پدر و مادر به دليل اين که مايه توليد فرزند شده ‏اند مجبور به نگهداري کودک نيستند.

پدر و مادر به دليل توليد فرزند محروميت پيدا نمي کنند و نبايد متضرر شوند يعني اگر از عهده مخارج فرزند برنيامدند واجب است که از بيت المال تقويت شوند تا بتوانند فرزند خود را بپرورانند و درست نيست وظيفه اي فوق استطاعت به آنها تحميل شود. اگر آمادگي براي اداره فرزند نداشتند حاکم مسلمان ها وظيفه دارد ديگري را براي خدمت به فرزند استخدام کند. هيچ يک از پدر و مادر به خاطر فرزند حق ندارند مانع منافع و وظايف مشروع يکديگر باشند. اگر مادران به خاطر فرزند موجبات زحمت و مشقت براي پدران فراهم کردند پدر حق دارد کودک را از مادر بگيرد و به دايه بسپارد. در اين آيه شريفه توجه مي کنيد که خداوند درباره کودکان اجازه حاکميت و تسلط به هيچ يک از پدر و مادر درباره يکديگر نداده است. براي مادران وظيفه معين مي کند که بايستي به بچه هاي خود شير بدهند، آنها را بپرورانند و بزرگ کنند. براي پدران هم و ظيفه قرار مي دهد که مأمورند نفقات مخارج مادر و فرزند را از لباس و خوراک و مسکن فراهم کنند که مخارج و نفقات مادران در اين جا غير از نفقات زن و شوهري است. هدف خدا از تعيين اين وظيفه براي پدر و مادر همان مسأله تعاون و آزادي پدر و مادر است. يعني وظيفه مادران بخاطر حفظ حقوق مادري و پيدايش حق مادر بر فرزند است که اگر مادران مي خواهند افتخار مادري داشته باشند و فرزندي بپرورانند و بزرگ کنند، وظيفه دارند که بچه را شير بدهند و اطفال را بپرورانند. اگر از انجام اين وظيفه خودداري کردند و حاضر نشدند وظيفه مادري خود را انجام دهند و يا در برابر شيردادن و خدمت کردن، از پدران حقي مطالبه مي کنند مجبور به انجام وظايف مادري و شيردادن نيستند، وليکن بايستي بدانند که حق مادري آنها سلب مي شود و افتخار مادري و مادر بودن از آنها گرفته مي شود زيرا  آنها وديعه خدا را قبول نکردند و اين کودک را که امانت خدا بود بدور انداختند و حاضر نشدند کودک خود را شير بدهند و او را بزرگ کنند. انجام وظايف پدري و يا مادري به منظور اين است که پدر و يا مادر از پرورش فرزند به نعمت بزرگي که وجود فرزند صالح است برسند و در برابر انجام وظيفة پدري و مادري، صاحب فرزندي شوند. در واقع پاداش خدمت آنها و مزد پرورش فرزند همين است که صاحب فرزند شايسته اي شده اند. وجود فرزند براي پدر و مادر جايز نيست که مايه ضرر و محکوميت آنها شود. اگر امتناع کردند از نگهداري و پرورش فرزند خود، مال و ثروتي نداشتند که کودک خود را بپرورانند و يا حاضر نشدند که وظيفه پدر و مادري خود را انجام دهند و مال و ثروت خود را صرف پرورش کودک کنند مجبور به اين کار نمي شوند. حاکم شرع و يا هر محکمه اي نمي تواند آنها را محکوم به نگهداري و يا پرورش کودک کند و آنها را مجبور نمايد که چون باعث توليد فرزند شده اند واجب است بار خود را به منزل برسانند و کودک را پرورش دهند تا به ثمر برسد. در اين جا اگر پدر و مادر از نگهداري و تربيت فرزند خودداري کردند امام مسلمانان و يا حاکم آنها وظيفه دارد که کودک را از پدر و مادر تحويل بگيرد و از بيت المال خرج کند تا زماني که اولاد را به ثمر برساند و در مسير زندگي خود آزاد نمايند. پس پدر و مادر به دليل اين که مايه توليد فرزند شده اند حق ندارند کودک را از بين ببرند و از طرفي مجبور به نگهداري کودک هم نيستند، زيرا اگر فرزند براي آنها نعمتي است که خداوند به آنها بخشيده و مايلند که صاحب يک چنين نعمتي باشند وظيفه پدري و مادري خود را انجام دهند و اجر خود را از خداوند متعال بگيرند و اگر حاضر نشدند و يا يکي از آنها حاضر نشد که صاحب چنين نعمتي باشد و براي کودک زحمت بکشد مجبور به اين کار نمي شود ديگري مي تواند کودک را از آنها بگيرد و بپروراند و يا اين که امام مسلمانان از بيت المال مخارج پرورش کودک را به پدر و مادر و يا ديگران بپردازد تا زماني که به ثمر برسد. بنابراين پرورش کودک و انجام وظيفه پدري و مادري هم براي رسيدن به نعمتي از نعمت هاي خدا يعني فرزند صالح و شايسته است نه اين که از جانب خدا و يا دين اجبار داشته باشند که به هر قيمتي هست کودک را بپرورانند تا به ثمر برسانند. در هر صورت از احاديث مربوط به آيه چنين استنباط مي شود که پدر و مادر و يا وارث، به خاطر فرزند جايز نيست که مانع منافع مشروع يکديگر شوند مگر اين که واگذاري کودک مايه هلاک او شود که از باب وجوب حفظ نفس پدر و مادر وظيفه دارند او را اداره کنند. (کتاب آزادی ثمره آگاهی است)