تعلیم علم تدریجی است و آنی و فوری امکان ندارد.

بعضي ها خيال مي كنند همانطور كه خدا قدرت دارد آنچه مي سازد فوري و آني بسازد شايد قدرت دارد فوري و آني، سينه انسان را پر از حكمت كند و با يك اراده و يك نظر، انسان را به علم كامل برساند. زيرا نمونه هائي از اين قبيل در تاريخ پيشوايان دين ديده اند. كه بعضي پيغمبران يا ائمه در دوران كودكي عالمانه سخن گفته اند و به علم و دانش مجهز بوده اند. حضرت عيسي در ساعت هاي اول تولد با مردم سخن گفت و مادر خود را به عفت و نجابت و پاكي معرفي كرد و گاهي اتفاق افتاده است كه با معجزه، بعضي حيوانات سخن گفته اند، و كبوتر ها و هدهد ها مامور بازرسي و جاسوسي حضرت سليمان بوده اند. حوادث زمان را به او گزارش داده اند. بقول حافظ شيرازي در اين رابطه مي گويد: آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند. از طريق همين نمونه هاي تاريخ بعضي ها خيال مي كنند و مي گويند تعليمات خدا هم مانند سازندگي فوري و آني قابل وقوع باشد. با يك اشاره انسان را به علم و دانش مجهز كند و آنچنان كه اين همه اسرار در وجود او خلق كرده علم به اين اسرار را هم در وجود او بيافريند تا انسان مجبور نشود اين همه برخورد با حوادث و ابتلائات پيدا كند، تا به علم و دانش مجهز شود. همه مي گويند اي خدا آنچنان كه در يك ثانيه، جهاني و انساني را خلق مي كني، ميشود كه ما بندگان را هم به علم و معرفت مجهز نمائي تا اين همه گرفتار جهل و ناداني نباشيم و اين همه مفسده ها و قتل و كشتار و جنايت از ما سر نزند، و گرفتار آتش جهنم نشويم. شايد تقاضاي مشروعي باشد كه تمامي انسانها از خدا داشته باشند، كه اي خدا همانطور كه انسان را در رحم مادر، در آن تاريكي هاي مطلق خلق مي كني و او را به آنچه در زندگي لازم دارد مجهز مي نمائي، چه مي شود در رحم مادر علم خود را هم در وجود ما به وديعه بسپاري ، تا بلافاصله بعد از تولد زن و مرد يك عالم كامل باشيم و ديگر جهلي در وجود ما نباشد و طبيعت جهل ما برما حاكم نگردد. از همان ابتداي تولد چشم خود را به روي خدا و همه كائنات باز كنيم، عارف كامل باشيم تا اين همه رنج و زحمت براي رسيدن به علم از ما برداشته شود. پروردگارا دليل اين كه ما را از مسير حوادث و گرفتاري ها به علم و دانش مجهز مي كني و بدون رنج و زحمت كتاب علم و عرفان را به ما تعليم نمي دهي، اين از باب نشدن است يا از باب نكردن. آيا مي تواني در كودكي ما را به علم ودانش مجهز كني و نمي كني؟ شايد اين يك نوع مضايقه باشد كه متناسب با خداي مهربان نيست، و يا اين كه ظهور علم و دانش آني و عرفان كامل در وجود انسان محال و ممتنع است و نمي شود، چاره اي نيست، جز اين كه از اين وادي هاي جهل و ناداني عبور كنيم و با حوادث سختي روبرو شويم تا از هر حادثه اي درسي بياموزيم و عاقبت چنان شويم و باشيم كه پسند خودمان و خداي خودمان باشيم، و ديگر عملي جاهلانه و مفسدانه از ما سر نزند و گرفتار يك چنين جهنمي كه سر راه عبور ما قرار گرفته نشويم. پروردگارا از تو مي پرسيم و سوال مي كنيم كه آيا فقط راه منحصر براي رسيدن به علم و دانش همين راهي است كه انتخاب شده و يا اين كه مي شود خيلي راحت و آسان و بدون رنج و زحمت و بدون صرف وقت و زمان به علم و دانش مجهز شويم تا با تجهيزات علمي خود بتوانيم فساد و مفسده را و عذاب هاي دنيا و آخرت را از زندگي خود دور كنيم؟ آيا اين تقدير كه بايستي از اين راه هاي پر پيچ و خم و صعب العبور بگذريم تا به دانش برسيم از باب اين است كه چاره اي نيست يا اين كه براي رسيدن به علم و معرفت كامل، بدون رنج و زحمت، به تدبير و قدرت خداي مهربان ميسر است و خداوند مضايقه مي كند، جز اين كه ما را به رنج و زحمت مبتلا سازد؟ لازم است دلايل اين محروميت ها و رنج و مشقت ها تا وصول به علم و دانش كامل و روشن گردد، كه آيا از محالات است يا ممكنات. در اين رابطه حديث قدسي از قول خداوند متعال  در تعريف محتضر و حال احتضار نقل شده كه اين حديث مايه تعجب علما و دانشمندان شده است. حديث اين است كه خداوند فرمود: ما ترددت في شيئي كترددي في قبض روح عبدي المومن. يعني هيچ جا مانند جائي كه مي خواهم جان مؤمن را بگيرم و او را به عالم آخرت منتقل كنم مردد نمي شوم، زيرا مي خواهم او را راضي كنم و ببرم وليكن او راضي نمي شود و به دنيا گرايش پيدا مي كند. اينجا كلمه تردد خيلي سوال برانگيز شده است كه چگونه خداوند در كار خود مردد مي شود كه انجام دهد يا ندهد. ترديد و تردد علامت جهل است. انسان كه به مصالح و مفاسد كار خود آگاهي ندارد كه آيا اين معامله به نفع او يا به ضرر او تمام مي شود، حق دارد مردد شود و بگويد ترديد دارم. ولي خداوند متعال كه كاملا به مصالح و مفاسد عالِم است از ازل تا ابد همه چيز را مي داند چگونه اينجا مردد شده كه آيا روح مومن را قبض كند يا نكند. جواب اين است كه خداوند هنگام مرگ مناظر عالم آخرت را به مؤمن نشان مي دهد و مي خواهد از رضايت مؤمن به مردن استفاده كند و جانش را بگيرد. مؤمن را مانند ميهماني كه سر سفره خداي كريم دعوت شده است براي حركت به عالم آخرت آماده كند و اينجا مؤمن مردد است. گاهي شوق و ذوق پيدا مي كند كه اي خدا جانم را بگير و ببر و گاهي مردد مي شود كه مبادا از زندگي دنيا محروم شود و گرفتار عذاب آخرت گردد. اين تردید كه گاهي راضي است و گاهي راضي نيست صفت مؤمن است در حال احتضار . خيلي اتفاق مي افتد كه محتضر گاهي حال پيدا مي كند و با زن و بچه اش سخن مي گويد و گاهي بي حال مي شود و رابطه اش با زن و بچه اش  قطع مي شود. از اين حال و بي حالي تعبير به تردد نموده اند كه خداوند مناظر آخرت را به او نشان مي دهد، تا راضي شود و مؤمن چون دنياي خود را از دست مي دهد و زندگي خود را نقد در اختيار دارد راضي نمي شود. مدتي در حال احتضار طول مي كشد. قهرا تردد مؤمن عامل معطلي خدا هم مي شود. چون مي خواهد او را راضي كند و اين جلب رضايت طول مي كشد. تربيت انسان با خلقت انسان تفاوت دارد. خداوند كه ما را به اين صورت ساخته هرگز با ما مشورت نكرده است  كه چشم و ابروي تو را چه جور بسازم، دست و پاي تو را چه جور خلق كنم. اين همه فوت و فن و قانون و قاعده در خلقت ما بكار برده و ما ذره اي آگاهي به اين ساخت و ساز نداشته ايم. اگر خواسته ما را زشت آفريده و يا اگر خواسته زيبا خلق كرده وليكن مسئله تعليم و تربيت از طريق جلب رضايت دانش آموز قابل ظهور است. لازمست ارزش علم را بداند و از استاد خود مطالبه كند و استاد به او بياموزد. در اينجا شخص محتضر هم اگر با رضايت مي خواهد دعوت خدا را قبول كند و با ذوق و اشتياق به عالم آخرت منتقل شود. لازمست كيفيت زندگي آخرت را كه بهشت است بداند و آخرت را در مقايسه با دنيا مطالعه كند و با ذوق و شوق دنيا را رها كند و به آخرت منتقل شود. و اين علم و آگاهي كه آخرت از دنيا بهتر است مدتي طول مي كشد. در همينجا دقت كنيد كه چگونه شاگرد كه انسان است، استاد خود را كه مي خواهد به او بفهماند آخرت بهتر است معطل مي كند. ساير تعليمات هم به همين كيفيت است. لازمست انسان تشنه شود و بفهمد كه دواي تشنگي، آب صاف و زلال است و بعد آب بياشامد. اگر تشنه شود و آب را نشناسد در حال تشنگي مي ماند. پس تعليمات قهري و طبيعي و اجباري ممكن نيست. بايد تشنگي علم را احساس كند و دنبال معلم خود كه خدا باشد يا خلق خدا برود. چنان كه صاحب مثنوي مي گويد: آب كم جو تشنگي آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست. بنا بر اين راه تعليم و تعلم به همين كيفيت ممكن است كه در تاريخ واقع شده و در آينده واقع مي شود. وليكن لازمست بدانيم كه تعليمات خدا خيلي با بركت است . اگر ساعتي بتوانيم شاگرد خدا باشيم و خدا به ما بياموزد از هزاران ساعت كه شاگرد غير خدا باشيم بهتر است. زيرا خداوند حقايق عالم غيب را مقابل ما به نمايش مي گذارد. و هرگز دانستن مانند ديدن نيست. حق را به حقانيت نشان مي دهد. بركات وجودي پيغمبران را نشان مي دهد. زندگي بهشت و جهنم را به نمايش مي گذارد. لذا كساني كه مخلصانه با خدا ارتباط پيدا مي كنند خيلي زياد در علم و دانش پيشرفت مي كنند. مقايسه آنها با ديگران مانند دو مسافري است كه يكي در بيابان به سوي شهر حركت مي كند و ديگري وارد شهر شده و همه چيز را از نزديك ديده است. بهتر اين است كه مخلصانه با خداي خود رابطه پيدا كنيم و از او بخواهيم كه ما را به علم و دانش مجهز كند. (تفسیر سوره انفطار)