انسان تسلیم در برابر امر خدا چگونه انسانی است؟

خاصيت‌ نيروي‌ عقل‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ را به‌ راه‌ سلم‌ و تسليم‌ و اسلام‌ مي ‌برد و حالتي‌ در انسان‌ به‌ وجود مي ‌آيد كه‌ همه‌ جا دوست‌ دارد در هر كاري‌ كه‌ انجام‌ مي‌ دهد، زمام‌ امرش‌ به‌ دست‌ خدا باشد و در شعاع‌ تسليم‌ و هدايت‌ خدا انجام‌ وظيفه‌ كند. نيروي‌ عقل‌ انسان‌ را وادار مي‌ كند به‌ اين‌ كه‌ همه‌ جا تسليم‌ اوامر الهي‌ باشد و انسان‌ را هدايت‌ مي‌كند كه‌ سلامتي‌ نفس‌ او و زندگي‌ او در اين‌ است‌ كه‌ تسليم‌ خدا باشد. لذا انسان‌ مؤمن‌ و خردمند پيش‌ از اقدام‌ به‌ هر كاري،‌ حالت‌ استسلام‌ پيدا مي كند. همه‌ جا مي ‌خواهد كه‌ تسليم‌ امر خدا باشد در برابر استسلام‌، استكبار به‌ معناي‌ پيدايش‌ حالت‌ غرور و خودسري‌ است‌ و اين‌ حالت‌ از مقتضيات‌ طبيعت‌ و جهل‌ انسان‌ است.‌ انسان‌ متكبر خود را با جماد و نبات‌ و حيوانات‌ محيط خود و يا انسانهاي‌ بعد از خود قياس‌ مي ‌كند در اين‌ قياس‌ خود را برتر و بالاتر از اشياء و اشخاص‌ محيط‌ خود مي ‌بيند، قهرا" خود را بزرگ‌ مي ‌شناسد و از هر چيز خود را بالاتر مي‌ داند. حالت‌ غرور و تكبر در او پيدا مي ‌شود و همين‌ حالت‌ تكبر خواهي‌ در برخورد با اشخاص‌ در او به‌ وجود مي ‌آيد، چون‌ قضاوت‌ عقل‌ خود را تعطيل‌ كرده‌ است‌. نيروئي‌ ندارد كه‌ بتواند خود را در برابر عظمت‌ خدا قرار دهد و در خود احساس‌ كوچكي‌ و ناتواني‌ كند در نتيجه‌ انساني‌ مي ‌شود، افسار گسيخته‌. از دايره‌ ولايت‌ خدا و اسلام‌ خارج‌ مي ‌شود و حالت‌ غرور و تكبر او اجازه‌ نمي‌ دهد كه‌ در خط‌ اطاعت‌ و تسليم‌ باشد. از سویی تسليم‌ به‌ معناي‌ واگذار كردن‌ زمام‌ نفس‌ و امور زندگي‌ به‌ خداوند متعال‌ است‌ در اثر يقيني‌ كه‌ انسان‌ عاقل‌ به‌ سعادت‌ خود در اين‌ واگذاري‌ دارد، با نيروي‌ عقل‌ خود وجود خدا را احساس‌ مي‌ كند، در اين‌ احساس‌ وجود خدا قدرت‌ خدا و حكمت‌ او و محبت‌ او را درباره‌ خود درك‌ مي‌ كند و مي ‌داند كه‌ سعادت‌ او در تسليم‌ و واگذاري‌ كارها به‌ خدا است‌. او خود را در حال‌ تسليم‌ به‌ خدا مانند يك‌ ماشيني‌ بدست‌ راننده‌ دانا و توانا در يك‌ جاده‌ صاف‌ و روشي‌ مي‌داند و صددرصد يقين‌ پيدا مي ‌كند كه‌ بدون‌ زحمت‌ به‌ مقصد مي ‌رسد و هر چه‌ بخواهد براي‌ او فراهم‌ مي‌ شود. يك‌ چنين‌ تسليم‌ و واگذاري‌ متوقف‌ بر يقين‌ به‌ وجود خدا و اعتقاد كامل‌ به‌ لطف‌ و محبت‌ او است‌.  پيدايش‌ حالت‌ يقين‌ متوقف‌ بر به‌ كار انداختن‌ نيروي‌ عقل‌ و كشف‌ ماوراء طبيعت‌ است‌.  عقل‌ در دل‌ انسان‌ مانند عينك‌ است‌ به‌ طوري‌ كه‌ اگر چشم‌ دل‌ را از طريق‌ همان‌ عينك‌ به‌ كار بياندازد و ديد قلب‌ را در مسير شعاع‌ نيروي‌ عقل‌ قرار دهد، باطن‌ عالم‌ و ماوراء طبيعت‌ و زندگي‌ آخرت‌ براي‌ او كشف‌ مي ‌شود. مي‌ بيند كه‌ آنجا مقصد است‌ و اين‌ زندگي‌ دنيا راهي‌ به‌ سوي‌ آن‌ مقصد است‌ وليكن‌ اگر چشم‌ دل‌ خود را در شعاع‌ عقل‌ به‌ كار نياندازد و به‌ خود بپردازد، هوا و طبيعت‌ را بر خود حاكم‌ قرار دهد مانند كسي‌ است‌ كه‌ عينك‌ و دوربين‌ را كنار گذاشته‌ و با چشم‌ ضعيف‌ خود به‌ اطراف‌ نگاه‌ مي ‌كند. در نتيجه‌ حقايق‌ دوردست‌ و ماوراء طبيعت‌ را نمي‌ بيند و در اعتقاد به‌ وجود خدا و زندگي‌ آخرت‌ دچار شك‌ و ترديد مي ‌شود. بديهي‌ است‌ كه‌ انسان‌ در حال‌ شك‌، نمي‌ تواند به‌ دنبال‌ مشكوك‌ خود برود و از چيزي‌ كه‌ يقين‌ به‌ وجود او ندارد، بهره ‌مند شود. بنابراين‌ نيروي‌ عقل‌ كه‌ زندگي‌ آخرت‌ را جلوي‌ چشم‌ انسان‌ قرار مي‌ دهد، انسان‌ را  وادار به‌ تسليم‌ مي‌ كند. وليكن‌ مقتضيات‌ مزاج‌ و طبيعت‌ كه‌ منسلخ‌ از نور عقل‌ شده‌ است‌، نسبت‌ به‌ زندگي‌ آخرت‌ و وجود خدا دچار شك‌ و ترديد مي‌ شود. (کتاب شجره طوبی)