تشبیه زندگی آخرت به دوران زندگی کودک دررحم مادر و زندگی او در این دنیا

انبياء و اولياء درتعريفات‌ و تشبيهات‌ خود، شهرآخرت‌ را و زندگي‌ دنيا را تشبيه‌ به‌ زندگي‌ كودك‌ در رحم‌ مادر و زندگي‌ او در اين‌ دنيا كرده‌اند. مشاهده‌ مي كنيد كه‌ زندگي‌ كودكان‌ در رحم‌ مادر صددرصد متباين‌ با زندگي‌ آنها در اين‌ دنيا مي باشد . تمامي‌ ارقام‌ لذت‌ و ثروت‌ و آسايش‌ و مناظر زيبا در زمين‌ و آسمان‌ كه‌ در اين‌ دنيا هست،‌ در رحم‌ مادر نيست‌. بچه‌ در رحم‌ مادر در وضع‌ صفري‌ زندگــي‌ مي كند. مي توانيم‌ بگوئيم‌ كه‌ او هيچ‌ نيست‌ و از هيچ‌ چيز استفاده‌ نمي كند. اگـر هم‌ پدر و مادر و يا رحم‌ مادر براي‌ او يك‌ نعمت‌ بزرگي‌ به حساب‌ مي‌ آيد وليكن‌ بچـه‌ آگاهي‌ ندارد. مثل‌ اين كه‌ چيزي‌ ندارد و از چيزي‌ استفاده‌ نمي كند. بعد از آن كــه‌ به‌ دنيا مي‌ آيد، يك‌ مرتبه‌ گوئي‌ از صفردرجه‌ نعمت ها در بي نهايت‌ قرارمي گيـرد و يك‌ تحول‌ همه‌ جانبه‌ در زندگي‌ او پيدا مي شود. پس‌ از آن چه‌ در رحم‌ داشته‌ است‌، پس‌ از به دنيا آمدن‌ نمي‌ تواند استفاده‌ كند و آن چه‌ هم‌ در دنيا استفاده‌ مي كند نمي تواند در رحم‌ مادر استفاده‌ كند و اين‌ زندگي‌ دنيا نسبت‌ به ‌زندگي‌ آخرت‌ مانند زندگي‌ رحم‌ نسبت‌ به ‌اين‌ زندگي‌ دنيا مي باشد. آن چه ‌الان‌ در اين‌ دنيا هست، درآخرت‌ قابل‌ استفاده ‌نيست.‌ طلاهاي‌ دنيا و ثروت هاي‌ دنيا و ميوه ‌ها و لذت هاي‌ دنيا در زندگي‌ آخرت‌ بي ‌ارزش‌ است‌. اگر زندگي‌ دنيا را همراه‌ خود به‌ آخرت‌ ببريم‌ مانند ايــن‌ است‌ كه‌ شمعي‌ ضعيفي‌ را به‌ كره‌ خورشيد برده‌ باشيم‌ و يا يك‌ ظرف‌ آب‌ كثيفـي‌ را به‌ حوض‌ كوثر. لذا خداوند كه‌ ما را مي خواهد به‌ آخرت‌ ببرد تمامي‌ آن چه‌ در دنيا داريم‌ از ما مي گيرد و همين‌ جا دفن‌ مي كند و بعد ما را با بدن هاي‌ بهشتي‌ و لباس هــاي‌ بهشتي‌ و زيبائي هاي‌ بهشتي‌ به‌ آخرت‌ مي برد. انسان هاي‌ آخرتي‌ از نظرديدن‌ و شنيدن‌ و دانستن‌ و توانستن‌ چنان‌ هستند كه‌ هرچه‌ را بخواهند در فاصله‌ ميليون ها سال‌ نوري‌ مي‌ بينند و يا مي شنوند و يا به محض‌ خواستن‌ و حركت‌ كردن ‌از شرق‌ كهكشان ها در غرب‌آن‌ قرار مي گيرند و از يك‌ گرم‌ سيب‌ و ميوه ‌هاي‌ بهشتي‌ يك چنان‌ لذتي‌ مي برند و نيروئي‌ مي گيرند كه‌ از ميليون ها تن‌ ميوه‌ هاي‌ دنيائي‌آن‌ اندازه لذت‌ نمي برند و نيرو نمي گيرند. انسان هاي‌ آخرتي‌ همه‌ جا در بي نهايت‌ لذت‌ و ثروت‌ قرار مي گيرند حساب هاي‌ كمّي‌ و كيفي ‌از زندگي‌ آنها برداشته‌ مي شود. كيفيت ها مانند زيبائي هـا و خوشي ها و لذت ها و محبت ها و انس‌ و آشنائي‌ ها همه‌ جا بي نهايت‌ است‌ كه‌ خداوند ميفرمايد: انما يوفي‌ الصابرون‌ اجر هم‌ بغيرحساب‌ يعني‌ اجر صبركنندگان‌ در راه‌ خدا بدون‌ حساب‌ است‌. يك چنين‌ زندگي‌ را آخرت‌ مي نامند كه‌ آن‌ يك‌ شهري است‌ در آينده‌ زمان‌. انسان ها بايستي‌ از كانال‌ زمان‌ عبوركنند و خود را به‌ آن‌ شهر برسانند. شهرهائي كه‌ در آينده‌ زمان‌ است‌ مانند شهرهائي است كه‌ در روي‌ زمين‌ است‌. همانطوركه‌ با مسافرت‌ و حركت‌ خود را به‌ شهرهاي‌ روي‌ زمين‌ مي