الزام به اعتقاد و اطاعت خدا يک الزام علمي است.

انسان اجبار علمي و قانوني دارد که معتقد به وجود خداوند متعال باشد و براساس همين اعتقاد براي کسب محبوبيت در نزد خدا و براي اين که از خطرات احتمالي يا يقيني نجات پيدا کند چاره اي جز تعبد وتوسل بوجود خداوند متعال ندارد. الزام به اعتقاد و اطاعت خدا يک الزام علمي اجباري است. انسان با هر قدرتي مي تواند مخالفت کند وليکن با حاکميت علم و دانش نمي تواند مخالفت کند. همه جا اجبار دارد تسليم حاکميت علم و دانش باشد. حاکميت علم و دانش بر انسان مانند حاکميت حساب هاي رياضي و هندسي بر شخص مهندس و دانشمند است. حسابگران مجبورند خود را در حاکميت حساب رياضي قرار دهند. حساب رياضي مانند قضاوت اعداد از طريق جمع و تفريق و ضرب و تقسيم است. آيا يک دانشمند حسابگر متخصص در مسايل رياضي و حسابگري مي تواند با اقتضاي ضرب و تقسيم و يا جمع و تفريق مخالفت کند؟! مثلا ضرب پنج در پنج حاصلضرب بيست و پنج است. تقسيم بيست و پنج بر پنج حاصل تقسيم، پنج است. پنج به علاوه پنج، حاصل جمع، ده است. ده منهاي پنج حاصل تفريق، پنج است. آيا کسي مي تواند با قضاوت اين حساب‏ها مخالفت کند جز اينکه خود را مسخره مي کند و خود را به هلاکت مي اندازد. ما به انسانهاي مادي و طبيعي مي گوييم قضاوت و حاکميت با علم و دانش و حساب است.آنچه را علم و دانش و حساب اقتضا مي کند مجبوريد آن را بپذيريد. ما به شما کار نداريم يا شما را مجبور نمي کنيم که به خدايي که غيب است و آثارش ظاهر است اعتقاد پيدا کنيد. مي گوييم اگر خدا غيب است، علم و حساب و ظاهر است و اين علم و حساب برانسانها حاکميت دارد. خداوند به دليل علم و دانش و بر پايه هندسه و حساب، طبيعت را ساخته و بوجود آورده است, طبيعت برپايه علم، شب را بوجود مي آورد و روز را براي ما مي سازد و فصول اربعه، طبيعت را خلق مي کند. آيا شما مي توانيد بر حاکميت شب و روز غلبه کنيد؟ مي توانيد شب را تبديل به روز و روز را تبديل به شب کنيد و يا سرماي طبيعت را تبديل به گرما يا گرما را تبديل به سرما کنيد؟ البته که چون طبيعت برپايه علم و دانش و حساب ساخته شده است بر شما انسانها حاکميت دارد. طبيعت موجود زنده بوجود آورده مانند حيوان و انسان. شما که مي خواهيد حيات را از موجود زنده بگيريد وآن را به مرگ برگردانيد مانند کسي هستيد که با زور و قلدري شب را مي خواهد تبديل به روز يا روز را تبديل به شب کند. همان قدرتي که کره زمين را در حرکات خود بر شما حاکميت داده و نمي توانيد مسير گردش زمين را تغيير دهيد همان قدرت، حاکميت مظلوم برظالم را قرار داده و نمي گذارد شما مظلوم را تبديل به ظالم و يا ظالم را تبديل به مظلوم کنيد، بلکه شما را مي کوبد و از پاي در مي آورد. پس بهتر اين است که خود را در قضاوت و حاکميت علم قرار دهيد و اين قضاوت و حاکميت را بپذيريد.  در صورت مخالفت با علم مانند کسي هستيد که با زور و قلدري مي خواهد حسابهاي رياضي را تغيير دهد و حسابهاي درست را تبديل به حسابهاي غلط کند. بديهي است که خود را بيچاره مي کند. لذا خداوند متعال در قرآن همه جا انسانهايي را که خلقت و طبيعت را اسباب بازي خود قرار مي دهند در نظام طبيعت زندگي مي کنند و خودشان قائل به نظام نيستند همه جا صنايع طبيعت را حکيمانه و عالمانه مي دانند وليکن خلقت خود را لغو عبث مي شمارند و يا سعي مي کنند هرچيزي را در راهي که براي آن ساخته شده مصرف کنند، مثلا زمين را براي سکني، آب را براي آشاميدن و کشاورزي کردن و معادن را  براي صنايع و هرچيزي را درمورد و محلي مصرف مي کنند که براي آن خلق شده، برگ هاي درخت را به حيوانات مي دهند وليکن ميوه هاي درخت را به انسانها، وليکن همين ها انسان را اسباب بازي خود قرار ميدهند و او را درراه و محلي مصرف مي کنند که هرگز براي آن خلق نشده است. دراين رابطه خداوند متعال مي فرمايد: آيا انسان خيال مي کند که وقتي مُرد مانند ماشين اوراق شده در همان حال که متلاشي شده واگذار مي شود و ديگرکسي به اين انسان کاري ندارد؟ مگر انسان نمي بيند در ابتداي خلقت قطره آب متعفن  بوده چقدرروي او سرمايه گذاري شده تا بصورت انساني کامل اززن و مرد درآمده. اگر سرمايه گذاري هاي خدا را براي ساخت انسان به حساب آوريم ميلياردها برابر سرمايه گذاري هايي است که براي ساخت عالم مصرف شده است. با يک چنين سرمايه گذاري ها و کارکرد مهندسين و دانشمندان مگر ممکن است که ما اين انسان را در همان حالي که اوراق شده بصورت پودر خاکي درآمده او را واگذار کنيم و ديگر او را به زندگي برنگردانيم؟! هرگز امکان ندارد. بايستي درهمان خط و راهي مصرف گردد که ثمرات وجودي اش چندين ميليون برابر سرمايه هايي باشد که براي ساخت او وخلقت او مصرف شده است. سپس براي نتيجه گيري از خلقت انسان، زندگي قيامت را مطرح مي کند و مي گويد درست است که انسانها روي حکمت خدا به عالم خاک برگشته اند و موجوديت خود را از دست داده اند وليکن خدا قدرت دارد دو مرتبه آنها را به ساخت ابتدايي شان برگرداند وآنها را از دل خاک خارج نمايد و به حساب و کتابشان برسد. پس کساني که خيال مي کنند آفريننده اي ندارند و يا آفريننده هدفي از خلقت آنها نداشته بلکه خلقت را بازي و اسباب بازي حساب مي کنند بسيار در اشتباهند زيرا دوباره زنده شده و در برابر حساب و کتاب قرار مي گيرند که بايستي جواب اعمال و افکار خود را بدهند. (کتاب غیب و شهود)