نرخ گذاري کالاها بايستي بر مدار کار و مديريتي باشد که روي آن انجام مي‏گيرد. تهيه کالاها براي انسان دو نوع مخارج دارد و آن دو نوع عبارت است از مخارج توليد و مخارج توزيع. عده ‏اي از بندگان خدا به کارهاي توليدي اشتغال دارند مانند کشاورزان و دامداران و صنعتگران و تمامي کساني که مواد اوليه مايحتاج مردم را تهيه مي‏کنند و براي فروش به بازار مي ‏آورند. مخارج ديگر مخارج توزيع است که به دست کاسب‏ها و تاجرها انجام مي‏گيرد. کسبه و تجّار آن چه را که توليدگران تهيه مي‏کنند از آن‏ها خريداري مي‏کنند و به بازارها انتقال مي ‏دهند. با اين حساب براي تمامي اموال و امتعه که توليد و توزيع مي‏شود در دو جا نرخ گذاري مي‏گردد: نرخ براساس مخارج توليد و نرخ‏گذاري براساس مخارج توزيع. در اين ميان ضايعاتي که در کالا پيدا مي‏شود از قبيل تره‏ بار و ميوه ‏ها و ساير خوراک و غذاها، اين ضايعات هم در نرخ گذاري قابل محاسبه است. پس توليد‏گران براي نرخ‏ گذاري اجناس که توليد مي ‏کنند بايستي تمامي مخارجي که براي توليد اجناس خود داشته ‏اند محاسبه کنند و آن مخارج را بر اجناس توليد شده به انواع مختلف تقسيم نمايند تا مثلا براي کشاورز معلوم گردد که براي توليد ارزاق مانند گندم و حبوبات ديگر چه مخارجي داشته و براي توليد ميوهجات و سبزيجات چه مخارجي. بعد از آن که مخارج توليد را به حساب آوردند و معلوم شد که تني چند مخارج برداشته و مخارج ديگري که به آن‏ها تحميل مي‏شود مانند خراج و ماليات همه اين‏ها را به ميزان آن چه خرج کرده ‏ا‏ند به اضافه مديريت و حقوق کارگران و کارمندان، اجناس توليد شده را نرخ گذاري کنند و در اختيار کسب و تجّار قرار دهند. حرص و طمع در نرخ‏ گذاري که اجناس را بيشتر و زيادتر از مخارجي که تحميل آن‏ها کرده است نرخ‏ گذاري کنند يک نوع ظلم و خيانت به حساب ميآيد و ظلم و خيانت و بيانصافي مايه عداوت بندگان خدا و يا سلب محبت آن‏ها و هم چنين مايه غضب خداوند متعال مي‏گردد و بر اثر پيدايش اين دو نوع عداوت و يا عدم رضايت، سرمايه مال و ماديت از دست انسان خارج مي‏گردد در نتيجه زندگي او در حد صفر قرار مي‏گيرد و يا به علاوه، ظلم و محروميتي که از او به بندگان خدا رسيده است در زندگي آخرت به خود او برمي گردد که اگر مستحق عذاب جهنم نباشد که همکاري با ظالم نداشته است در اثر بي انصافي و حرص و طمع در نرخ گذاري در زندگي آخرت، غريب و تنها خواهد بود و با کسي انس و آشنايي نخواهد داشت. اين محروميت از انس و آشنايي بندگان خدا به جاي خود عذاب بزرگي است که انسان‏ها را مخصوصا در زندگي آخرت به رنج و عذاب مبتلا مي ‏کند. خداوند در سوره حمد مردم را از نظر منافعي که در زندگي داشته ‏اند و يا ضررها و خطرهايي که متوجه آن‏ها شده است به سه قسمت تقسيم مي ‏کند: قسمت اول: منعم عليهم بر طبق آيه صراط الذين انعمت عليهم. طايفه دوم مغضوب عليهم بر طبق جمله غير المغضوب عليهم طايفه. سوم ضالين که خداوند مي فرمايد ولا الضالين. منعم عليهم انسان‏هائي هستند که بر اثر رعايت حق خدا و حق بندگان خدا مشمول لطف خدا و لطف اولياء خدا شده‏اند و توانسته ‏اند در زندگي، محبت خدا و محبت اولياء خدا و در شعاع اين دو، محبت تمامي بندگان خدا