رسانيم‌ با همين‌ حركت‌ و مسافرت‌ فكري‌ و تكاملي‌ خود را به‌ شهرهاي‌ آينده‌ زمان‌ هم‌ مي رسانيم‌. شما اين‌ جور فرض‌ كنيد كه‌ فاصله‌ زماني‌ ما با اين‌ شهر بهشت‌ و زندگي‌ آخرت‌ حدود ده‌ هزار سال‌ است‌. يعني‌ مثلا" از روزي كه‌ انسان‌ در روي‌ كره‌ زمين‌ زندگي‌ خـود را شروع‌ مي كند پس‌ از ده‌ هزارسال‌ ديگر مي تواند خود را به‌ آن‌ زندگي‌ كامل‌ بهشتي‌ برساند. هر انساني‌ در اين‌ وضع‌ زندگي‌ دنيائي‌ كه‌ با پيري‌ و كوري‌ و مريضي‌ و ايـن‌ همه‌ مصيبت هاي‌ طاقت‌ فرسا توأم‌ است‌ بايستي‌ حدود ده‌ هزار سال‌ در ايـن‌ زندگي‌ پررنج‌ و مشقت‌ و طاقت‌ فرسا بگذراند تا در انتهاي‌ ده‌ هزارسال‌ به شهر بهشـت‌ برسد. بديهي‌ است‌ كه‌ حركت‌ به سوي‌ شهر بهشت‌ با اين‌ كيفيت‌ خيلي‌ رنج‌ افزا و زحمـت‌ آور است‌. خداوند از اين‌ مدت‌ ده‌ هزارسال‌ كه‌ ما بايستي‌ پياده‌ حركت‌ كنيـم‌ و خود را به شهر بهشت‌ برسانيم‌، حدود شصت‌ سال‌ يا هفتاد سال‌همين‌ مدت‌ عمر دنيائي‌ را به ‌ما تحميل‌ مي كند و ما را ملزم‌ و مجبور مي كند كه‌ هفتاد هشتاد سال‌ از اين‌ ده ‌هزار سال‌ را پياده‌ حركت‌ كنيم‌ و بعد كه‌ زياد خسته‌ شديم‌ و ناراحت‌ شديم‌ بقيه‌ مدت‌ را خداوند به صورت‌ طي‌ الزماني‌ بدون‌ رنج‌ و زحمت‌ ما را به‌ شهر بهشت‌ مي رساند. يعنـي‌ اين‌ هفتاد هشتاد سال‌ از مدت‌ ده‌ هزارسال‌ كه‌ آن‌ را ( دهر) مي نامند ما را مجبور به‌ پياده‌ روي‌ مي كند كه‌ ما ساعت‌ به ساعت‌ و روز به‌ روز و سال‌ به ‌سال‌ با اين‌ حوادث‌ دنيا برخورد كنيم‌ و از هر حادثه‌اي‌ رنجي‌ و زحمتي‌ ببينيم‌ در انتهاي‌ مدت‌ كـه‌ از اين‌ زندگي‌ دنيا خسته‌ شده ‌ايم‌ و نه‌ ما با مردم‌ زمان‌ مي توانيم‌ تماس‌ داشته‌ باشيم‌ و نه‌ هم‌ مردم‌ زمان‌ مي توانند با ما تماس‌ داشته‌ باشند. دراين‌ انتهاي‌ پيري‌ در وضعي‌ قرار مي گيريم‌ كه‌ گوئي‌ رحم‌ دنيا ما را تحمل‌ نمي كند. مانند بچه ‌اي‌ كه‌ نُه‌ ماه‌ دوره‌ رحم‌ را به‌ انتها رسانيده‌ است‌، قهرا" از شكم‌ زندگي‌ دنيا به زندگي‌ آخرت‌ منتقل‌ مي شويم‌. خداوند خوابي‌ به نام‌ مرگ‌ براي‌ ما مقدر مي كند كه‌ آن‌ خواب‌ يك‌ ساعت‌ برما مي گذرد.پس‌ از بيداري‌ خود را در شهر بهشت‌ مي‌ بينيم‌ كـه‌ خداوند تمامي‌ ارقام‌ رنج‌ و زحمت‌ را از ما برداشته‌ و ارقام‌ لذت‌ و نعمت‌ را بـــه‌ اختيار ما گذاشته‌ است‌. پس‌ در اين جا با توضيح‌  بهتر و بيشتر مي گوئيم‌ آن‌ كدام‌ كاروان‌ و مسافرين‌ هستند كه‌ از ابتداي‌ يك‌ جاده‌ ده‌ هزاركيلومتري‌ حركت‌ كرده ‌اند و به‌ انتهاي‌ جاده‌ رسيده‌ اند اما هركدام‌ در اين‌ ده‌ هزار كيلومتر فقط‌ پنجاه‌ شصت‌ كيلومتر پياده‌ روي‌ كرده ‌اند؟ اين‌ كاروان‌ همين‌ انسان هائي‌ هستند كـه‌ از مادر متولد مي شوند، پنجاه‌ شصت‌ سال‌ زندگي‌ پياده‌ روي‌ دنيائي‌ دارند بقيـه‌ را ظرف‌ يك‌ ساعت‌ به‌ آخر رسانيده‌، در شهر بهشت‌ قرار مي گيرند. لذا مولا‌ با جمله‌ زيبائي‌ مي فرمايد: خدائي‌ كه‌ مرا در اين‌ گهواره‌ امن‌ و امان‌ به خواب‌ راحت‌ برد و به ناگاه‌ مرا در زندگي‌ بهشتي‌ بيدار كرد و آن‌ همه‌ ثروت ها و لذت ها و نعمت ها را در اختيار من‌ قرار داد. (شرح دعای صباح)