ماهیت جن و شیطان (7)

طايفه‌ جنّ و فرشتگان‌ و ابليس‌ ايراد شود كه‌ آنها در حقيقت‌ چيستند و كيستند و سجدة‌ آنها به‌ معناي‌ چيست‌؟

آنچه‌ مسلم‌ است‌ اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ در ارتباط‌ با آدم‌ و يا در حاشيه‌ زندگي‌ او دو نوع‌ موجود به‌ نام‌ ابليس‌ و فرشته‌ بوده‌اند كه‌ خداوند از ميان‌ اين‌ دو نوع‌ آدم‌ را به‌ وجود آورده‌ و او را شاخص‌ و ميزان‌ و مرجع‌ قرار داده‌ و دو طايفه‌ جنّيان‌ و فرشتگان‌ را با او مربوط‌ ساخته‌ و امر كرده‌ كه‌ هردو مسخّر به‌ ارادة‌ آدم‌ باشند زيرا منظور از سجدة‌ فرشتگان‌ و يا جنّيان‌ همين‌ شكل‌ سجدة‌ معمولي‌ كه‌ پيشاني‌ خود را همراه‌ شش‌ موضع‌ ديگر از بدن‌ روي‌ زمين‌ بگذارند، نيست‌ بلكه‌ اين‌ سجده‌ به‌ معناي‌ تسليم‌ و تسخير است. آنچنانكه‌ خداوند مي‌فرمايد:  «والشمس‌ والقمر بحسبان‌ والنجم‌ والشجر يسجدان‌» . مسلماً ستارگان‌ و درختان‌ تسليم‌ اراده‌ خدا و در اختيار او هستند نه‌ اينكه‌ مانند انسانها سجده‌ كنند و سجدة‌ انسانها هم‌ به‌ اين‌ كيفيّت‌ مقدمة‌ تسليم‌ و تسخير او در برابر اراده‌ خداوند متعال‌ است‌ و از اين‌ نظر كه‌ آدم‌ خليفة‌ خداست‌، بايستي‌ تمامي‌ ماسوي‌اللّه‌ در اختيار آدم‌ باشند و آدم‌ در اختيار خدا آنچنانكه‌ در مسائل‌ معراج‌ رسول‌اللّه‌ (ص‌) آمده‌ كه‌ خداوند مي‌فرمايد: همه‌ كس‌ و همه‌ چيز را براي‌ تو خلق‌ كردم‌ و تو را براي‌ خودم‌. بنابراين‌ با حساب‌ خلافت‌ آدم‌ لازم‌ است‌ فرشتگان‌ و جنّيان‌ كه‌ دو عامل‌ و يا شاخص‌ طبيعت‌ هستند آدم‌ را سجده‌ كنند يعني‌ تسليم‌ و مسخّر او باشند. از طرف‌ ديگر آيا جنّ و ابليس‌ هم‌ در ذات‌ خود افراد و اشخاص‌ هستند هركدام‌ صاحب‌ هيولا و قامت‌ و جداي‌ از يكديگر، صاحب‌ مشخصّات‌ مخصوص‌؟ اگر آنها از جنس‌ همين‌ انسانها و داراي‌ شعور و ادراك‌ و آماده‌ براي‌ تكامل‌ يابي‌ و تكامل ‌پذيري‌، با همين‌ مشخصّاتي‌ كه‌ انسانها هستند، باشند كه‌ در اين‌ صورت‌ آنها انسانند و با انسانها فرقي‌ ندارند و مكلّف‌ به‌ تكاليف‌ الهي‌ و اگر در اين‌ مشخصّات‌ و امتيازات‌ نيستند كه‌ بايستي‌ آنها را موجوداتي‌ غيرانسان‌ مانند حيوانات‌ و پرندگان‌ و حشرات‌ بدانيم‌. سواي‌ انسان‌، حيواناتند كه‌ خدا آنها را خلق‌ كرد و چون‌ فاقد شعور انساني‌ هستند، فاقد تكاليف‌ انسانها هم‌ مي‌باشند. بالاخره‌ اين‌ طبيعت‌ يا در لباس‌ جمادات‌ و يا در لباس‌ حيوانات‌ و نباتات‌ و بالاخره‌ انسانها جلوه‌ مي‌كند و سواي‌ جماد و نبات‌ و حيوان‌ و انسان‌ چه‌ كسي‌ با چه‌ چيزي‌ هست‌ كه‌ مكلّف‌ به‌ تكليف‌ الهي‌ بوده‌ و اين‌ همه‌ سروصدا به‌ راه‌ انداخته‌ و خود را رقيب‌ حيوانات‌ و فرشتگان‌ به‌ انسانها معرفي‌ كند؟ به‌ خصوص‌ طايفه ‌اي‌ كه‌ اين‌ همه‌ با انسانها عناد و دشمني‌ دارند و دشمنان‌ درجة‌ يك‌ انسان‌ هستند آنچنان كه‌ خداوند مي‌فرمايد: آنها ما را مي‌بينند و ما آنها را نمي‌بينيم‌. درست‌ مانند اين‌ است‌ كه‌ يك‌ بينا دشمن‌ نابينا باشد. اين‌ نابيناي‌ عاجز در برابر آن‌ بيناي‌ توانا چه‌ كند؟ «انه‌ يرونكم‌ هو و قبيله‌ من‌ حيث‌ لاترونهم‌. انا جعلنا الشياطين‌ اولياء للذين‌ لايؤمنون‌» . در كتاب‌ تفسير سوه‌ انعام‌ در باره‌ جنّ و شيطان‌ بحث‌ مفصلي‌ آمده‌ كه‌ مختصري‌ از آن‌ چنين‌ است‌. گفتيم‌ جن‌ به‌ دو معني‌ به‌ كار مي‌رود: اوّل‌، عوامل‌ مخفي‌ كه‌ در انسان‌ وسوسه‌ ايجاد مي‌كند و انسان‌ را به‌ ضلالت‌ و جهالت‌ مي‌كشاند. دوّم‌، افراد مشخص‌ و معيني‌ كه‌ به‌ نام‌ شيطان‌ و ابليس‌ شناخته‌ شده،‌ آشكارا با انسانها تماس‌ مي‌گيرند و او را به‌ گمراهي‌ مي ‌كشانند. عامل‌ مخفي‌ همين‌ طبيعت‌ است‌ كه‌ در وجود انسان‌ نمود و نمايش‌ كامل‌ دارد و براساس‌ رابطه‌ عجيبي‌ كه‌ بين‌ انسان‌ و طبيعت‌ برقرار شده‌، كشش ها و جاذبه‌ هائي‌ پيدا مي‌شود كه‌ انسان‌ در برابر اين‌ كشش ها و جاذبه ‌ها در نوسان‌ است‌ كه‌ آيا تسليم‌ طبيعت‌ شود يا طبيعت‌ را تسليم‌ خود كند. با اين‌ حساب‌ آن‌ عوامل‌ مخفي‌ و همين‌ كشش ها و جاذبه ‌ها كه‌ گاهي‌ در انسان‌ حرص‌ و طمع‌ ايجاد نموده‌ و گاهي‌ او را به‌ ترس‌ و وحشت‌ مي ‌اندازند، به‌ نام‌ جنّ شناخته‌ مي‌شود. خداوند به‌ انسانها مي‌گويد كه‌ در خط‌ زندگي‌ و حركت‌ شما به‌ سوي‌ مقصد نجات‌ و سعادت‌، هزاران‌ راهزن‌ خطرناك‌ هست‌ كه‌ ممكن‌ است‌ شما را به‌ هلاكت‌ بكشانند. براي‌ نجات‌ از آن‌ جاذبه‌ ها و راهزنان‌ به‌ خدا پناهنده‌ شويد. امّا جنّ و شيطان‌ در معناي‌ دوم‌ انسان هايي‌ هستند كه‌ در حركت‌ و فعاليّت‌ اسير همان‌ كشش ها و جاذبه ‌ها شده‌ سعي‌ مي‌كنند افراد ديگر را در خط‌ حركت‌ خود كه‌ خط‌ كفر و گناه‌ است‌ قرار داده‌ و آنها را مانند خود به‌ هلاكت‌ بكشانند. مثلاً زن‌ و مردي‌ كه‌ تحت‌ تأثير جاذبة‌ يكديگر قرار گرفته‌ اند، به‌ هلاكت‌ كشيده‌ مي‌ شوند و در نتيجه‌ در خط‌ عمل‌ نامشروع‌ قرار مي‌گيرند. دوست‌ دارند كه‌ تمامي‌ افراد جامعه‌ در شكل‌ آنها و مانند آنها باشند تا حركت‌ خلاف‌ حركت‌ جامعه‌ از آنها احساس‌ نشود و بين‌ آنها و جامعه‌ برخورد به‌ وجود نيايد. انسانهاي‌ كافر و فاسق‌ كه‌ در اثر همان‌ وسوسه ‌ها و جاذبه‌ ها به‌ كفر و گناه‌ مبتلا شده‌ اند سعي‌ مي‌كنند تمامي‌ مردم‌ را به‌ كفر و گناه‌ بكشانند تا اولاً از حركت‌ در اين‌ خط‌ بتوانند آنها را استثمار نموده‌ و ثانياً محيط‌ يكدست‌ و يكنواختي‌ بسازند كه‌ مخالفتي‌ احساس‌ نشود كه‌ موجبات‌ رنج‌ و زحمت‌ آنها را فراهم‌ كند. پس‌ در اينجا دو عامل‌ بزرگ‌ تهديدگر حركات‌ تكاملي‌ انسان‌ مي‌گردد. اوّل‌ نفس‌ امّاره‌ در ارتباط‌ با مناظر و مظاهر طبيعت‌ و دوّم‌ انسانهاي‌ اسير و مبتلا در مقتضيات‌ و عوامل‌ طبيعت‌ كه‌ به‌ كفر و گناه‌ كشانيده‌ شده ‌اند. اگر درست‌ به‌ وضعيت‌ اين‌ دو عامل‌ دقّت‌ كنيم‌ خواهيم‌ ديد كه‌ هردو از رحمت‌ خدا دور مانده‌، يأس‌ و نااميدي‌ ذاتي‌ و وجودي‌ پيدا كرده‌اند زيرا مثلاً نفس‌ امّارة‌ انسان‌ كه‌ صاحب‌ غريزه‌ و مقتضيات‌ است‌ و يا مناظر و مظاهر طبيعت‌ كه‌ در انسان‌ جاذبه‌ و اقتضا ايجاد مي‌كند، هردو با اقتضاي‌ خود اولاً گرفتار عصيان‌ و طغيان‌ وجودي‌ بوده‌، كمتر حاضر به‌ تسليم‌ در برابر اراده‌ خدا هستند و ثانياً با اقتضاي‌ ذاتي‌ خود و حركت‌ براساس‌ آن‌ اقتضا نمي ‌توانند لطف‌ و رحمت‌ خدا را به‌ سوي‌ خود جلب‌ و جذب‌ كنند. مثلاً انسان‌ از مسير شهوت‌ و غضب‌ كه‌ دو اقتضاي‌ دروني‌ و ذاتي‌ اوست‌ نمي ‌تواند لطف‌ و رحمت‌ خدا را به‌ سوي‌ خود جلب‌ كند مگر اين كه‌ اين‌ دو اقتضا را سركوب‌ نموده‌ در اطاعت‌ خدا قرار گيرد. بنابراين‌، ماده‌ كه‌ منشأ پيدايش‌ غريزه‌ها و مقتضيات‌ است‌ و همچنين‌ طبيعت‌ و يا نفوس‌ امّارة‌ انسانها كه‌ از آنها سلب‌ اراده‌ و اختيار نموده‌، هردو براساس‌ اقتضاي‌ ذاتي‌ خود ابليسند و ابليس‌ يعني‌ موجود مأيوس‌ و منقطع‌ از رحمت‌ خدا. انسان‌ در اسارت‌ مقتضيات‌ نفس‌ امّاره‌ از رحمت‌ خدا منقطع‌ مي‌شود و جنّ و شيطان‌ شناخته‌ مي‌شود و همين‌ انسان‌ در سركوبي‌ اين‌ مقتضيات‌ و تسليم‌شدن‌ به‌ امر و نهي‌ الهي‌ يا حركت‌ در مسير علم‌ و دانش‌ مي‌تواند نفس‌ امّاره‌ خود و عوامل‌ طبيعت‌ را مهار كند كه‌ از آن‌ مهار و تسخير به‌ سجدة‌ فرشتگان‌ تعبير شده‌ است‌. براين‌ اساس‌ اگر انسان‌ در اسارت‌ هواي‌ نفس‌ و يا مقتضيات‌ طبيعت‌ كه‌ عوامل‌ وسوسه‌گر مي‌باشند، قرار بگيرد جنّ و ابليس‌ شناخته‌ شده‌ و حيوان‌ طغيانگر و سركشي‌ بيشتر نخواهد بود و بر طبق‌ آيات‌ قرآن‌ انسان‌ اسير نفس‌ از حيوانات‌ بدتر و پست‌تر است‌ و هرگز موجود مصطفي‌' و منتخب‌ خداوند متعال‌ نخواهد بود. زيرا خداوند در معرفي‌ انسانهاي‌ اسير نفس‌ و عوامل‌ طبيعت‌ مي‌گويد:  «اولئك‌ كالانعام‌ بل‌ هم‌ اضل‌».  وليكن‌ همين‌ انسان‌ اگر نفس‌ امارة‌ خود و ساير عوامل‌ را در خط‌ اطاعت‌ خدا قرار دهد كه‌ خود مطيع‌ خدا شود، خداوند از مسير همين‌ اطاعت‌ فرشتگان‌ و طبيعت‌ را در اختيار او و تحت‌ تسخير او قرار مي‌دهد. در اين‌ صورت‌ و بااين‌ ويژگي‌ انسان‌ موجودي‌ مصطفي‌ و منتخب‌ خدا مي‌گردد و اين‌ انتخاب‌ متوقف‌ براين‌ نيست‌ كه‌ هزاران‌ انسان‌ نظير و نمونه‌ او باشند و خدا اين‌ يك‌ فرد را از ميان‌ آنها انتخاب‌ كند. گزينش‌ خداوند نظير انتخابات‌ انسان‌ نيست‌ كه‌ فردي‌ از ميان‌ افراد باشد بلكه‌ فرد منتخب‌ خدا همان‌ انساني‌ است‌ كه‌ تسليم‌ ارادة‌ خدا مي‌ شود و در خط‌ تكامل‌ قدم‌ برمي‌دارد كه‌ در اين‌ صورت‌ مشمول‌ فيض‌ الهي‌ گرديده‌ روح‌ ايمان‌ و تقوا در او دميده‌ مي‌شود و با اين‌ خاصيّت‌ مورد اصطفاي‌ الهي‌ قرار مي‌گيرد اگرچه‌ يك‌ نفر باشد. زيرا بر همين‌ يك‌ نفر هم‌ حالات‌ مختلفي‌ مي‌گذرد كه‌ با آن‌ حالات‌ در درجات‌ مختلفي‌ قرار مي‌گيرد كه‌ در يكي‌ از آن‌ درجات‌، فردي‌ منتخب‌ و مصطفي‌ خواهد بود. (تفسیر سوره کهف)