اهمیت واگذاری کارها به خدا

اگر زندگي را به مدرسه و مکتب تشبيه کنيم و انسان را مانند دانش آموز و دانشجو، در اين مدرسه و مکتب کليۀ حرکات و سکنات و اعمال و افعال و افکار چه در جهت حق و چه در جهت باطل، در واقع الفباي زندگي انسان است. از هرحرکتي، آموزشي به وجود مي‌آيد و انسان از هر حادثه اي پند و موعظه اي مي‌گيرد تا روزي که آخرين نتيجه را از زندگي خود به دست آورد؛ ارزش اعمال و افعال و حرکات ابتدائي در انتها پيدا مي ‌شود. مانند يک زراعت يا يک درخت که ظرف شش ماه يا چند سال در حرکت و تکامل است و فقط در چند روز آخر زندگي به ثمر می ‌رسد؛ تمامي حرکات چند ساله و يا چند ماهه آن در همان روزهاي آخر ارزش پيدا می ‌کند. اگر ميوه هاي درخت يک روز يا دو روز مانده به این که پخته شوند، قطع گردد ارزش خود را از دست مي‌دهد و تمامي حرکات قبلي بدون نتيجه می ‌ماند. انسان هم درست مانند همين اشجار و زراعت‌ها است که در انتها به ثمر می ‌رسد. ثمرات تمامي اين خواندن ‌ها و دانستن‌ ها و نوشتن ‌ها روزي است که انسان عظمت خدا را درک نموده، خود و زندگي خود را به خدا واگذار نمايد. در اين واگذاري، تمامي حوادث گذشته که مانند پله هاي نردبان بوده است به ثمر می‌رسد. مولاي متقيان عليه السّلام در اين رابطه می‌فرمايد: «وَ اِنَّما يعتَبِرُ الاموُرُ بِاخِرِها» يعني هر کاري در انتها ارزش پيدا می‌ کند و معتبر شناخته مي ‌شود. با اين حساب هر عملي و هر انساني صلاح و شايستگي خود را در آخر کار به دست می ‌آورد. اگر در مسافرت، نزديک به آخرِ راه متوقف شود و خود را و اعمال خود را به ثمر نرساند و يا از آنجا به قهقراء برگردد در اين توقف و قهقراء تمامي عمر او و اعمال او هدر مي ‌شود و تمامي تجربه ‌ها ضايع مي‌ گردد. يک چنين انساني را در فرهنگ اسلام مرتد می ‌خوانند؛ که مرتدين از کفار بدترند. در قانون اسلام، کفار در خط کفر و در حال کفر حق ادامه حيات و زندگي دارند وليکن مرتدين، کساني که مدتي در خط اسلام حرکت نموده و پيش از آن که اعمال اسلامي آنها به ثمر برسد به کفر برگشته ‌اند، محکوم به اعدام هستند. پس در واقع اگر تمامي عمر و زندگي و کليه اعمال و افعال انسان را پيش از وصول به آخر و پيش از وصول به ثمره و نتيجه در نظر بگيريم، مشاهده می‌کنيم که تمامي آن اعمال و افعال، با توقف يا برگشت به قهقراء فاسد و تباه مي‌ شود؛ مانند ميوه هاي نارسي است که روي زمين ريخته مي ‌شود. فقط در صورتي آن تجربه‌ ها و اعمال صلاحیت و شايستگي پيدا می ‌کند که انسان در مسير زندگي، خود را به خدا برساند و در دايره حکومت و ولايت او قرار گيرد. در اين دايره، خداوند کليه اعمال گذشته او را که در واقع الفباي زندگي بوده است به ثمر می ‌رساند و نتيجه مي‌ دهد. پس ما اگر گذشته ‌ها را از آینده‌ ها جدا کنيم آن‌ها را فاسد و تباه می ‌بينيم و اگر به آینده ‌ها مربوط کنيم و تا آخر کار کنيم و زندگي خود را ادامه بدهيم صلاح و ثواب پيدا می‌ کند.  در اين رابطه امام چهارم (ع) در جملۀ: «وَ استَصلح بِقُدرَتِکَ» از خداوند متعال خواهش می‌ کند که اعمال و اخلاق گذشته او را، که اگر به خود واگذار شود فاسد و تباه است، به ثمر برساند و نتيجه مطلوب را از شجره زندگي او ظاهر سازد. (دعای مکارم الاخلاق)