تعریف جامع و کلی از طایفه جن

ابتدا در توضيح‌ لغت‌ جن‌ و انس‌ مي‌گوئيم‌ كه‌ لغت‌ جن‌ از ماده‌ جنن‌ و  جنون‌ و جنين‌ و اجنة‌ في‌ بطون‌ امهاتكم دلالت‌ مي‌كند بر شيئي‌ مستور و مكتوم‌، آنچنان‌ كه‌ بچه‌ در رحم‌ حيات‌ و حركت‌ دارد و از ديدگان‌ مستور است و اين‌ اجنه‌ و جن‌ دلالت‌ دارد بر شيئي‌ زنده‌ مستور، نه‌ فقط‌ هر چيزي‌ كه‌ مستور باشد، خواه‌ از جمادات‌ يا نباتات‌ و يا حيوانات،‌ مانند حشراتي‌ كه‌ زنده ‌اند و مستورند و ميكروب هاي‌ مرض‌ و حشراتي‌ امثال‌ آن،‌ و مانند طفل‌ در رحم‌ كه‌ زنده‌ و مستور است‌. از آن‌ طرف‌ كلمه‌ انس‌ و انسان‌ و انيس‌ و مأنوس‌ از ماده‌ انس‌ يانس‌، دلالت‌ بر پيدايش‌ انس‌ و آشنائي‌ مي‌ كند و اين‌ انس‌ و آشنائي‌ بين‌ دو نفر و يا افراد قابل‌ ظهور است‌. در واقع‌ ضد ستر و پوشيدگي‌ است‌ زيرا ستر و پوشيدگي‌ كه‌ معناي‌ جن‌ و اجنه‌ است‌ مخالف‌ پيدايش‌ انس‌ و آشنائي‌ است‌. بين‌ دو شيئي‌ مستور انس‌ و آشنائي‌ پيدا نمي‌ شود. انس‌ و آشنائي‌ بين‌ دو نفر مشهود و مكشوف‌ پيدا مي‌ شود. در اينجا مي‌ توانيم‌ انسان‌ها را از نظر پيدايش‌ انس‌ و آشنائي‌ بين‌ آنها و افراد و يا عدم‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ دو قسمت‌ تقسيم‌ كنيم‌. انسان‌هائي‌ كه‌ بين‌ آنها و جوامع‌ انساني‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ وجود آمده‌ و در اجتماع‌ شناخته‌ شده ‌اند و قهراً اين‌ شناخته‌ شدن‌ توأم‌ با مقام‌ و منصب‌ هم‌ است‌ زيرا انسان‌ هاي‌ شناخته‌ شده‌ يك‌ جامعه‌ بر انسان ‌هاي‌ شناخته‌ نشده‌ همان‌ جامعه‌ برتري‌ پيدا مي‌كنند و همين‌ انسان ‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ به‌ نام‌ وجوه‌ جامعه‌ هم‌ معرفي‌ مي‌شوند  وجوه‌ الناس‌ وجوه‌ البشر و وجه‌ البلاد و وجوه‌ القري‌ و امثال‌ آن‌. انسان ‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ در يك‌ قريه‌ كه‌ مجالس‌ و محافل‌ به‌ وسيله‌ آنها تشكيل‌ و اهل‌ حل‌ و عقد مسائل‌ و امور هستند در هر شهر و دهي‌ يك‌ يا چند نفر بيشتر نيستند. مي‌توانيم‌ چنين‌ افرادي‌ را منطبق‌ با لغت‌ انس‌ و انسان‌ بشناسيم‌ كه‌ بين‌ آنها و افراد جامعه‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ وجود آمده‌ و با طبقات‌ مردم‌ مأنوس‌ هستند. و در برابر آنها اكثريت‌ افراد جوامع‌ روستائي‌ و شهري‌ و يا مملكتي‌ افراد ناشناخته‌ در كل‌ روستا و يا شهر و مملكت‌ هستند كه‌ غالباً از حل‌ و عقد