يكي از راه هاي رسيدن به اعمال و عقايد درست چیست؟

يكي از راه هاي رسيدن به حساب هاي درست و اعمال درست و عقايد درست و رسيدن به حقايق موجود در زندگي دنيا و آخرت، حركت و فعاليت در راه ‏هاي غلط و حساب هاي غـلط و زندگي هاي غـلط است. غلط ها گرچه غلط است وليكن راه و مقدمه است براي رسيدن به آنچه درست و صحيح است. مثلا كودكان مدت ها به تمرين حروف الفبا خواندن و نوشتن آنها مشغول مي شوند چقدر زياد حروف را كج معوج و نادرست مي نويسند تا عاقبت دنباله آن تمرين ها و تكرارها شكل درست و زيباي حروف را پيدا مي كنند و درست مي نويسند يا مثلا در حساب هاي رياضي حل مسائل رياضي چقدر زياد نادرست مسائل را مي نويسند تا عاقبت راه درست آن را پيدا مي كنند. مسئله استادي و شاگردي بر همين پايه استوار است كه شاگردان براي رسيدن به راه هاي درست علم و هنر، از راه هاي كج و معوج و غلط عبور مي كنند چندين صد مرتبه مسئله ها را غلط و نادرست انجام مي دهند تا عاقبت صورت درست و صحيح آن را پيدا مي كنند. شايد كسي در عالم نباشد كه از همان ابتداي ورود به كارها و راه ها و علم و هنرها، صورت هاي صحيح آن را درست بخواند و درست بنويسد و درست بداند، آن چنان كه مورد ايراد كسي واقع نشود. تنها كسي كه مسائل و حقايق را از همان ابتدا درست مي داند و درست مي گويد و درست انجام مي دهد خداوند متعال است. فقط خداست كه در دانستني ها و عمل كردني ها از نقص به كمال نمي رود و نقص در علم و دانش او و در اعمال او راه ندارد. او از ازل تا به ابد در بي نهايت زمان يك موجود كامل است. احتياج به تمرين و تكرار ندارد و علم خود را از تجربه و تفكر و تأمل به دست نمي آورد بلكه او علم مطلق و دانش مطلق است وليكن مخلوقات خداوند متعال از نقص به كمال حركت مي كنند و در مسير حركت از نقص به كمال مدتي طولاني گرفتار افكار و اعمال غلط و ناقص هستند تا روزي كه به كمال مطلق  برسند و نقص و عيب از وجود آنها برطرف شود. تمامي حركات و سكنات و تمرينات و تجربه ها راه دانستني ها و توانستني ها است. تمامي اين افعال و اعمال ناقص از اين جهت كه در مقـدمه است و عـاقبت انسان را به كمال مطلق مي رساند مطلوب واقع مي شود. وليكن نقايص چه علم باشد چه عمل در حد نقص خود مطلوب و مقبول نيست. همين طور حركت انسان ها در مسير زندگي تا وصول به يك زندگي كامل از نقص به كمال ادامه پيدا مي كند. براي رسيدن به يك زندگي كامل و ايده آل و علم و دانش كامل مدت هاي طولاني گرفتار افكار و اعمال ناقص هستند كه اين افكار و اعمال از جهت ناقص بودن جنبه بازي و بازيگري دارد و به ذاته مطلوب نيست وليكن همه اين بازي ها انسان ها را به علم درست و زندگي درست كه همان زندگي آخرت است مي كشاند. به همين مناسبت خداوند به پيغمبر(ص) مي فرمايد: انتظار نداشته باش كه انسان ها از همان ابتداي ورود به زندگي همه چيز را درست بفهمند و درست بدانند و درست عمل كنند بلكه اين زندگي دنيا كه مقدمه زندگي آخرت است. از مسير لهو و لعب و بازي شروع مي شود تا به كمال مطلق برسد و آن زندگي آخرت است كه روز موعود شناخته شده است. حركت از نقص به كمال مانند حركت از بيابان ها و روستاها به شهر بزرگ مقصد است. مسافرين را مي بينيد كه در بيابان ها حركت مي كنند، از اين زمين خشك به آن زمين باير از سنگلاخ ها به كويرها و از كوير به سنگلاخ . شايد شما تعجب مي كنيد كه چرا يك انسان متمدن در بيابان ها و كويرها سرگردان است. اگر از او بپرسيد كه چرا اين جا مانده ايد و در بيابان سرگردان شده ايد؟ جواب مي دهد كه در اين بيابان ها و صحراها به دنبال شهري مي گردم كه محل زندگي ايده آل باشد و بتوانم در آن شهر متوقف شوم و زندگي كنم. اگر تصميم داشته باشد براي هميشه در بيابان ها بماند مورد ايراد عقلا و دانشمندان قرار مي گيرد و او را پيش از آن كه متمدن بدانند يك وحشي مي شناسند. وليكن از نظر اين كه هدف او رسيدن به شهرهاي بزرگ و زندگي در آن شهرها است حركت در بيابان عقلايي شناخته مي شود و مورد ايراد نيست و حركت از مسير لهو و لعب و بازي براي وصول به مقصد حكمت يك حركت عقلايي و مطلوب است. لذا خداوند به پيغمبر مي فرمايد :‌ كفار در اين انتها گرفتار ذلت و خواري مي شوند و به فضاحت و رسوايي مي رسند. حركت هاي كفر و گناه  در برابر حركات اهل ايمان و تقوي درست نمايش منفي در برابر مثبت و فاسد در برابر نافع و ذلت در برابر عزت است و يا مانند نمايش نوردر برابر ظلمت كفار تا آن زمان كه به خود مشغولند و كفر و گناه آنها با ايمان و تقوي مقايسه نشده است فكر مي كنند كه  به نفع خود  سخن  مي گويند و عمل مي كنند و در خط ترقي و تكامل گام بر مي دارند. كمي زندگي دنياي خود را به ثمر مي رسانند و موجبات رفاه و آسايش براي خود و ديگران بوجود مي آورند گمان  مي كنند كه زندگي آنها  به ثمر رسيده  و آخرين نتيجه را به دست آورده اند وليكن پس از آن كه حشر جهاني بوجود آمد و انسان ها از مسير زندگي دنيايي به زندگي آخرت و به آخرين زندگي كامل  واصل و نائل شدند و در برابر يك زندگي ايماني  و عقلايي قرارگرفتند خود آنها  و زنـدگي آنها  همچون  ظـلمت در برابر نور  و عزت در برابر ذلت است، فضاحت و رسوايي سراسر وجود آنها را مي گيرد و مي فهمند كه چگونه در اشتباه و انحراف بوده اند و عاقبت زندگي خود را نشناخته و ندانسته اند. دورنماي زندگي آنها مانند نمايش سراب  به صورت آب بوده است. در اين صورت امر داير مي شود كه  يا در آن ذلت و محروميت بمانند و يا اين كه وابستگي كامل به اهل ايمان و تقوي پيداكنند تا شايد در شعاع شفاعت و حمايت آنها ازآن ذلت و خواري برهند و نظر به اين كه دركفر و گناه هستند و با حق و اهل حق لج ولجبازي دارند حالت وابستگي و توسل به خدا  و اولياء خدا در آنها پيدا نمي شود در نتيجه دائم در عذاب الهي كه نتيجه كفر و گناه آنها بوده و درذلت و خواري باقي مي مانند. دليل خلود آنها در عذاب و ذلت خلود آنها در كفر و گناه است كه اين كفر و گناه حالت رواني ملازم وجود آنها است .  (تفسیر سوره معارج)