بیان خاصیت گناه در انسان

دربارۀ خاصيت گناه و تأثيري که در فکر و جان گناهکار ايجاد می ‌کند امام عليه السّلام می ‌فرمايند: قلب هر انساني در فطرت و آفرينش سفيد و نوراني است. پس از آن که مرتکب گناه شود همان گناه يک نقطۀ سياه در قلب ايجاد می‌ کند، که اگر اصرار کند سياهي بيشتر و بيشتر مي ‌شود تا تمامي قلب او را فرا مي‌ گيرد. در اين صورت از صاحب چنين قلبي نمی ‌توان خيري انتظار داشت. او جرثومۀ شرّ و فساد است و جز فساد چيزي از او سر نمی ‌زند. پس با تجربياتي که روي جنايت کاران حرفه اي شده است و گزارشاتي که از قرآن و احاديث دريافت می ‌کنيم اين حقيقت کاملا روشن است که اعمال بد انسان تأثير قهري در تغيير جان و روان او دارد. به همان کيفيّت که غذاهاي سمّي مزاج سالم را مسموم می ‌کند گناه و معصيت هم روح سالم را مريض می‌ کند. در اين رابطه عفو الهي به اين کيفيّت مطرح مي ‌شود که اين انسان منحرف بايد بر انحراف و جنايت خود آگاهي پيدا کند، مرض ‌های رواني خود را که از گناه و معصيت پيدا شده درک کند، و از طرفي بداند که يگانه دکتر معالج اين مرض‌ها فقط خداوند متعال است؛ مانند مريضي که به دکتر پناهنده مي ‌شود، به خدا پناهنده شود و معالجۀ مرض را از خدا بخواهد. به اين کيفيّت عفو الهي شامل حال انسان مي ‌شود زيرا اگر تا امروز در خط گناه بوده پيش از وصول به هلاکت حتمي از خط گناه بسوي خدا برگشته و به طبيب معالج پناهنده شده است. در اين جا عفو الهي شامل حال او مي ‌شود، که در آيات قرآن از اين گناه زدائي تعبير به کفّاره و تکفير شده است، که در بعضي آيات خداوند می‌فرمايد: «يُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ » و امثال آن‌ها. پس از گناه زدائي که در اثر آن آثار گناه و تاریکی ‌های قلب از بين می ‌رود، روشنائي به وجود مي ‌آيد، و قهرا بر اساس تغيير روحيه تغيير ذات هم حاصل مي ‌گردد. پس عفو خدا در صورتي شامل حال کافر و گناهکار مي ‌شود که از خطّ کفر و گناه برگردد که از اين برگشت و پناهندگي به خدا تعبير به توبه شده است. بنابراين مي‌گوييم کفر و گناه سازندۀ انسان است. يعني انسان سالم را کافر می‌ کند و روح سالم او را تبديل به روح جنايت می‌ کند و اگر اين خط را ادامه دهد هلاکت او صد در صد قهري و قطعي است و امکان نجات از جهنّم براي او فراهم نيست؛ و از آن طرف اعمال صالح هم سازندۀ انسان است، او را می ‌سازد و می ‌پروراند و رشد مي‌ دهد. مثلا نماز بين انسان و خدا رشد و آشنائي به وجود می‌ آورد و اين انس و آشنائي را تقويت می ‌کند و پرورش مي ‌دهد تا جائي که بين انسان و خدا دوستي و يگانگي پيدا مي ‌شود که اثر قهري ارتباط انسان به خداوند متعال است. به همين کيفيّت ارتباط بين دو نفر انسان هم منشاء انس و آشنائي مي ‌شود و اين ارتباط هرچه بيشتر باشد انس وآشنائي شديدتر می ‌شود تا جائی که بين آن دو يگانگي به وجود مي ‌آيد. همين طور زکات، علائق مادّي انسان را می ‌کاهد و با اين کاهش، انس و آشنائي را تقويت می ‌کند و پرورش مي ‌دهد. به همين کيفيّت ارتباط بين دو نفر انسان هم منشاء انس و آشنائي مي ‌شود که از اين ارتباط تعبير به تزکيه مي ‌شود؛ و اما بر اثر کاهش همين علاقه ‌ها قهرا عشق و علاقۀ به خدا و انسان‌ها جايگزين علاقۀ به ماديات مي ‌شود. به همين کيفيّت اعمال خير در ارتباط با خدا انسان را می ‌سازد و می ‌پروراند و در انتها مؤمن و کافر از نظر رواني با يکديگر تفاوت پيدا می‌ کنند؛ کافر داراي قلبي سياه شده مبتلا به تاریکی‌ها، و مؤمن داراي قلبي روشن و نوراني. اين روشنائي و ظلمانيت خاصيت مستقيم اعمال است.  در اين جا تفاوت بين نتايج اعمال کافر و مؤمن به اين کيفيّت است که مؤمن در ارتباط با خدا مانند بذر و نهالي است که در زمين کاشته شده و به خدا سپرده شده است. يعني خداوند شجرۀ وجود مؤمن را می ‌پروراند، نقائض وجودي او را بر طرف می ‌کند، او را تعليم مي‌ دهد و تربيت می‌ کند تا عاقبت علم و دانش و فن هنر خود را به اين انسان می ‌آموزد؛ همچون شاگردي که علم و دانش استاد را فرا مي‌ گيرد و به مقام استاد می ‌رسد. انسان مؤمن در خط ايمان و تقوا و در شعاع تعليمات الهي علم و دانش خدا را فرا مي ‌گيرد و همۀ اين تعليمات و فراگیری ‌ها خاصيت مستقيم ايمان و عمل صالح است وليکن کافر از همۀ اين‌ها محروم است زيرا خط کفر زمين زراعتي خداوند متعال نيست. يعني دل کافر از اختيار خدا و از شعاع ارادۀ خدا بيرون است و امکان رشد آن فراهم نيست. پس قهرا قلب کافر سياه و تاريک مي ‌شود و در همان تاريکي براي خود جهنّم می ‌سازد و خود را در آن جهنّم قرار مي ‌دهد. دراين رابطه مي‌ گوييم خداوند مؤمن را می ‌پروراند تا او را به ثمر برساند و آخرين ثمره زندگي بهشت است وليکن کافر را رها می ‌کند زيرا کافر از دايرۀ اطاعت خارج شده و خدا کسي را مجبور به اطاعت نمی‌ کند. قهرا در آن رهائي و واگذاري به نتايج کفر و گناه مبتلا شده، عاقبت خود را هلاک می ‌کند.  (دعای مکارم الاخلاق)