تا ایجاد صلح جهانی چهار کلمه باقی است!

خداوند مي فرمايد: از شر مخلوقات به پناه من بياييد . مسائلي كه خدا در قرآن مي فرمايد، مسائلي است صد درصد قطعي و حقيقي مثل دو دو تا چهار تا كه يا بايد همين طور كه خدا گفته حساب كنيد يا به كلي انكار كنيد يا بايد در همين خطي باشيم كه خدا ترسيم مي كند تا سعادت دنيا و آخرت نصيب شود و الاّ ضلالت و گمراهي و جهنم و مصيبت و تمام بلاهائي كه خدا گفته حتمي است. مثلا شما مسئله صلح را در نظر بگيريد . از همان ابتداي خلقت تا امروز كه شايد طبق رواياتي ده هزار سال مي شود، يعني از زمان پيدايش آدم و حوا و نسلي كه ما در ادامه آن هستيم، هميشه گفته اند صلح جهاني. مردم دنبال صلح جهاني بوده اند و بجائي نرسيده اند. دوستي انسان ها با يكديگر و عدالت فقط در پناه ايمان و تقوا ميسر مي شود. بايد همه با هم خدا را قبول كنيم نه فقط يكي دو نفر، چون مي گويند با يك گل بهار نمي شود، همه، آن انساني را كه از جانب خدا انتخاب مي شود و به نام پيغمبر و امام معرفي مي شود به رهبري بپذيرند و در شعاع اين رهبري شروع به آباد كردن دنيا و زندگي و توليد و مال و ثروت كنند. خداوند از همان ابتدا چهار كلمه را به آدم ياد داد و فرمود: اين چهار كلمه رساله تو و رساله  هر انساني است كه طالب صلح و صفا است. اين چهار كلمه يكي اين است كه همه شاگرد خدا و بنده خدا باشند و غير از خدا كسي را به خدايي قبول نكنند. ارباب هايي را كه مي گويند ما حاكم هستيم و ما سلطان هستيم كنار بگذارند. پيغمبران هرگز نمي گويند ما سلطان هستيم بلكه مي گويند ما هم فردي مثل شما هستيم و از خدا اطاعت مي كنيم. هيچ وقت پيغمبر و امامي نگفته است كه من خدا هستم، من رئيس هستم، حاكم هستم، بلكه همه آن ها گفته اند من برادر شما هستم و آمده ام كه با هم در خانه خدا برويم. خدا سلطان است و حاكم است و بايد در اطاعت او باشيم تا صلح جهاني به وجود آيد. هركس ادعاي منيّت كند، ادعاي خدائي هم مي كند. همه بايد خدا را بپرستند و در اطاعت خدا باشند. وقتي بگويند خدايا مي خواهيم تو را بپرستيم و تو را به خدائي و حاكميت قبول داريم، خداوند هم كسي را معرفي مي كند و مي گويد شما كه مي خواهيد به سوي بهشت حركت كنيد و راهنما نداريد اين رهبر را به شما معرفي مي كنم. كلمه دوم اين بود كه فرمود: هر وقت نيازي داري، درِ خانه من بيا و از من بخواه و وظائفي كه به تو محول مي كنم انجام بده. حاجتت را در خانه خلق مبر. امام چهارم مي گويد: وقتي كه فقير هستم فكر مي كنم در خانه چه كسي بروم بعد به خود مي گويم اي علي ابن الحسين تمام اين آدم ها كه فكر مي كني غني هستند مثل تو محتاجند. بعد به خدا عرض مي كند همه را كنار گذاشتم و در خانه تو آمدم. اين كلمه دوم است كه خدا مي فرمايد : از تو، آمدن در خانه من و ايستادگي كردن و از من هم حاجت برآوردن.  كلمه سوم اين كه در روابط بين خود و مردم، خودت را حاكم قرار بده. هر وقت مي خواهي عملي نسبت به مردم انجام دهي خودت را جاي آنها بگذار و ببين آن عمل به نفع تو است يا به ضرر تو. اگر به نفع تو است تو هم به نفع آنها هستي و اگر به ضررت هست تو هم به ضرر آنها هستی. بزرگ‏ترين ترازو خودمان هستيم. كلمه چهارم، اين كه وقتي وابسته به من هستي و خواهشي از من مي كني صبر كن. مطمئن باش كه نمي گذارم مستأصل و محتاج شوي. از جائي كه حساب نمي كني، در موقع حساس، روزي تو را مي رسانيم مثلا فردی مي بينيد خرجي يك ماه خود را دارد وحشت مي كند و مي گويد ماه بعد چه كنم؟ اين درست نيست. آن روز كه تو محتاج شوي خدا همان وقت حاجت تو را مي رساند و اصل همان روز است. لازم نيست انبار پر كني. خدا مي گويد بگذار من انبار تو و جيب تو باشم . من تو را مستأصل نمي گذارم. به محض اين كه بدانم از نداشتن روزي يك ماه يا يك سال و حشت پيدا مي كني روزي يك ماه و يك سال تو را در اختيارت مي گذارم. حرص نزن. الآن يكي از مصيبت هاي اين گراني، همين حرص مردم است . يك دختري تازه به دنيا آمده مي خواهند تمام جهيزيه او را الآن تهيه كنند. چند صد هزار تومان خرج مي كنند و جهيزيه براي دختر دو ساله سه ساله تهيه مي كنند. صدها هزار تومان براي جهيزيه احتكار مي كنند، اين حرص زدن ها باعث مي شود كه  وقتي از كاسب چيزي بخري مي گويد الآن اگر گران است خريداري نكني فردا قيمتش دو برابر و پس فردا سه برابر می شود و تو را بيشتر حريص مي كند. وحشت پيدا مي كني پول قرض مي كني، كاسب ها براي نگهداشتن جنس حريص تر مي شوند و مشتري ها براي خريد جنس و به اين ترتيب بازار سياه درست مي شود. خدا مي گويد چرا حرص مي زنيد. فرداي شما من هستم پس فرداي شما من هستم . تو الآن مي بيني ميوه ها و خوراكي هاي  سال در طبيعت به صفر مي رسد و باز سال ديگر چندين ميليون تن لازم است . چه كسي همه اين ها را براي شما خلق مي كند؟ تا اين چهار كلمه اي كه خدا به آدم اول آموخته به كرسي ننشيند صلح جهاني بوجود نخواهد آمد. آيا اين سازمان بين الملل در طول چهل سال توانسته است واقعا بين دو روستا يا بين دو كشور صلح برقرار كند؟ البته نمي تواند  چون در خط اسلام نيستند. خط صلح جهاني فقط يك خط است . صراط مستقيم قابل تعدد نيست . علم رياضي هم مي گويد از يك نقطه به نقطه ديگر بيشتر از يك خط مستقيم قابل ترسيم نيست. (تفسیر سوره فلق)