فرازی از دعای افتتاح در تفسیر سوره واقعه

واستجب‌ به‌ دعوتنا

 در اين‌ قسمت‌ از دعاي‌ افتتاح‌ دعوت‌ به‌ معناي‌ دعا و خواهش‌ است.‌ انسان‌ از آن‏چه‌ مي‌خواهد تعبير به‌ دعا مي‌كند. اگر چه‌ در لسان‌ عرف‌ مسلمانان‌ دعا به‌ معناي‌ خواندن‌ است‌ كه‌ جملات‌ دعايي‌ را مي ‌خواند مانند دعاهاي‌ ماه‌ رمضان،‌ وليكن‌ خواندن‌ به‌ معناي‌ قرائت‌ است‌ نه‌ به‌ معناي‌ دعا، دعا به‌ معناي‌ خواستن‌ است‌ كسي‌ كه‌ نياز وجودي‌ خود را احساس‌ مي‌كند و براي‌ رفع‌ نياز به جائي‌ مي‌ رود يا با كسي‌ تماس‌ مي ‌گيرد و حاجت‌ خود را از او مي‌ طلبد اين‌ طلب‌ حاجت‌ را دعا مي ‌نامند. انسان‌ مأموريت‌ دارد نياز خود را در خانه‌ خدا ببرد و آن‏چه‌ مي ‌خواهد فقط‌ از خدا بخواهد. يكي‌ از معاني‌ شرك‌  اين‌ است‌ كه‌ خواست‌ و خواهش‌ خود را از غير خدا طلب‌ كني‌ و به‌ غير خدا براي‌ رفع‌ نياز پناهنده‌ شوي‌. لذا روز قيامت‌ خداوند به‌ مشركين‌ مي‌گويد شما كه‌ براي‌ رفع‌ نياز خود از فلاني‌ اطاعت‌ كرديد و آن‏چه‌ مي‌ خواستيد از او خواستيد اكنون‌ كه‌ قيامت‌ است‌ برويد خواهش ‌هاي‌ خود را از او مطالبه‌ كنيد. آيا قدرت‌ دارند خواهش‌ شما را اجابت‌ كنند؟! دعا در قرآن‌ واسلام‌ بسيار مهم‌ است‌ اصل‌ اساسي‌ ترقي‌ و تكامل‌ و رفع‌ نياز است‌ تا جائي كه‌ اگر انسان‌ براي‌ رفع‌ نياز، خود را برابر خدا مطرح‌ نكند و به‌ فعاليت‌ خود متكي‌ شود اين‌ اتكا به‌ معناي‌ شرك‌ است‌ يعني‌ خود را براي‌ رفع‌ نياز شريك‌ خدا قرار داده‌ و به‌ خود متكي‌ شده‌ است‌. انسان‌ فقط‌ به‌ منظور آگاهي‌ به‌ نيازهاي‌ خود و پناهندگي‌ به‌ خدا براي‌ رفع‌ نياز خلق‌ شده‌ است‌ تمامي‌ عبادت‌ها تلاش‌ و كوشش‌ها براي‌ همين‌ است‌ كه‌ نياز خود را احساس‌ كنيم‌ و براي‌ رفع‌ نياز به‌ خدا پناهنده‌ شويم.‌ خداوند مي ‌فرمايد: قل‌ مايعبوءا" بكم‌ ربي‌ لولا دعائكم.‌ يعني‌ اگر شما خواهشي‌ از خدا نداريد خداوند هم‌ به‌ شما اعتنا نمي ‌كند. در يكي‌ از آيات‌ ديگر مي ‌فرمايد: كساني‌ كه‌ در برابر كرنش‌ و خواهش‌ از خدا تكبر مي‌كنند به‌ خود متكي‌ هستند و آنچه‌ مي‌ خواهند از خود مي‌ خواهند به زودي‌ گرفتار جهنم‌ مي‌شوند زيرا جهنم‌ به‌ علم‌ و عمل‌ كفار ساخته‌ مي ‌شود نه‌ به‌ اراده‌ خداوند متعال.