حسد چیست و از کجا پیدا می شود؟

حديثي از امام هشتم (ع) وارد شده است که وقتي از ايشان مي پرسند آن درختي که خدا آدم را نهي کرد که مبادا از ميوه آن تناول کند چه درختي بود؟ حضرت فرمودند: درخت حسد. شما مي دانيدکه مرض حسد يکي از غرايز وجودي انسان است. انسانها وقتي در برابر مقامي بهتر و بالاتر از خودشان قرار مي گيرند با آن مقام بهترو بالاتر حسودي مي کنند که چرا آنها از ما بالاترند و ما مانند آنها نيستيم .دستور خدا اينجا به انساني که در درجه پايين تر است و در برابر انساني قرار گرفته که در درجه بالاتر است اين است که از آنها اطاعت کند. آن علم و فضيلتي که مايه برتري آنها شده است از آنها کسب نمايد و خود را به مقام آنها برساند نه اين که روي حسد با آنها معارضه و مبارزه داشته باشد. در اينجا خداوند در آيه اي در سوره نساء مي فرمايد: وقتي با برترآن و بالاتران از خود قرارگرفتيد با آنها رقابت و حسادت نکنيد بلکه آن سرمايه هاي برتر و بالاتر را از خدا بخواهيد تا خدا به شما مرحمت کند و به مقام آنها برساند. در اين رابطه مي فرمايد:" ولا تتمنوا بفضل الله بعضکم علي بعض الرجال نصيب ممااکتسبوا والنساء نصيب ممااکتسبن واسئلواالله من فضله "يعني وقتي مشاهده کرديد عده اي از شما برتر و بهترند ننشينيد آرزو پيدا کنيد که کاش مانند آنها بوديم چرا آنها برتر و بالايندزيرا هرانساني برابر کار و فعاليت خود بهره مي برد. شما نيز مانند آنها از خدا بخواهيد و فعاليت کنيد تا آنچه خدا به آنها داده به شما هم بدهد. بديهي است که غريزه حسد در برابر کساني ظاهر مي شود که مقامشان و يا مال و ثروتشان بيشتر و بالاتراست. آدم و حوا هم که سکنه بهشت را و يا معصومين را از خود برتر و بالاتر ديدند و هنوز معرفت به آنها پيدا نکرده بودند بجاي اطاعت، گرفتار حسادت و رقابت شدند. پس لازم بود يک دوره اي محروميت ببينند تا قدرت پيدا کنند با هواي نفس مبارزه کنند. همه جا کساني که داراي صفات بدي هستند و آن صفات بد را بکار مي بندند مثلا به مردم فخر و تکبر مي فروشند و يا با آنها حسودي مي کنند و يا اين که از خدمت به آنها مضايقه مي کنند، بخل و لئامت آنها را فرا مي گيرد و بندگان خدا را اذيت مي کنند تا بتوانند آنها را از حقوق حقه خود محروم کنند. به آنها مي گوييم آنجا که حسودي کردي و ناراحت شدي که هم شاگردي و يا هم کسب و کار تو جلو افتاده و سعي کردي او را عقب بيندازي به او تهمت زدي و بدگويي نمودي چه عاملي تو را وادار کرد که يکچنين صفات و حرکاتي از تو ظاهرگردد و بنده خدا را ناراحت کني ؟ شايد جواب بگويد که شيطان مرا وسوسه کرد. به او مي گوييم اين شيطان که بود و کجا بود که با تو تماس گرفت؟ آخرين جواب همان وساوس نفساني است يعني آنجا که من حسودي مي کنم، خودم هستم با برادرم حسودي مي کنم. خودم هستم که به مال مردم طمع مي بندم و خودم هستم که دوست دارم به بنده خدايي تهمت بزنم و او را در نظر مردم خوار و بي قدر کنم و آبرو وشخصيت او را بکوبم . اين خودم هستم، (به قول معروف که از امام به ما رسيده) همان شيطان است، خودم شيطان خودم هستم، آنچه خودم ميدانم و به نظرم مي آيد و تصميم مي گيرم که در گفتار و رفتار خود با ديگران چگونه و چطور باشم، همين خودم چنين هستم بد مي گويم و بد مي کنم و اين خود شيطان است و همين نفس اماره است، ابليس شناخته شده است و همين هواي نفس است که اکثريت انسانها را به گناه و معصيت و يا تهمت و غيبت مي کشاند. کسي از خارج زمين و آسمان برما وارد نمي شود که ما را به حسودي و تهمت و غيبت وادار کند . خودمان هستيم که بد بوده ايم يا بد گفته ايم و بد عمل کرده ايم . خداوندمتعال که اين همه غريزه و اقتضاء در وجود ما قرار داده است از جمله رقابت و حسادت که دوست داريم شخصيت مردم را بکوبيم در برابر اين غريزه ها و مقتضيات، نيروي بزرگي بنام عقل و وجدان در وجود ما آفريده است. همه جا دستور مي دهد که در شعاع هدايت عقل، غريزه ها و مقتضيات نفساني خود را بکار بينداز. اول به عقل و وجدان مراجعه کن بعد با مردم حسودي کن، به عقل ووجدان مراجعه کن بعد به مردم تهمت بزن و غيبت کن. براي تقويت قضاوت عقل يکچنين مکتب عظيمي بنام اسلام که مکتب پيغمبران و ائمه اطهار است در اختيار ما گذاشته است . اين مکتب با دستوراتي که دارد انبار عقل و دانش است. پس اگر درست به وسوسه هاي دروني خود مراجعه کني و يا عواملي که تو را به وسوسه انداخته اند خواهي ديد که هواي نفس است و يا رفيق بد و دوست بدکار که زيرپاي تو نشسته و تو را به گناه و معصيت تشويق کرده است . پس سواي این عوامل، شيطاني وجود ندارد. (کتاب غیب و شهود)