مدت عبادت ما تا چه زمانی است ؟

در ابتداي‌ مكتب،‌ خداوند از طريق‌ نشان‌ دادن‌ آيات،‌ قدرت‌ و عظمت‌ خود را به‌ انسان‌ها معرفي‌ مي‌كند و آن‏ها را تشويق‌ مي‌ نمايد كه‌ از طريق‌ مطالعه‌ و تفكر در آيات‌ قدرت‌ خدا، خدا را و صفات‌ خدا را بشناسند. اين‌ شناسائي‌ به‌ آيات‌ درسي‌ است‌ كه‌ خداوند در ابتداي‌ ورود به‌ مكتب‌ بين‌ خود و انسان‌ها مطرح‌ مي‌كند و اين‌ همه‌ آن‏ها را تشويق‌ مي‌كند كه‌ در آيات‌ خدا تفكر و تدبر داشته‌ باشند. چقدر زياد در قرآن‌ آياتي‌ داريم‌ كه‌ خداوند بندگان‌ خود را امر به‌ تفكر مي‌كند. در روايات‌ و احاديث‌ هم‌ اين‌ همه‌ بندگان‌ خدا را تشويق‌ به‌ تفكر در آيات‌ و صفات‌ خدا نموده ‌اند. در واقع‌ احكام‌ عملي‌ دين‌ خدا مانند نماز و روزه‌ و حج‌ و دعاها و عبادت‌هاي‌ ديگر به‌ معناي‌ حضور در مدرسه‌ و دانشگاه‌ اسلام‌ است‌. ما با خواندن‌ نماز و دعاها و يا رفتن‌ به‌ زيارت‌ خانة‌ خدا وارد دانشگاه‌ مي‌ شويم‌ و اين‌ اعمال‌ شعارهائي‌ است‌ كه‌ در سر در مكتب‌ اسلام‌ نوشته‌ شده‌ و انسان‌ها به‌ وسيله‌ اين‌ شعارها وارد مكتب‌ مي‌ شوند. اين‌ را مي ‌دانيم‌ كه‌ صرفا ورود به‌ دانشگاه‌ و مكتب،‌ درس‌ و دانش‌ نيست‌. كسي‌ نمي ‌تواند خود را دانشگاهي‌ معرفي‌ كند كه‌ بگويد دانشگاه‌ را ديده ‌ام‌ و به‌ دانشگاه‌ وارد شده ‌ام‌. بلكه‌ بعد از ورود، درس‌ و دانش‌ و حركت‌ فكري‌ لازم‌ است‌. بداند و بداند تا همه‌ چيز را بداند. خواندن‌ نمازها و عبادت‌ها به‌ معناي‌ ورود به‌ دانشگاه‌ است‌. وليكن‌ تفكر و تدبر به‌ معناي‌ خواندن‌ و دانستن‌ است. از اين رو مي ‌بينيم‌ خداوند براي‌ عبادت‌ها يك‌ انتهائي‌ معين‌ فرموده‌ وليكن‌ براي‌ درس‌ و دانش‌ انتهائي‌ معين‌ نكرده‌ است‌. مي‌فرمايد:  و اعبد ربك‌ حتي‌ ياتيك‌ اليقين‌. خدا را تا روزي‌ بندگي‌ كن‌ كه‌ يقين‌ به‌ وجود خدا و عالم‌ غيب‌ براي‌ تو حاصل‌ شود. پس‌ وقتي‌ كه‌ انسان‌ها به‌ مرحلة‌ يقين‌ رسيدند و آن‌ چه‌ در عالم‌ غيب‌ است‌ مانند آن‌ چه‌ در عالم‌ شهود و حضور است‌ دانستند، عبادت‌ها خاتمه‌ پيدا مي‌كند. زيرا خداوند انتها معين‌ كرده‌ است‌. مانند اين‌ كه‌ بگويد روزه‌ بگير تا شب‌. يعني‌ اول‌ شب‌ آخر روزه‌ است‌. بعضي‌ ها به‌ همين‌ آيه‌ استدلال‌ كرده ‌اند و با ادعاي‌ اين‌ كه‌ به‌ مرحله‌ يقين‌ رسيده‌ ايم‌ عبادت‌ها را ترك‌ نمودند. ائمه ‌عليهم‌ السلام‌ در تفسير اين‌ آيه‌ مي ‌فرمايند: يقين‌ در اين‌ آيه‌ به‌ معناي‌ مرگ‌ است‌. يعني‌ تا دم‌ مرگ‌ بايستي‌ خدا را عبادت‌ كني‌. زيرا حقيقتاً وقتي‌ كه‌ انسان‌ها مي ‌ميرند و وارد عالم‌ آخرت‌ مي ‌شوند صددرصد يقين‌ پيدا مي‌كنند به‌ صحت‌ گفته ‌ها و خبرهاي‌ غيبي‌ خدا. از اين رو بعد از ورود به‌ زندگي‌ آخرت‌ عبادت‌ها تعطيل‌ مي‌ شود. انسان‌ها در زندگي‌ آخرت‌ نماز و روزه‌ و خمس‌ و زكات و يا كار و كاسبي ‌هاي‌ ديگر ندارند. ميهمان ‌هائي‌ هستند كه‌ وارد حرم‌ خدا شده ‌اند، سر سفرة‌ خدا نشسته ‌اند، همه‌ چيز نقد و آماده‌ در اختيار آن‏ها هست‌. براي‌ استفاده‌ از نعمت‌ها و لذت‌ها احتياج‌  به‌ كار و كاسبي‌ هاي‌ ديگر ندارند. در زندگي‌ آخرت،‌ كارها و عبادت‌ها به‌ كلي‌ تعطيل‌ مي‌شود وليكن‌ حركات‌ فكري‌ و درس‌ و دانش‌ و عروج‌ به‌ سوي‌ خداوند به‌ حال‌ خود باقي‌ است‌. انسان‌ها در زندگي‌ آخرت‌ مكلف‌ به‌ دانستن‌ و فهميدن‌ هستند. خداوند در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:

 و دانيه‌ عليهم‌ ظلالها و ذللت‌ قطوقا تذليلا. يعني‌ ساية‌ خدا و ساية‌ اولياء خدا در زندگي‌ بهشتي‌ به‌ انسان‌ها نزديك‌ است‌. به‌ محض‌ اين‌ كه‌ بخواهند بدانند درس‌ و دانائي‌ در اختيار آن‏ها هست‌. مي‌توانند از شجرة‌ وجود خدا و اولياء خدا ثمرات‌ علم‌ و حكمت‌ بچينند تا بدانند. در بعضي‌ احاديث‌ ائمه‌ فرموده ‌اند كه‌ خداوند در زندگي‌ بهشتي‌ گاهي‌ براي‌ بندگان‌ خود سخنراني‌ مي‌كند. اهل‌ بهشت‌ با شكوه‌ و جلالي‌ كه‌ مطابق‌ شأن‌ آن‏ها و شأن‌ خدا است‌ در مركز سخنراني‌ خدا حاضر مي‌شوند. خداوند بدون‌ اين‌ كه‌ ديده‌ شود سخن‌ مي‌گويد و بندگان‌ خدا سخنان‌ خدا را مي‌ شنوند و از اين‌ كميت‌ ها و دانستن‌ ها بسيار لذت‌ مي ‌برند. آن‌ چنان‌ كه‌ به‌ سجده‌ مي ‌افتند تا خدا را سجده‌ كنند. خدا به‌ آن‏ها مي‌گويد: ارفعوا روسكم‌ ليس‌ هذا محل‌ العباده‌. يعني‌ سر از سجده‌ برداريد، اين‌ جا جاي‌ عبادت‌ نيست‌. مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‏ها دوست‌ دارند دست‌ خدا را ببوسند و خدا اجازه‌ نمي‌دهد. يعني‌ دوست‌ ندارد آن‏ها را در حال‌ بندگي‌ ببيند. بلكه‌ آن‏ها را در حال‌ آزادي‌ و آقائي‌ مشاهده‌ كند. پس‌ از اين‌ آيات‌ و افكار كشف‌ مي ‌شود كه‌ دانستن‌ و فهميدن‌ در دنيا و آخرت‌ ادامه‌ دارد وليكن‌ عبادت‌ها و يا اين‌ كار و كاسبي‌ و قيد و قانون‌ها مخصوص‌ زندگي‌ دنياست‌. انسان‌ها در زند گي‌ آخرت‌ آزادي‌ كامل‌ و مطلق‌ دارند و در عين‌ حال‌ كه‌ در آزادي‌ مطلق‌ هستند در نظام‌ كامل‌ انساني‌ الهي‌ قرار مي‌گيرند. امر و فرماني‌ بالاي‌ سر آن‏ها نيست‌ و مأمور و پاسباني‌ نظارت‌ بر آن‏ها ندارد. هر كدام‌ از آن‏ها زن‌ و مرد در عقل‌ كامل‌ و معرفت‌ كامل‌ و در نظام‌ كامل‌ قرار مي‌گيرند. اين‌ حركت‌ فكري‌ تا رفع‌ تمامي ‌مجهولات‌ ادامه‌ دارد. انسان‌ها تا زماني‌ كه‌ بدانند چيزهائي‌ در عالم‌ هست‌ كه‌ نديده‌ اند و نشناخته ‌اند حرص‌ و شتاب‌ دارند تا آن‏ها را ببينند و بشناسند. جهل‌ براي‌ انسان‌ يك‌ مرضي‌ است‌ كه‌ جز با تعليم‌ علم‌ قابل‌ علاج‌ نيست‌. در اين‌ رابطه‌ بزرگ‏ترين‌ مجهول‌ براي‌ انسان‌ها كه‌ براي‌ رفع‌ آن‌ مجهول‌ خيلي‌ زياد تلاش‌ و كوشش‌ دارند شناخت‌ ذات‌ مقدس‌ خداوند متعال‌ است‌. خداوند خود هم‌ اين‌ مسئله‌ را مي ‌داند كه‌ بندگان‌ او به‌ شناخت‌ غيبي‌ او و يا صرفاً اعتقاد و يقين‌ به‌ وجود او قانع‌ نيستند. دوست‌ دارند خداي‌ خود را ببينند و بشناسند، امتيازات‌ وجودي‌ خدا را با خود و خلق‌ خدا ببينند و بدانند. بشناسند كه‌ خداي‌ آن‏ها در ذات‌ خود چيست‌ و چگونه‌ است‌ و آن‌ چه‌ ذاتي‌ است‌  كه‌ به‌ هر مخلوقي‌ از خود آن‌ مخلوق‌ به‌ او نزديك‌تر است‌ و در عين‌ حال‌ بندة‌ او با اسباب‌ تفكر و تدبر نمي‌تواند ذات‌ مقدس‌ خداي‌ خود را كشف‌ كند و از نزديك‌ ببيند. هر چه‌ خداوند خود را از انظار و افكار مردم‌ بيشتر كنار بكشد و خود را غايب‌ كند عطش‌ بندگان‌ خدا براي‌ ديدن‌ و شناختن‌ او بيشتر و زيادتر مي‌شود. آيا روزي‌ خواهد شد كه‌ انسان‌ها به‌ يك‌ چنين‌ چشمة‌ آب‌ حياتي‌ برسند و شربتي‌ از آن‌ آب‌ حيات‌ بنوشند و بياشامند يا وصول‌ انسان‌ها به‌ يك‌ چنين‌ علم‌ و مقامي‌ ممكن‌ نيست‌؟ در اين‌ جا از خود مي‌پرسيم‌ و جواب‌ آن‌ را از راهنمائي ‌هاي‌ خدا و ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ مي‌ گيريم‌. آن‌ سوال‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا انسان‌ها به‌ يك‌ چنين‌ هدفي‌ كه‌ شناخت‌ ذات‌ مقدس‌ خدا باشد نائل‌ مي‌شوند يا نه‌. آيا حق‌ دارند از خداي‌ خود يك‌ چنين‌ تقاضا و خواهشي‌ داشته‌ باشند كه‌ از چهرة‌ نوراني‌ خود پرده‌ بردارد و جمال‌ و جلال‌ خود را به‌ عاشقان‌ و فريفتگان‌ خود نمايش‌ دهد. آيا انسان‌ها حق‌ دارند يك‌ چنين‌ آرزوئي‌ داشته‌ باشند يا نه‌. و آيا خداوند متعال‌ يك‌ چنين‌ وعده‌اي‌  به‌ بندگان‌ خود داده‌ است‌ يا نداده‌ است‌؟ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ خداوند با كلمات‌ :  فيها ما تشتهيه‌ الانفس‌ تلذالاعين‌. محدوديتي‌ در خواهش‌ انسان‌ها قرار نداده‌ است‌. مثلا به‌ آن‏ها نگفته‌ است‌ كه‌ شما از ماديات‌ آن‌ چه‌ مي ‌خواهيد بخواهيد، به‌ معنويات‌ كاري‌ نداشته‌ باشيد و يا از ماديات‌ و معنويات‌ هر چه‌ مي‌خواهيد بخواهيد و به‌ ارقام‌ ديگر كاري‌ نداشته‌ باشيد. مي ‌بينيم‌ كه‌ خداوند با همين‌ جملات‌ در قرآن‌ اجازة‌ هر نوع‌ خواهشي‌ و تقاضائي‌ را به‌ انسان‌ داده‌ است‌. مخصوصا بزرگ‏ترين‌ خواهش‌ كه‌ رؤيت‌ ذات‌ مقدس‌ خداوند متعال‌ باشد. انسان‌ها دوست‌ دارند با خداي‌ خود رابطه‌ مستقيم‌ داشته‌ باشند. با او باشند و بگويند و بشنوند. مانند دو نفر دوست‌ صميمي‌كه‌ كنار يكديگر نشسته‌اند. يك‌ چنين‌ خواهشي‌ در درون‌ انسان‌ها هست‌ و قابل‌ انكار نيست‌. و از طرفي‌ تمامي ‌خواهش‌ها و اقتضاها در ذات‌ انسان‌ مجعول‌ به‌ جعل‌ خداوند متعال‌ است‌. بر خدا واجب‌ است‌ هر نوع‌ اقتضائي‌ كه‌ در ذات‌ انسان‌ آفريده‌ جوابگوي‌ آن‌ اقتضا و تقاضا باشد. مثلا خداوند اشتهاي‌ خوردن‌ و آشاميدن‌ غذاها و شربت‌ها را در وجود انسان‌ آفريده‌ اگر در برابر اين‌ اشتها غذائي‌ و شربتي‌ خلق‌ نكند ظلم‌ به‌ بندگان‌ خود كرده‌ است‌. آن‌ چه‌ خداوند در عالم‌ آفريده‌ اشتهاي‌ بهره ‌‏برداري‌ از آن‌ را هم‌ در وجود انسان‌ خلق‌ كرده‌ است‌. از جمله‌ چيزهائي‌ كه‌ عشق‌ و اشتياق‌ آن‌ در ذات‌ انسان‌ به‌ وجود آمده‌ اشتياق‌ لقاء محبوب‌ و معشوق‌ واقعي‌ خود است‌، كه‌ آن‌ ذات‌ مقدس‌ خداوند متعال‌ است‌. بر خدا واجب‌ مي‌شود اين‌ آتش‌ عشق‌ و ملاقات‌ خود را در وجود انسان‌ اشباع‌ كند و انسان‌ را به‌ ايده‌ و آرزوي‌ واقعي‌ خود كه‌ ملاقات‌ با محبوب‌ حقيقي‌ و واقعي‌ او است‌ برساند ظهور اين‌ اشتياق‌ در انسان‌ و جوابگوئي‌ اين‌ اشتياق‌ از جانب‌ خداوند متعال‌ يك‌ برهان‌ علمي‌ و عقلي‌ است‌ كه‌ لازم‌ است‌ انسان‌ به‌ يك‌ چنين‌ آرزوئي‌ برسد و بر خدا واجب‌ مي‌شود كه‌ يا چنين‌ آرزوئي‌ در انسان‌ به‌ وجود نياورد و يا اگر چنين‌ آرزوئي‌ در انسان‌ آفريده‌ است‌ انسان‌ را به‌ آرزوي‌ خود برساند. در اين‌ حاشيه‌ هم‌ دلايل‌ نقلي‌ در احاديث‌ و روايات‌ داريم‌ كه‌ خداوند انسان‌ها را عاقبت‌ به‌ يك‌ چنين‌ آرزوئي‌ مي‌رساند و آتش‌ عشق‌ و اشتياق‌ آن‏ها