اثبات بودن میلیاردها عالم و آدم مثل ما

خداوند تعالي در سوره (دخان) ميفرمايد: ماخلقت الجن والانس الا ليعبدون. معناي آيه اين است كه من خلايق را براي خوردن و چريدن خلق نكردم بلكه براي اطاعت و معرفت آفريدم. تفسير و ترجمه عبادت هم شاگردي استاد است. يعني بمنظور كسب علم و معرفت آنها را خلق كردم.  بندگي غير از بردگي است. برده فقط اسباب و ابزار دست مولا است ولي بنده، شاگرد مولا است. عبوديت به معني ياد گرفتن است. حضرت رسول اكرم (ص)  كه شاگرد خاص و خالص خداوند متعال است و از غير خدا كلمه اي ياد نگرفته و دانشگاهش غار حرا و استادش خداوند متعال بوده است، در تعريفش ميگوئيم: أشهد ان محمدا عبده ورسوله.... پس عبادت بمعناي شاگردي استاد است. وقتي كه عبادت به كمال مي رسد خدا او را بنده خود مي داند. بزرگ ترين افتخار و يا نشان و مدال حضرت رسول ص همين است كه ميگوئيم: اشهد ان محمدا عبده ورسوله.... بزرگ ترين سرمايه انبياء و اولياء، علم آنها است كه اين علم را از خدا فرا گرفته اند. تا امروز پيغمبري و يا وليي از اولياء خدا از مكتب بشر ظاهر نشده و هيچ استادي غير از خدا نتوانسته است پيغمبري و يا امامي پرورش دهد. پيغمبران، شاگرد خدا و دانشگاهشان بيابان و صحرا بوده است. پيدايش انسان عارف وكامل، بزرگترين هدف خداوند متعال از خلقت عالم وآدم است. تنها هدف خدا از خلقت عالم و آدم پيدايش معرفت است و تنها كسي که مي تواند خدا را چنانكه هست بشناسد انسان عارف است. منهاي انسان آنچه هست شيئ است كه براي انسان خلق شده و انسان هم فقط براي معرفت خلق شده است. طرف خطاب وگفت وگوي خدا در عالم فقط انسان است، بقيه، وسائل زندگي انسان است. خدا غير از انسان هدفي ندارد زيرا كه فقط انسان است که مي تواند با علم و معرفت  خود هدف خدا را پر كند، و انسان هم بجز خدا كسي ندارد كه هدف او را پر كند. حقيقتا هم انسان با مالكيت  اشياء نمي تواند قانع شود و افتخار كند كه زمين و آسمان و كوه دريا و صحرا دارم. فقط خدا و دانشمندانند كه هدف  خدا و انسان را پر مي كنند و مي توانند رضايت او را در زندگي بدست آورند. پس يگانه هدف عالي خدا و انسان در زندگي فقط پيدايش معرفت است و اگر معرفت نباشد عالم وآدم  هيچ و پوچ است. انسان منهاي معرفت به خدا و اولياء خدا صفر مطلق و بلكه منهاي صفر است. و باز خدا هم منهاي انسان عارف مجهول  مطلق است كه خود را منهاي انسان عارف و مؤمن گنج زير خاك مي داند و ميفرماید: كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكي اعرف...  اگر انسان عارف مانند مولا و ائمه و امثا ل آنها نبودند  و خلائق همه و همه مانند معايه ها و شمر و يزيد ها بودند چگونه خدا در فضاي فكر آنها خود را خدا بداند؟ علم و عرفان همه جا بين دوعالم قابل ظهور است. با بودن خداي تنها بدون انسان يا انسان تنها  بدون خدا  معرفت خدا  قابل ظهور نيست. مثلا كسي مانند علي ع تنها در بيابان زندگي كند و در بيابان از دنيا برود مثل اين است كه نبوده است. نه كسي او را شناخته نه او كسي را. پس همه جا علم و معرفت بين دو عالم قابل ظهور است. با يك گل بهار نمي شود. لذا از نزديك به ازل كار خدا خلق انسان و تربيت انسان است. خدا در ذات خود يك موجود نامتناهي است. فضاي آفرينش هم يك فضاي نامتناهي است. در اين ميان انسان موجودي است كه به عدد شمارش مي شود و يك حقيقت نامتناهي به اعداد قابل اشاره و شماره  اكتفا نمي كند. پس خدا از نزديك به ازل، كه چيزي نزديك به ازل  پيدا نمي شود، تا به ابد انسان  خلق مي كند و به معرفت كامل مي رساند.  لذا مي گوييم اي انسان بدنبال علم و معرفت باش و خود و خدا را بشناس والا از خلقت خود پشيمان خواهي شد. پس عقل و علم سليم قضاوت مي كند كه خدا میليون میليارد عالم در زمان ما ومیليون میليارد عالم وآدم در گذشته ها داشته كه  آنها را به ثمر رسانيده و به علم و دانش كامل مجهز نموده است و اين انسانها كه در قرون گذشته به كمال رسيده اند به عنوان نبي و امام مأمور تربيت انسانهاي آينده مي شوند. باين ترتيب هر عالَمي مانند عالمي كه ما در آن زندگي مي كنيم دانشگاهي از دانشگاههاي خداوند متعال است که در اختيار اساتيدي قرار مي گيرد كه از دانشگاههاي پيش از آن فارغ التحصيل شده و باين دانشگاه آمده اند تا ما را تربيت كنند و به ثمر برسانند. بهتر اين است كه فكر كودكستاني خود را رها كنيم و معارفي متناسب با خدا و اولياء خدا پيدا كنيم. (کتاب اصول علمی اجتهادی دین)