چرا ائمه اطهار ع با وجود قدرت قاهره خود مأمور به صبر و مدار بودند؟

در اینجا سئوالي‌ پيدا مي ‌شود كه‌ بگوئيم‌ با قدرت‌ مطلقه‌ و ولايت‌ تكويني‌ كه‌ ائمه‌ اطهار دارند و خداوند يك‌ چنين‌ قدرتي‌ در اختيار آنها گذاشته‌ است‌ كه‌ همه‌ جا پيروزي‌ با آنهاست‌ و هرگز در ميدان‌ جنگ‌ و جدال‌ و احتجاج‌ مغلوب‌ كسي‌ نيستند چه‌ دليلي‌ دارد كه‌ خداوند آنها را مامور و ملزم‌ مي ‌كند كه‌ ميدان‌ زندگي‌ را بيشتر به‌ دشمنان‌ خود و دشمنان‌ خدا واگذار كنند و خود در زندگي‌ صبر داشته‌ باشند تا روزي‌ كه‌ نوبت‌ آنها برسد و قهر و غلبه‌ آنها مقدر گردد چه‌ مانعي‌ دارد كه‌ خداوند با قهر و غلبه‌ بشريت‌ را در اطاعت‌ خود و اطاعت‌ اولياء خود قرار دهد تا هميشه‌ حاكميت‌ در دنيا و آخرت‌ با آنها باشد. خداوند متعال‌ هم‌ در بعضي‌ آيات‌ قرآن‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ غلبه‌ دشمنان‌ بر اولياء او مربوط‌ به‌ حكمت‌ و مصلحتي‌ است‌ كه‌ در اين‌ پيروزي‌ مقدر مي‌شود و انزواي‌ ائمه‌ اطهار از حكومت‌ و ولايت‌ مربوط‌ به‌ عجز و ناتواني‌ آنها نيست‌ كه‌ بگوئيم‌ دشمن‌ از آنها تواناتر است‌ و قهرا آنها مغلوب‌ دشمن‌ واقع‌ مي‌شوند بلكه‌ اين‌ صبر و كناره‌گيري‌ مربوط‌ به‌ مصلحتي‌ است‌ كه‌ خدا در اين‌ قيام‌ و قعودها وصلح‌ و سازشها قرار مي‌دهد و آن‌ مصلحت‌ اين‌ است‌ كه‌ انسانها در اين‌ زندگي‌ دنيا آزادانه‌ براساس‌ ميل‌ و خواهش‌ خود زندگي‌ كنند اگر دوست‌ دارند ‌ طرفدار‌ حق‌ و اولياءخدا باشند و مجبور به‌ اطاعت‌ دشمنان‌ خدا نيستند بلكه‌ آزادانه‌ تصميم‌ بگيرند در يكي‌ از اين‌ دو راه‌ حركت‌ كنند در دايره‌ ولايت‌ خدا و يا حكومت‌ دشمنان‌ خدا زندگي‌ كنند و در انتها حق‌ را به‌ حقانيت‌ و باطل‌ را به‌ بطلان‌ بشناسند. همچنين‌ آشنائي‌ به‌ كفر و نفاق‌ و ايمان‌ و عدالت‌ پيدا كنند. پيدايش‌ يك‌ چنين‌ آگاهي‌ و دانائي‌ نتيجه‌ آزادي‌ مردم‌ است‌. دوست‌ دارند كه‌ مانند اولياء خدا باشند و در حكومت‌ خود صالح‌ و عادل‌ باشند. آنها هم‌ براي‌ شناخت‌ خود و اولياء خدا فرصت‌ و مهلت‌ داشته‌ باشند تا در ميدان‌ زندگي‌ خود را و اولياء خدا را آزمايش‌ كنند و بدانند كه‌ قابل‌ رقابت‌ با آنها نيستند. بعد از اين‌ آگاهي‌ و آشنائي‌ به‌ كفر و نفاق‌ كافر و منافق‌ و يا به‌ ايمان‌ و عدالت‌ اولياء خدا سر دو راهي‌ قرار مي‌گيرند يا آگاهانه‌ طرف‌ حق‌ و عدالت‌ را بگيرند كه‌ در اين‌ صورت‌ توبه‌ آنها قبول‌ مي‌شود خود را و بندگان‌ خدا را از مهلكه‌ كفر و نفاق‌ نجات‌ مي‌دهند و اگر هم‌ با آگاهي‌ و آشنائي‌ به‌ حق‌ و باطل‌ طرف‌ باطل‌ را گرفتند و به‌ كفر و نفاق‌ خود اصرار نمودند مستحق‌ آتش‌ جهنمند. در اين‌ صورت‌ كه‌ خود آنها سرازير جهنم‌ شدند پيروان‌ آنها كه‌ گول‌ آنها را خورده ‌اند از راه‌ و روش‌ آنها برمي‌گردند. و نجات‌ پيدا مي‌كنند. و پيدايش‌ يك‌ چنين‌ انتخاب‌ آگاهانه‌ چه‌ انتخاب‌ حق‌ و چه‌ انتخاب‌ باطل‌ فرصت‌ و مهلت‌ لازم‌ دارد. اگر خدا به‌ كافر و منافق‌، آزادي‌ و مهلت‌ ندهد خود را نمي‌شناسد و يا بالاتر كه خود را بهتر و بالاتر از انبياء و پيامبران‌ مي‌داند. همينطور مردم‌ در اشتباه‌ خود باقي‌ مي‌مانند كه‌ اهل‌ باطل‌ را مانند اهل‌ حق‌ شناختند و از آنها پيروي‌ نمودند براساس‌ يك‌ چنين‌ مصلحتي‌ و حكمتي‌ لازم‌ است‌ خداوند متعال‌ و اولياء او به‌ انسانها فرصت‌ و مهلت‌ دهند تا در راه‌ زندگي‌ خود را به‌ آخر برسانند. خود آنها و پيروان‌ آنها به‌ اشتباهي‌ كه‌ داشته ‌اند و معارض‌ اهل‌ حق‌ شناخته‌ شده ‌اند از اين‌ اشتباه‌ برهند و بعد از رفع‌ اشتباه‌ اگر آزادانه‌ و آگاهانه‌ طرف‌ حق‌ را گرفتند كه‌ خود آنها و پيروان‌ آنها نجات‌ پيدا مي‌كنند و اگر به‌ كفر و نفاق‌ اصرار ورزيدند مستحق‌ عذاب‌ آخرت‌ هستند در نتيجه‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ براساس‌ هماهنگي‌ كه‌ با خداي‌ خود دارند و به‌ حكمت‌ خلفت‌ عالم‌ و آدم‌ آگاهي‌ كامل‌ دارند طبق‌ دستور و فرمان‌ خدا در جائي‌ كه‌ مصلحت‌ است‌ با دشمنان‌ خدا مي‌ جنگند و پيروز مي‌ شوند و در جائي‌ كه‌ مصلحت‌ در صلح‌ و سازش‌ است‌ كار حكومت‌ و خلافت‌ را به‌ دشمنان‌ خود واگذار مي‌ كنند و خود در خانه‌ مي‌ نشينند تا حقيقت‌ مطلب‌ براي‌ انسانها ظاهر گردد. براساس‌ همين‌ هماهنگي‌ وقتي‌ كه‌ حضرت‌ مجتبي‌ مشاهده‌ كردند كه‌ اكثريت‌ مردم‌ متمايل‌ به‌ معاويه‌ شده ‌اند اجازه‌ ندادند معاويه‌ از طريق‌ قهر و غلبه‌ پيروز گردد. تا در كفر و جنايت‌ خود آزاد باشد بلكه‌ از طريق‌ مصالحه‌ و عهد و پيمان‌ بر كرسي‌ خلافت‌ بنشيند و همان‌ عهد و پيمان‌ تا اندازه ‌اي‌ او را به‌ نظام‌ درآورد. (کتاب سیره ائمه اطهار ع )