را خاموش‌ مي‌كند. آياتي‌ كه‌ نشانگر حالات‌ لقاء است‌ يكي‌ آية‌ شريفه‌ در سورة‌ انشقاق‌ است‌ كه‌ مي‌فرمايد: يا ايها الانسان‌ انك‌ كادح‌ الي‌ ربك‌ كدحا فملاقيه‌. يعني ‌اي ‌انسان‌ تو اجبار داري‌ با رنج‌ و زحمت‌ زياد هم‌ كه‌ باشد بسوي‌ خدا حركت‌ كني‌ و خدا را ملاقات‌ نمایي‌. بديهي‌ است‌ ملاقات‌ خدا در اين‌ آية‌ شريفه‌ غير از تكامل‌ علم‌ و دانش‌ است‌. انسان‌ها خواهي‌ نخواهي‌ در خط‌ علم‌ و دانش‌ حركت‌ مي‌كنند و هر روزي‌ مجهولي‌ از مجهولات‌ آن‏ها بر طرف‌ مي‌شود و حقیقتي‌ را كشف‌ مي‌كنند تا در انتها همه‌ كس‌ و همه‌ چيز را ببينند و بشناسند. كشف‌ حقايق‌ و يا رفع‌ مجهولات‌ به‌ معناي‌ ملاقات‌ خدا نيست‌. همان‌ طور كه‌ ما در دنيا طبيعت‌ را و مشتقات‌ طبيعت‌ را مي‌بينيم‌ و مي‌شناسيم‌ وليكن‌ به‌ ملاقات‌ خدا نائل‌ نشده ‌ايم‌ در آخرت‌ هم‌ همين‌ طور، بهشت‌ را مي‌ بينيم‌، اهل‌ بهشت‌ را مي ‌بينيم‌ و مي ‌شناسيم،‌ حور و قصور بهشت‌ را مي ‌بينيم‌ و مي ‌شناسيم‌، فرشتگان‌ را در بهشت‌ مي ‌بينيم‌ و مي ‌شناسيم‌، همين‌ طور روح‌ حيات‌ را و روح‌ علم‌ را كه‌ در وجود ما تمركز يافته‌ است‌ مي‌ بينيم‌ و مي ‌شناسيم‌. اين‌ها همه‌ معلومات‌ انسان‌ است‌ كه‌ در مسير كسب‌ علم‌ و دانش‌ به‌ آن‌ رسيده ‌ايم‌. اگر صرفا شناخت‌ ما از آن‌ چه‌ خدا خلق‌ كرده‌ است‌ ملاقات‌ خدا باشد لازمه‌‏اش‌ اين‌ است‌ كه‌ ما بگوئيم‌ هر آن‌ چه‌ را شناخته ‌ايم‌ مثل‌ اين‌ است‌ كه‌ خدا را شناخته‌ ايم‌ با اين‌ كه‌ آن‌ چه‌ شناخته ‌‏ايم‌ مخلوقات‌ خداوند متعال‌ است‌. شناخت‌ مخلوقات‌ را چه‌ در دنيا و چه‌ در آخرت‌ نمي ‌توانيم‌ ملاقات‌ خدا به‌ حساب‌ بياوريم‌. علاوه‌ بر اين‌ آية‌ بالا و آيات‌ ديگر كه‌ نظير آن‌ است‌ مسير حركت‌ ما را بسوي‌ خداوند متعال‌ معين‌ مي‌كند. و مي‌فرمايد اجبار و الزام‌ داري‌ با رنج‌ و زحمت‌ هم‌ كه‌ باشد به‌ سوي‌ خدا حركت‌ كني‌ و خود را به‌ ملاقات‌  خدا برساني‌. خداوند در اين‌ آيه‌ براي‌ حركت‌ ما مبدأ حركت‌ و خط‌ عبور و مقصد حركت‌ ترسيم‌ مي‌كند. مبدأ حركت،‌ خود ما هستيم‌ كه‌ در وجود خودمان‌ و يا در وجود مخلوقات‌ فكر مي‌كنيم‌. خط‌ حركت‌ هم‌ عالم‌ خلقت‌ و عالم‌ طبيعت‌ است‌. اين‌ عالم‌ خلقت‌ خط‌ حركت‌ است‌، نه‌ مقصد حركت‌. يعني‌ ما انسان‌ها بايستي‌ در شناخت‌ وجود خود و وجود خلايق‌ حركات‌ علمي‌ و تكاملي‌ داشته‌ باشيم‌. خداوند در قرآن‌ مي‌فرمايد: سنريهم‌ آياتنا في‌ الافاق‌ و في‌ انفسهم‌ حتي‌ يتبين‌ لهم‌ انه‌ الحق. يعني‌ ما آيات‌ قدرت‌ و عظمت‌ خود را در عالم‌ خلقت‌ و خلقت‌ انسان‌ها به‌ آن‏ها نشان‌ مي ‌دهيم‌ تا روزي‌ كه‌ برايشان‌ روشن‌ شود كه‌ خدا حق‌ است‌ و شك‌ و شبهه ‌اي‌ در حقانيت‌ خدا نداشته‌ باشند. پس‌ خط‌ عبور انسان‌ها همين‌ عالم‌ خلقت‌ و طبيعت‌ است،‌ خواه‌ در دنيا، خواه‌ در آخرت‌. و انسان‌ها هم‌ به‌ خودي‌ خود جزئي‌ از طبيعت‌ هستند. پس‌ خود ما و مخلوقات‌ ديگر خط‌ عبور به‌ سوي‌ خداوند متعال‌ هستيم‌. البته‌ عبور به‌ معناي‌ تكامل‌. هر روزي‌ معلوماتي‌ براي‌ ما حاصل‌ مي ‌شود و هر علمي‌ از اين‌ معلومات،‌ قدمي ‌است‌ كه‌ به‌ سوي‌ خدا برداشته ‌ايم‌ و به‌ خدا نزديك‌تر شده ‌‏ايم‌. و خداوند در قرآن‌ مي‌گويد اجبار داري‌ حركت‌ كني‌ تا به‌ ملاقات‌ خدا برسي‌. ما هم‌ از اين‌ خط‌ عبور و يا در اين‌ خط‌ عبور حركت‌ كرديم‌ و خلق‌ خدا را آن‌ چنان‌ كه‌ هست‌ شناختيم‌. وليكن‌ مي ‌پرسيم‌ ما كه‌ انسان‌هاي‌ مسافر و متحرك‌ هستيم‌ عالم‌ طبيعت‌ و انسانيت‌ هم‌ خط‌ حركت‌ و عبور ما است‌، پس‌ مقصد چيست‌؟ زيرا هر حركتي‌ خواه‌ حركات‌ تكاملي‌ باشد و يا حركات‌ انتقالي‌ مبدأ و مقصد و خط‌ عبور لازم‌ دارد. اگر مبدأ نباشد مقصد هم‌ نخواهد بود و اگر مقصد نباشد مبدئي‌ هم‌ وجود ندارد و اگر خط‌ عبور نباشد مبدأ و مقصد يك‌ حقيقت‌ مي‌شود كه‌ هركس‌ در مبدأ هست‌ در مقصد هم‌ هست‌ و هر كس‌ در مقصد باشد در مبدأ هست‌. در اين‌ صورت‌ حركت‌ و مسافرت‌ لغو مي‌شود. پس‌ ما در مسير حركت‌ الي‌ الله‌ سه‌ چيز لازم‌ داريم‌. اول‌ مبدأ حركت‌ كه‌ آن‌ جهل‌ ما انسان‌ها و نقطه‌ صفر است‌ كه‌ به‌ سوي‌ كمال‌ حركت‌ مي‌كنيم‌. دوم‌ خط‌ حركت‌ كه‌ همين‌ كتاب‌ خلقت‌ است‌. بايستي‌ آن‌ را چنان‌ كه‌ هست‌ بدانيم‌ و بشناسيم‌ و سوم‌ مقصد. پس‌ مي‌پرسيم‌ مقصد در اين‌ جا چيست‌. كسي‌ نمي ‌تواند بگويد مقصد علم‌ به‌ اين‌ مخلوقات‌ و موجودات‌ است‌ كه‌ گفتيم‌ علم‌ به‌ مخلوقات‌ و موجودات‌ خط‌ حركت‌ است‌ نه‌ اين‌ كه‌ مقصد باشد. مجبوريم‌ بگوئيم‌ كه‌ مقصد ذات‌ مقدس‌ خداوند متعال‌ است‌. مخصوصا با كلمه‌ ملاقات‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد اجبار داري‌ خود را به‌ ملاقات‌ خدا برساني‌. اگر اين‌ ملاقات‌ به‌ معناي‌ شناخت‌ خدا از راه‌ دور باشد يعني‌ شناخت‌ مخلوقات‌ خدا و موجودات‌ عالم‌، كه‌ گفتيم‌ شناخت‌ به‌ اين‌ معنا راه‌ حركت‌ است‌ نه‌ اين‌ كه‌ مقصد باشد. و يك‌ چنين‌ شناختي‌ را نمي ‌توانيم‌ ملاقات‌ خدا بدانيم‌. زيرا ملاقات،‌ مقصد است‌ و شناخت‌ مخلوقات‌ راه‌ به‌ سوي‌ مقصد. دو مرتبه‌ اجبار داريم‌ كه‌ مقصد را و راه‌ مقصد را يكي‌ بدانيم‌ و آن‌ هم‌ غلط‌ است‌. به‌ همين‌ مناسبت‌ روز قيامت‌ را و عالم‌ آخرت‌ را يوم‌ لقاء الله‌ ناميده ‌اند. يعني‌ روزي‌ كه‌ در آن‌ روز بندگان‌ خدا به‌ ملاقات‌ خدا نائل‌ مي ‌شوند. آيات‌ ديگر آيات‌ رجوع‌ بسوي‌ خداوند متعال‌ است‌. مانند آية‌  انا لله‌ و انا اليه‌ راجعون‌  و آية‌ ديگر كه‌ خداوند مي‌فرمايد: هو الذي‌ خلقكم‌ ثم‌ يميتكم‌ ثم‌ يحييكم‌  ثم‌ اليه‌ ترجعون. خدا كسي‌ است‌ كه‌ شما را آفريده‌، بعد از اين‌ شما را مي ‌ميراند، و بعد از مردن‌ شما را زنده‌ مي‌كند تا بعد از زنده‌ شدن‌ بسوي‌ خدا رجوع‌ كنيد. و كلمات‌ ديگر از اين‌ قبيل‌، كيف‌ تكفرون‌ بالله‌ و كنتم‌ امواتا فاحياكم‌، ثم‌ يميتكم‌ ثم‌ يحييكم‌، ثم‌ اليه‌ ترجعون‌ در اين‌ آيات‌ و نظائر آن‌ خداوند متعال‌ خود را آخرين‌ مرجع‌ معرفي‌ مي‌كند و مي‌فرمايد: شما اجبار داريد بسوي‌ خدا رجوع‌ كنيد زيرا مرجع‌ اصلي‌ شما خداوند متعال‌ است‌. رجوع‌ بسوي‌ خدا و اين‌ كه‌ خداوند خود را به‌ عنوان‌ مرجع‌ معرفي‌ مي‌كند، درست‌ مانند همان‌ آية‌ ملاقات‌ خدا است‌. ما انسان‌ها رجوع‌ كنندگان‌ بسوي‌ خدا هستيم‌. مانند كاروان‌ بسوي‌ خدا در حركت‌ هستيم‌ و اين‌ كتاب‌ خلقت‌ و يا كتاب‌ طبيعت،‌ خط‌ عبور ما است‌ كه‌ ما را بسوي‌ مرجع‌ اصلي‌ حركت‌ مي‌دهد. مرجع‌ اسم‌ مكان‌ از رجوع‌ است‌. يعني‌ مركز و محل‌ رجوع‌ بسوي‌ خداوند متعال‌. پس‌ در اين‌ آيات‌ هم‌ خداوند متعال‌ خود را به‌ عنوان‌ مقصد حركت‌ ذكر مي‌كند. اگر انسان‌ها به‌ يك‌ چنين‌ مقصدي‌ نرسند و يا امكان‌ رسيدن‌ براي‌ آن‏ها نباشد حركت‌ و رجوع‌ بسوي‌ خداوند لغويت‌ پيدا مي‌كند. مانند اين‌ است‌ كه‌ به‌ مسافرين‌ بگويند شما مقصدي‌ نداريد كه‌ حركت‌ كرده ‌ايد. بهتر اين‌ است‌ كه‌ يك‌ جا بنشينيد و يا اين‌ كه‌ به‌ حال‌ اول‌ كه‌ مبدأ حركت‌ باشد برگرديد. اگر مقصد نباشد حركت‌ و مسافرت‌ لغويت‌ پيدا مي‌كند. خداوند متعال‌ هرگز دستور لغو و بي‌فايده ‌اي‌ ندارد و انسان‌هاي‌ مؤمن‌ و كامل،‌ حركات‌ لغوي‌ انجام‌ نمي ‌دهند. حركت‌ بدون‌ مقصد لغو است‌. و هرگز خداوند يك‌ چنين‌ دستور لغوي‌ صادر نمي ‌كند. ( تفسیر سوره اسراء )