‌ كسي‌ كه‌ به خود متكي‌ باشد مجبور به‌ جهنم‌ سازي‌ مي ‌شود. اساسا" در فرهنگ‌ دين‌ آنچه‌ در ظاهر عالم‌ است‌ علم‌ نيست‌ اما دانستن‌ آنچه‌ از ديد انسان‌ پنهان‌ است‌ مانند كشف‌ حقايق‌ و دقايق‌ علمي‌ كه‌ بخواهند كميت‌ و كيفيت‌ موجودات‌ عالم‌ را بشناسند علم‌ است‌ و مجبورند از راه‌ تدبر و تفكر در مقدمه‌ تعلم‌، خود را به‌ علم‌ برسانند يعني‌ اگر مي‌ خواهي‌ خودت‌ را بشناسي‌ كه‌ چگونه‌ ساخته‌ شدي‌ از چه‌ مواد و مصالحي‌ ساخته‌ شدي‌ و به‌ چه‌ منظوري‌ ساخته‌ شدي‌ اين‌ كلمات‌ حكمت‌ از طريق‌ تعلم‌ فراهم‌ مي‌شود نه‌ از طريق‌ تفكر، تفكر به‌ معناي‌ اين‌ است‌ كه‌ با فكر خودت‌ عالم‌ غيب‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌ را بداني‌، تعلم‌ به‌ معناي‌ اين‌ است‌ كه‌ يك‌ دانشمند آنچه‌ در غيب‌ عالم‌ است‌ به‌ شما نشان‌ دهد. طبيعيون‌ عالم‌ كه‌ از مسير تفكر وارد شده ‌اند نتوانسته ‌اند كلمات‌ حكمت‌ را كه‌ انسان‌ چطور ساخته‌ شده،‌ از چه‌ موادي‌ ساخته‌ شده‌ و چرا ساخته‌ شده‌ بفهمد، فقط‌ با تفكر خود به‌ ظواهر طبيعت‌ كه‌ به‌ جاي‌ پوسته‌ طبيعت‌ است‌ آشنايي‌ پيدا مي ‌كند وليكن‌ به‌ حقيقت‌ طبيعت‌ كه‌ همان‌ كلمات‌ حكمت‌ است‌ آگاهي‌ پيدا نمي‌كند. انسان‌ با فكر خود نمي‌ تواند پرده ‌هاي‌ عالم‌ غيب‌ را از جلوي‌ چشم‌ خود بردارد و آنچه‌ هست،‌ ببيند و بداند بلكه‌ اين‌ آشنايي‌ از طريق‌ تعلم‌ است.‌ فقط‌ تعلم‌ از خداوند متعال‌نتيجه‌ بخش‌ است‌. اسلام‌ همانطور كه‌ مواد غذايي‌ را از طريق‌ دعا و خواهش‌ و نيايش‌ قبول‌ دارد كه‌ مي‌گويد بايستي‌ از خدا بخواهي‌ تا خدا برايت‌ مواد غذايي‌ بسازد علم‌ را هم‌ از طريق‌ خواهش‌ و نيايش‌ ترسيم‌ مي‌كند، مي‌گويد بايستي‌ علم‌ خودشناسي‌ و حقيقت‌ شناسي‌ و خداشناسي‌ را از خدا بخواهي‌ و فقط‌ خدا مي‌تواند پرده ‌هاي‌ جهل‌ را از جلو چشم‌ تو برطرف‌ كند و تو را به‌ ماوراء طبيعت‌ راهنمايي‌ كند. اين‌ دو جمله‌ كه‌ رديف‌ يكديگر قرار گرفته‌ (انجز به‌ مواعيدنا و استجب‌ به‌ دعوتنا) درست‌ مانند دو پله‌ ترازو مساوي‌ و موازي‌ يكديگرند. آنچه‌ را كه‌ لطف‌ الهي‌ براي‌ انسان‌ بوجود مي ‌آورد خدا در قرآن‌ يا ائمه‌ اطهار (ع‌) در دعاهاي‌ وارده‌ به‌ انسان‌ها وعده‌ داده‌ اند و يا پيعمبر اكرم‌(ص‌) و ديگر پيامبران‌ تمامي‌ اين‌ وعده ‌ها را كه‌ شايد بي‌ نهايت‌ باشد به‌ انسان‌ داده ‌اند آنچه‌ آنها گفته ‌اند برابر دعاها و خواهش ‌هايي‌ است‌ كه‌ لازم‌ است‌ انسان‌ داشته‌ باشد. خواهش ‌هاي‌ انسان‌ برابر وعده ‌هاي‌ خدا است‌ و عده‌ هاي‌ خدا برابر خواهش ‌هاي‌ انسان.‌ انسان‌ درخواست‌ و خواهش‌ خود تنها كسي‌ را كه‌ الگو قرار داده‌ و مي ‌خواهد كه‌ مثل‌ او باشد خداوند متعال‌ است.‌ خداوند علم‌ و قدرت‌ خود را برابر انسان‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ است‌ و انسان‌ را ترغيب‌ مي ‌كند كه‌ خود را به‌ علم‌ و قدرت‌ خداي‌ خود برساند و به‌ آن‌ مجهز گردد. اين‌ جمله‌ معروف‌ در تاريخ‌ كه‌ مي‌ گويند فرشته‌ ها اسم‌ اعظم‌ دارند پيغمبران‌ معجزه‌گر هم‌ همينطور و يا ائمه‌ اطهار (ع‌)، اسم‌ اعظم‌ خدا و علم‌ و قدرت‌ خدايند، قدرت‌ سازندگي‌ دارند. معناي‌ اسم‌ اعظم‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ مي‌ خواهد چنان‌ بداند كه‌ خدا مي‌ داند و چنان‌ بتواند كه‌ خدا مي ‌تواند، دانايي‌ و توانايي‌ او برابر يكديگر مانند دانايي‌ و توانايي‌ خدا و ائمه‌ اطهار باشد. پس‌ اجابت‌ دعا به‌ اين‌ مضمون‌ كه‌ انسان‌ بداند در وجود خودش‌ چه‌ نيازهايي‌ دارد و چه‌ چيزهايي‌ مي‌ خواهد و چه‌ كسي‌ قدرت‌ دارد كه‌ انسان‌ را به‌ اين‌ خواهش ‌ها و نيازها برساند نيل‌ به‌ اين‌ خواهش ‌ها انحصار به‌ زندگي‌ آخرت‌ و قيام‌ امام‌ زمان‌ (ع‌) پيدا مي‌ كند زيرا آن‌ حضرت‌ به‌ تمامي‌ اين‌ خواهش‌ مجهز است.‌ امام‌ها در وجود خود نقصي‌ و كسري‌ احساس‌ نمي ‌كنند كه‌ از خدا بخواهند و خدا اجابت‌ كند زيرا به‌ اسماء اعظم‌ الهي‌ مجهزند هرچه‌ دانسته ‌اند و خواسته ‌اند اجابت‌ شده‌ است‌ و چيزي‌ نيست‌ كه‌ ندانند و نخواهند، لذا خواهش‌هاي‌ انسان‌ها مستقيما" و منحصرا" مربوط‌ به‌ ظهور امام‌ زمان‌ و پيدايش‌ حكومت‌ الهي‌ به‌ وسيله‌ آن‌ حضرت‌ است.‌ او است‌ كه‌ خواهش‌ها و دعاها را اجابت‌ مي‌كند و اجابت‌ دعاها همان‌ زندگي‌ بهشتي‌ است‌. (تفسیر سوره واقعه)