باعث تضييع حقوق ديگران مي شود، از چنان مال و ثروتي صرف نظر مي کند و حقوق مردم را محترم مي شمارد، زيرا عقيده دارد که فردا محاکمه اي بوجود مي آيد و مردم حقوق ضايع شده خود را مطالبه مي کنند و به دادگاه الهي شکايت مي برند. ولي کفار در تهيه مال و ثروت و استفاده از نعمتهاي خدا چنين رعايتي ندارند، هدف آنها فقط و فقط جمع آوري مال و ثروت است، هرچند منجر به تصادم و تزاحم حقوق ديگران گردد. هرگز نمي توانند به ظلم و ستم آلوده نشوند، خواهي نخواهي در جمع آوري مال دنيا وکسب قدرت بندگان خدا را از حقوق خود محروم مي کنند، و پرونده اي عليه آنها در محکمه الهي تشکيل مي شود. سوم- مؤمن در تنظيم برنامه هاي زندگي چنان است که هدفش از کوشش و فعاليت، خدمت به مردم است، خواه در مقابل فايده اي برای مردم داشته باشد يا نداشته باشد. زيرا عقيده دارد که مردم بندگان خدايند، خدمت به آنها مايه جلب رضايت خدا مي شود، لذا در زندگي خود اعمالي به نفع ديگران انجام مي دهند که در مقابل آن اعمال انتظار مزد و بهره اي از آنها ندارند، علم و دانش خود را رايگان به مردم تعليم مي دهند. قسمتي از اموال خود را رايگان در اختيار مردم مي گذارند، همچنين نسبت به آنها بدون انتظاري محبت و مهرباني دارند، در نتيجه محبت آنها در دل مردم قرار مي گيرد و کساني که از آنها بهره مند شده اند براي آنها دعا مي کنند و خوشبختي آنها را از خداوند متعال تقاضا مي نمايند. ولي کفار چون خدمتشان برپايه جلب مال و ثروت است، محبوبيت پيدا نمي کنند، بلکه بيشتر مغضوب مردم مي شوند، از اينکه مال و ثروت را از مردم بيشتر دوست دارند و براي جمع مال مردم را به محروميت انداخته اند. چهارم- مؤمن در زندگي دنياي خود آثاري بوجود مي آورد که گرچه بصورت، فاني مي شود ليکن از نظر حقيقت و واقعيت پايدار و باقي است، مثلاً براي اطاعت خدا خانه مي سازد و زندگي تشکيل مي دهد و براي جلب رضاي خدا دوستاني بدست مي آورد و به زندگي خود ادامه مي دهد. براساس يک چنين نيت و هدفي بنده خدا شناخته مي شود. بر خدا واجب و لازم مي شود که حقيقت زندگي او را حفظ کند، يعني در مقابل خانه و زندگي مؤمن که در راه خدا ساخته شده و خراب شده خانه و زندگي بهتر به او مرحمت کند، زيرا ثروت و قدرت مؤمن از راه اطاعت و خدمت به دين خدا پيدا مي شود و هم در راه اطاعت و خدمت به دين خدا تمام مي شود، پس بر خدا لازم و واجب مي شود که در مقابل آنچه از مال و ثروت مؤمن که در راه او صرف و خرج کرده عوض آن را عنايت و مرحمت کند، بنابراين سرمايه و قدرتي که از دست مؤمن خارج مي شود، مانند پول و سرمايه ايست که صرف خريد مال تجارت مي شود، يعني ثروت مي رود و در مقابل متاع ديگري بدست مي آيد. ليکن کافر چنين حسابي ندارد. آنچه از کف او مي رود عوضي به او عنايت نمي شود، زيرا مال و ثروت خود را در راه مقاصد شخصي خود خرج کرده است، در مقابل استحقاق اجري ندارد. در نتيجه زندگي مؤمن مانند راه و يا نردباني است که او را بسوي بهشت مي کشاند و زندگي کافر اثر آخرتي و عاقبتي ندارد. نتيجه آن که مؤمن و کافر هر دو در دنيا به کار و فعاليت مشغولند و دنيا را آباد مي سازند، ليکن مؤمن مأمور است که از طريق آباد ساختن دنيا، آخرت خود را آباد سازد، کافر چنين هدفي ندارد، فقط دنيا را آباد مي سازد و براي آخرت بجز مسئوليت گناه چيزي براي او باقي نمي ماند، پس دنياي کافر نمايش سراب دارد، برخلاف واقعيت و حقيقت است.  (تفسیر سوره نور)