مولا امير المؤمنين (ع) در نهج البلاغه مي‌فرمايد: «ما اختلف عليه الدهر فيختلف منه الحال» يعني زمان و مكان و اشياء و اشخاص تماس با وجود خدا ندارند و بر وجود خدا گردش و جريان پيدا نمي‌كنند تا اين كه حال خدا را تغيير دهند. پس ساخت خلايق عالم و آدم ماية خستگي خدا نمي ‌شود وليكن آن جا كه با انسان‏ها تماس مي‌گيرد و مي ‌خواهد آن‏ها را تربيت كند تربيت انسان‏ها مشكل ‏تر از خلقت انسان‏ها است. خلقت انسان‏ها وقفه در ارادة خدا ايجاد نمي‌كند وليكن تربيت انسان‏ها ارادة خدا را متوقف مي‌كند زيرا ابتدا لازم است در انسان‏ها قابليت به وجود آورد و آن‏ها را براي قبول علم و فيض آماده نمايد و بعد از اين آمادگي به آن‏ها تعليم دهد. انسان‏ها از نظر اين كه غالباً در فراگيري علم و دانش بسيار بطئي و كُند هستند خداوند متعال را در ارادة تعليمي خود متوقف مي‌سازند. حديثي در ارتباط با قبض روح مؤمن وارد شده است كه خداوند مي‌فرمايد: هيچ وقت در كاري مردد نمي‌شوم مانند آن جا كه مي‌ خواهم روح مؤمن را قبض كنم و او را به بهشت ببرم من مي‌خواهم روح او را قبض كنم وليكن او به دنيا علاقه پيدا مي‌كند و حاضر نيست از زن و بچه و زندگي قطع رابطه نمايد، گاهي او را به حال احتضار منتقل مي‌كنم و باز او را به حال اول برمي‌گردانم. همين طور چند مرتبه او را از حال مي‌برم و به حال مي‌‌آورم تا او را براي انتقال به عالم آخرت راضي كنم و بعد از جلب رضايت او را قبض روح نمايم. در اين حديث، نسبت تردد و اين دست و آن دست به خدا مي‌ دهد كه قبض روح مؤمن را به تأخير مي ‌اندازد با اين كه تردد مناسب ذات خدا و ارادة او نيست ولي در عين حال بنده مؤمن تا دقيقه ‌اي كه راضي شود خداوند متعال را در كار خود متوقف مي‌كند. تعليمات هم از اين قبيل است لازم است كه انسان‏ها را در طول مدت براي فراگيري علم و دانشي آماده كند و بعد به آن‏ها علم و دانش بياموزد، اين فراگيري براي انسان‏ها طول مدت لازم دارد و ارادة خدا را به تأخير مي ‌اندازد. پس خداوند در تعليمات شباهت به كساني پيدا مي‌ كند كه ساعتي كار مي‌ كنند و بعد از خستگي دست از كار مي‌ كشند و ساعتي استراحت مي ‌كنند كه ما از اين كار و استراحت تعبير به خستگي مي‌كنيم. خداوند مي‌فرمايد: من انسان‏ها را در اين درجات و طبقات مختلف كلاس به كلاس و مرتبه به مرتبه بالا بردم و خستگي پيدا نكردم. اولياء خدا مانند ائمه اطهار هم در اين تعليمات، شريك خدا هستند. خداوند به انبياء و ائمه علم مي‌آموزد و پيغمبران به مردم آموزش مي‌دهند گرچه ظاهرا اين‏طور نمايش مي ‌دهد كه اين تعليمات تدريجي به دليل خستگي آموزگار از فراگيري شاگرد است كه مي‌گوئيم آموزگار خسته شد. در پي اين آية شريفه كه خداوند از تربيت انسان‏ها خبر مي‌دهد مي‌فرمايد: با اين كه اين تربيت در طول مدت و در شش دورة زماني انجام گرفته است خستگي ما را نمي‌گيرد به پيغمبر دستور مي ‌دهد كه در برابر تعليم و تربيت مردم صبر كند مي‌فرمايد: بر آن‏چه مي‌گويند به تو نسبت مي‌دهند و يا تو را استهزاء مي‌كنند و نيش زبان مي‌زنند صبر كن. پيش از طلوع خورشيد و پيش از غروب و همچنين نيمه ‌هاي شب و دنباله سجده، دعا، تسبيح و حمد خدا را به جا آور . همين آية شريفه دليل است كه آية قبلي و امثال آن آيات ديگر مربوط به تعليم و تربيت و تكامل دادن به انسان‏ها است زيرا خداوند به پيغمبر مي ‌فرمايد كه ما انسان‏ها را در اين طبقات و درجات مختلف تربيت كرديم و خستگي پيدا نكرديم پس تو هم بر تعليم و تربيت مردم صبر كن و خستگي پيدا نكن زيرا بايستي خيلي زياد زحمت كشيد و خون دل خورد تا انسان‏ها تربيت شوند و به ثمر برسند خيلي براي خداوند سخت و مشكل است كه اين انسان‏ها در اثر كفر و گناه مبتلا به آتش جهنم شوند. پس براي نجات انسان‏ها بايستي كوشش كرد و زحمت كشيد تا به ثمر برسند. (تفسیر سوره قاف)