را جلب کنند و اين محبت بزرگ‏ترين نعمت خداوند متعال است زيرا تمامي نعمت‏هاي خدا در دنيا و آخرت در شعاع ولايت خدا و ولايت اولياء خدا به انسان مي ‏رسد. کلمات نعمت در قرآن و از آن جمله در همين آيه شريفه نعمت ولايت اولياء خدا شناخته شده و آن ولايت حاصل نمي ‏شود مگر از طريق محبت به آن‏ها و محبت هم بدون خدمت و يا بدون اطاعت، قابل ظهور نيست. منعم عليهم همان کساني هستند که توانسته ‏اند از طريق سرمايهگذاري کار خود و عمر خود، زندگي آخرت را که اساس آن محبت خدا و محبت اولياء خداست به دست آورند. و اما طايفه دوم مغضوب عليهم هستند کساني هستند که مشمول غضب خدا و غضب اولياء خدا و در انتها مشمول غضب تمامي انسان‏ها واقع مي ‏شوند. آن‏ها کساني هستند که زندگي دنيائي خود را از طريق استثمار و ظلم به بندگان خدا به آخر رسانيدهاند. آن‏ها در زندگي منافع وجودي انسان‏ها را در نظر داشته ‏اند نه جلب محبت آن‏ها و يا جلب رضايت و محبت اولياء خدا را به همين منظور که هدف آن‏ها در زندگي مال و ثروت مردم بوده است نه رضايت و محبت آن‏ها براي جلب ثروت بيشتر به ظلم و ستم و غيبت و تهمت و در انتها به قتل و غارت مردم پرداخته ‏اند و از طريق ظلم و ستم و يا تضييع حقوق مردم به مال و ثروت رسيدهاند، قهراً خدا و اولياء خدا و انسان‏هاي صالح و مؤمن را به غضب انداخته ‏اند وآن‏ها را در خط انتقام از خود درآورده ‏اند. روز قيامت تمامي اين ظلم و زورها و تهمت‏ها به خود آن‏ها برمي‏گردد. زندگي آن‏ها همان جهنمي مي ‏شود که خدا خبر داده است. اما طايفه سوم که به نام ضالين و گمراهان شناخته شده ‏اند کساني هستند که مثل حيوانات در دنيا زندگي کرده یعنی نه در خدمت مردم بوده ‏اند و نه هم در خيانت به مردم. اگر هم وابسته به گروهي بوده ‏اند از نظر ضعف عقل بوده که حق و باطل نشناخته ‏اند و در زندگي استقلال و آزادي نداشته ‏اند. کاسب محبت خدا و محبت اولياء و محبت انسان‏ها نبوده‏ اند، از اين نظر که در اطاعت خدا و اولياء خدا نبوده ‏اند و نه هم مشمول غضب خدا شده ‏اند. از اين نظر که ظلم به بندگان خدا نکرده ‏اند، بلکه با کار و زحمت لقمه ناني به دست آورده ‏اند و زندگي خود را به انتها رسانيدهاند. انسان‏هایی بي‏تفاوت و بي‏فرهنگ هستند که نه در خط خدمت به دين خدا و اولياء خدا بوده اند و نه هم در خط خيانت به دين خدا و اولياء  خدا. انسان‏هائي بوده‏ اند که خدمت و خيانت نفهميدهاند. اين‏ها از اين نظر که ظلمي به بندگان خدا نکرده ‏اند روز قيامت عذابي متوجه آن‏ها نمي ‏شود زیرا کسي از آن‏ها شکايت ندارد که از آن‏ها انتقام بگيرد. و از اين نظر که کاسب زندگي آخرت نبوده‏ اند و در اطاعت خدا و در اطاعت اولياء خدا نبوده ‏اند در زندگي آخرت فقير محض هستند و در بينهايت محروميت قرار مي‏گيرند، نه آبي نه غذايي و نه هم هوائي نه خوراکي و پوشاکي و نه هم چيزهاي ديگر، زيرا زندگي آخرت از طريق رابطه با خدا و اولياء خدا داير مي‏شود. اگر کسي فاقد اين رابطه و فاقد معرفت به اولياء خدا باشد در خلاء مطلق قرار مي‏گيرد. محروميت به تمام معنا از ماديات و انسانيات و معنويات به جاي خود عذاب بزرگي است . خداوند همه  را از اين سه نوع عذاب حفظ کند. )تفسیر سوره بقره)