ماهیت جن و شیطان (3)

ریشه دو کلمه جن و انس چیست؟

لغت‌ جن‌ از ماده‌ جنن‌ و جنون‌ و جنين‌ و اجنة‌ في‌ بطون‌ امهاتكم‌  دلالت‌ مي‌ كند بر شيئي‌ مستور و مكتوم‌، آنچنان‌ كه‌ بچه‌ در رحم‌ حيات‌ و حركت‌ دارد و از ديدگان‌ مستور است‌. و اين‌ اجنه‌ و جن‌ دلالت‌ دارد بر شيئي‌ زنده‌ مستور نه‌ فقط‌ هر چيزي‌ كه‌ مستور باشد، خواه‌ از جمادات‌ يا نباتات‌ و يا حيوانات‌ مانند حشراتي‌ كه‌ زنده‌ اند و مستورند و ميكروب هاي‌ مرض‌ و حشراتي‌ امثال‌ آن‌ و مانند طفل‌ در رحم‌ كه‌ زنده‌ و مستور است‌، از آن‌ طرف‌ كلمه‌ انس‌ و انسان‌ و انيس‌ و مأنوس‌ از ماده‌ انس‌، يانس‌، دلالت‌ بر پيدايش‌ انس‌ و آشنائي‌ مي ‌كند و اين‌ انس‌ و آشنائي‌ بين‌ دو نفر و يا افراد قابل‌ ظهور است‌. در واقع‌ ضد ستر و پوشيدگي‌ است‌ زيرا ستر و پوشيدگي‌ كه‌ معناي‌ جن‌ و اجنه‌ است،‌ مخالف‌ پيدايش‌ انس‌ و آشنائي‌ است‌. بين‌ دو شيئي‌ مستور انس‌ و آشنائي‌ پيدا نمي‌ شود. انس‌ و آشنائي‌ بين‌ دو نفر مشهود و مكشوف‌ پيدا مي‌ شود. در اينجا مي ‌توانيم‌ انسان‌ها را از نظر پيدايش‌ انس‌ و آشنائي‌ بين‌ آنها و افراد و يا عدم‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ دو قسمت‌ تقسيم‌ كنيم‌. انسان‌هائي‌ كه‌ بين‌ آنها و جوامع‌ انساني‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ وجود آمده‌ و در اجتماع‌ شناخته‌ شده‌ اند، قهراً اين‌ شناخته‌ شدن‌ توأم‌ با مقام‌ و منصب‌ هم‌ است‌ زيرا انسان‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ يك‌ جامعه‌ بر انسان‌هاي‌ شناخته‌ نشده‌ همان‌ جامه‌ برتري‌ پيدا مي‌ كنند، و همين‌ انسان‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ به‌ نام‌ وجوه‌ جامعه‌ هم‌ معرفي‌ مي ‌شوند  وجوه‌ الناس‌ وجوه‌ البشر و وجه‌ البلاد و وجوه‌ القري‌ و امثال‌ آن‌. چنين‌ افرادي‌ را منطبق‌ با لغت‌ انس‌ و انسان‌ بشناسيم‌ كه‌ بين‌ آنها و افراد جامعه‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ وجود آمده‌ و با طبقات‌ مردم‌ مأنوس‌ هستند. در برابر آنها اكثريت‌ افراد جوامع‌ روستائي‌ و شهري‌ و يا مملكتي‌ افراد ناشناخته‌ در كل‌ روستا و يا شهر و مملكت‌ هستند كه‌ غالباً از حل‌ و عقد مسائل‌ اجتماعي‌ بركنار هستند. چه‌ مانعي‌ دارد به‌ تناسبت‌ همين‌ آيه‌ شريفه‌ كه‌ جنيان‌ را از انسيان‌ بيشتر مي‌ داند و از زبان‌ حكومتهاي‌ جابر و ظالم‌ حكايت‌ مي‌ كند كه‌ آنها روز قيامت‌ مي‌ گويند كه‌ اين‌ جمعيت‌ كثير جن‌ در استثمار ما بوده ‌اند و ما از آنها بهره ‌برداري‌ و بهره‌كشي‌ داشته ‌ايم‌ تا زماني‌ كه‌ مرگ‌ ما رسيده‌ است‌، جنيان‌ را طائفه‌ اي‌ از انسانها بدانيم‌ و به‌ تناسب‌ اينكه‌ در بعضي‌ احاديث‌ صحراگردها و بيابان‌نشين ها را طايفه ‌اي‌ از جن‌ مي‌ دانند بگوئيم‌ كه‌ جن‌ مشهور و معروف‌ در آيات‌ قرآن‌ انسان‌هاي‌ عقب‌ افتاده‌ در فهم‌ و معرفت‌ و ناشناخته‌ هستند و انسان‌ها افراد جلو افتاده‌ و برتر در عقل‌ و معرفت‌ و شناخته‌ شدگان‌ حاكم‌ بر جامعه‌ هستند كه‌ باز اين‌ شناخته‌ شدگان‌ اگر در خط‌ حق‌ و حقيقت‌ باشند به‌ عنوان‌ اولياء خدا شناخته‌ مي‌ شوند مانند مومنين‌ و يا پيغمبران‌، و اگر در خط‌ كفر و باطل‌ قرار گيرند شياطين‌ انس‌ شناخته‌ مي‌ شوند و آنجا كه‌ شيطنت‌ آنها به‌ كمال‌ مي‌ رسد عفريت‌ ناميده‌ مي‌شوند. چنانكه‌ در بعضي‌ احاديث‌ مثل‌ (حديث‌ لوح‌) مامون‌ عباسي‌ به‌ عنوان‌ عفريت‌ شناخته‌ شده‌ است‌. در معرفي‌ قاتل‌ حضرت‌ رضا عليه‌السلام‌ در حديث‌ لوح‌ مي‌ گويد:  يقتله‌ عفريت‌ مستكبر. يعني‌ سلطان‌ مستكبري‌ او را مي ‌كشد كه‌ منظور مامون‌ عباسي‌ است.‌ در قديم‌الايام‌ كه‌ انسان‌ها فاقد تمدن‌ شهرنشيني‌ و يا لااقل‌ ده‌ نشيني‌ بوده ‌اند اكثريت‌ انسان‌هاي‌ وحشي‌ و نيمه‌ وحشي‌ در بيابانها پراكنده‌ و سرگردان‌ مي‌ زيسته ‌اند كه‌ حتي‌ امروز هم‌ نمونه ‌هاي‌ آنها در جنگلهاي‌ آفريقا زياد هستند. همين‌ انسان‌ها كه‌ غالبا تجاوز به‌ انسان‌هاي‌ ده‌ نشين‌ و شهر نشين‌ داشته‌ اند به‌ نام‌ جن‌ و احياناً زنان‌ و دختران‌ سرگردان‌ در بيابان‌ از آنها به‌ نام‌ پري‌ شناخته‌ شده ‌اند و در افكار متمركز شده‌ اند. جن‌ و پري‌ در افكار انسان‌ها از قديم‌الايام‌ زن‌ و مرد از همين‌ انسان‌هاي‌ پراكنده‌ وحشي‌ بوده ‌اند و طايفه‌ بزرگي‌ از اينها كه‌ در وحشت‌ و تجاوز ممتاز بوده‌ اند و در كرانه‌ نقاط‌ مسكوني‌ زمين‌ مي ‌زيسته ‌اند به‌ نام‌ ياجوج‌ و ماجوج‌ شناخته‌ شده ‌اند که خداوند به‌ وسيله‌ آنها ساير اقوام‌ ظالم‌ و متمدن‌ را تهديد كرده‌ است‌. اكثريت‌ در لسان‌ اميرالمومنين‌ به‌ نام‌ همج‌ الرعاع‌ شناخته‌ شده‌ اند. گاهي‌ جذب‌ اهل‌ حق‌ مي‌ شوند و به‌ رهبري‌ اولياء خدا در خط‌ ايمان‌ و تقوي‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ دين‌ قرار مي‌ گيرند و گاهي‌ جذب‌ اهل‌ باطل‌ شده‌ با اولياء خدا به‌ مبارزه‌ برمي‌ خيزند. اين‌ اكثريت‌ كه‌ فاقد فهم‌ و شعور بوده‌ غالباً تابع‌ آن‌ دو طايفه‌ سران‌ حق‌ و باطل‌ مي‌شوند به‌ نام‌ جن‌ مومن‌ و جن‌ كافر شناخته‌ شده‌ و همين‌ اكثريت‌ هستند كه‌ در اين‌ آيه‌ شريفه‌ تابع‌ سران‌ كفر بوده ‌اند. (تفسیر سوره انعام)