مسائل‌ اجتماعي‌ بركنار هستند و در عين‌ حال‌ كه‌ بركنار هستند، دو عامل‌ اساسي‌ براي‌ پيدايش‌ مقام‌ و منصب‌ براي‌ افراد شايسته‌ عقل‌ و ايمان‌ و يا افراد ناصالح‌ كفر و ستم‌ بوده‌ و خواهند بود. در هر جا مقام‌ و منصب‌ الهي‌ و يا شيطاني‌ به‌ وجود آمده‌ پايه‌ اصلي‌ اين‌ دو مقام‌ همان‌ اكثريت‌ انسان‌ هاي‌ ناشناخته‌ غيرمشهور در جوامع‌ انساني‌ بوده ‌اند، و نظر به‌ اين كه‌ اين‌ اكثريت‌ ناشناخته‌ غالباً در مراتب‌ عقل‌ و بصيرت‌ عقب‌ افتاده‌ هستند و از بصيرت‌ كافي‌ برخوردار نيستند، غالباً پايه‌ اساسي‌ براي‌ ظهور حكومت هاي‌ ظالمانه‌ و حاكم هاي‌ جبار بوده‌ و در معرض‌ استثمار و بهره‌ كشي‌ آن‌ اقليت‌ شناخته‌ شده‌ و برتر بوده ‌اند. پس‌ در واقع‌ اگر جامعه‌ را به‌ صندوقي‌ و يا بيت‌ و خانه ‌اي‌ تشبيه‌ كنيم‌، اكثريت‌ ناشناخته‌ در اين‌ خانه‌ و سازمان‌، مستور و پنهان‌ بوده ‌اند و يا اگر جامعه‌ را به‌ يك‌ بدن‌ و پيكري‌ تشبيه‌ كنيم‌ و اين‌ پيكر را به‌ جاي‌ مادر بشناسيم‌ آن‌ اكثريت‌ همچون‌ كودكان‌ و اطفالي‌ هستند كه‌ در رحم‌ اين‌ پيكره‌ مكتوم‌ و مستور بوده‌ و در عين‌ حال‌ عامل‌ تحريك‌ و تحرك‌ بوده‌ اند. چه‌ مانعي‌ دارد به‌ تناسب‌ همين‌ آيه‌ شريفه‌ كه‌ جنيان‌ را از انسيان‌ بيشتر مي ‌داند و از زبان‌ حكومت هاي‌ جابر و ظالم‌ حكايت‌ مي‌كند كه‌ آنها روز قيامت‌ مي‌گويند كه‌ اين‌ جمعيت‌ كثير جن‌ در استثمار ما بوده ‌اند و ما از آنها بهره ‌برداري‌ و بهره‌ كشي‌ داشته ‌ايم‌ تا زماني‌ كه‌ مرگ‌ ما رسيده‌ است‌ و قال‌ اولياء هم‌ من‌ الانس‌ ربنا استمتع‌ بعضنا ببعض.‌ جنبيان‌ را طائفه ‌اي‌ از انسانها بدانيم‌ و به‌ تناسب‌ اينكه‌ در بعضي‌ احاديث‌ صحراگردها و بيابان ‌نشين ها را طايفه ‌اي‌ از جن‌ مي‌دانند بگوئيم‌ كه‌ جن‌ مشهور و معروف‌ در آيات‌ قرآن‌ انسان ‌هاي‌ عقب‌ افتاده‌ در فهم‌ و معرفت‌ و ناشناخته‌ هستند و انسان‌ها افراد جلو افتاده‌ و برتر در عقل‌ و معرفت‌ و شناخته‌ شدگان‌ حاكم‌ بر جامعه‌ هستند كه‌ باز اين‌ شناخته‌ شدگان‌ اگر در خط‌ حق‌ و حقيقت‌ باشند به‌ عنوان‌ اولياء خدا شناخته‌ مي‌شوند مانند مؤمنين‌ و يا پيغمبران‌، و اگر در خط‌ كفر و باطل‌ قرار گيرند شياطين‌ انس‌ شناخته‌ مي‌شوند و آنجا كه‌ شيطنت‌ آنها به‌ كمال‌ مي‌رسد عفريت‌ ناميده‌ مي‌شوند چنانكه‌ در بعضي‌ احاديث‌ مثل‌ (حديث‌ لوح‌) مامون‌ عباسي‌ به‌ عنوان‌ عفريت‌ شناخته‌ شده‌ است‌. در معرفي‌ قاتل‌ حضرت‌ رضا عليه ‌السلام‌ در حديث‌ لوح‌ مي‌گويد:  يقتله‌ عفريت‌ مستكبر يعني‌ سلطان‌ مستكبري‌ او را مي‌كشد كه‌ منظور مامون‌ عباسي‌ است‌ در قديم‌الايام‌ كه‌ انسان‌ها فاقد تمدن‌ شهرنشيني‌ و يا لااقل‌ ده‌ نشيني‌ بوده ‌اند اكثريت‌ انسان‌هاي‌ وحشي‌ و نيمه‌ وحشي‌ در بيابان ها پراكنده‌ و سرگردان‌ مي‌زيسته ‌اند كه‌ حتي‌ امروز هم‌ نمونه‌ هاي‌ آنها در جنگل هاي‌ آفريقا زياد هستند. همين‌ انسان‌ها كه‌ غالبا تجاوز به‌ انسان ‌هاي‌ ده ‌نشين‌ و شهر نشين‌ داشته ‌اند به‌ نام‌ جن‌ و احياناً زنان‌ و دختران‌ سرگردان‌ در بيابان‌ از آنها به‌ نام‌ پري‌ شناخته‌ شده‌ اند و در افكار متمركز شده ‌اند. جن‌ و پري‌ در افكار انسان‌ها از قديم‌ الايام‌ زن‌ و مرد از همين‌ انسان‌ هاي‌ پراكنده‌ وحشي‌ بوده ‌اند و طايفه‌ بزرگي‌ از اين ها كه‌ در وحشت‌ و تجاوز ممتاز بوده‌ اند و در كرانه‌ نقاط‌ مسكوني‌ زمين‌ مي‌زيسته ‌اند به‌ نام‌ ياجوج‌ و ماجوج‌ شناخته‌ شده ‌اند كه‌ در داستان‌ سد ذوالقرنين‌ كه‌ آن‌ سد هم‌ به‌ عنوان‌ ديوار آهنين‌ در تنگه‌ داريال‌ بين‌ دو رشته‌ كوه‌ ميان‌ دریای خزر و درياي‌ سياه‌ شناخته‌ شده‌ زندگي‌ مي‌كرده ‌اند كه‌ اقوام‌ متمدن‌، از آنها به‌ ذوالقرنين‌ شكايت‌ كردند و در كتاب هاي‌ آسماني‌ و قرآن‌ به‌ نام‌ ياجوج‌ و ماجوج‌ شناخته‌ شده‌ و خداوند به‌ وسيله‌ آنها ساير اقوام‌ ظالم‌ و متمدن‌ را تهديد كرده‌ است‌. ياجوج‌ و ماجوج‌ كه‌ در زبان‌ تورات‌ به‌ نام‌ ياگوگ‌ ماگوگ‌ شناخته‌ شده‌ اند همين‌ اقوام‌ وحشي‌ شمال‌ و شرق‌ آسيا هستند كه‌ به‌ نام‌ مغول‌ و محل‌ زندگي‌ آنها مغولستان‌ ناميده‌ شده‌ است‌ و جن‌ نصيبين‌ هم‌ كه‌ خداوند در سوره‌ جن‌ و آياتي‌ در سوره‌ احقاف‌ از آنها نام‌ برده‌ است‌ شايد همان‌ اعراب‌ وحشي‌ بياباني‌ بوده‌ اند و بالاخره‌ با دلائل‌ روشن‌ از كتاب‌ خدا مي‌توان‌ گفت‌ همين‌ انسان‌ها كه‌ براساس‌ طرز تفكر و روش ‌هاي‌ اخلاقي‌ و اين كه‌ در جامعه‌ وانمود شده‌ از وجوه‌ و سران‌ جامعه‌ شناخته‌ شده ‌اند و يا نمودار نشده‌ و از اعضاي‌ پيكره‌ جامعه‌ هستند به‌ سه‌ دسته‌ دو اقليت‌، و در ميان‌ اين‌ دو اقليت‌، يك‌ اكثريت‌ هستند، دو اقليت‌ كه‌ در روستاها و يا در محله ‌ها و يا شهرها و كشورها سران‌ حق‌ و باطل‌ شناخته‌ شده‌ اند به‌ نام‌ انس‌ و انسان‌ معرفي‌ مي‌ شوند كه‌ سران‌ اين‌ طايفه‌ در جهت‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر و طرفداري‌ از دين‌ خدا در قديم‌ الايام‌ به‌ نام‌ پيغمبران‌ و مومنين‌ و بعد از ظهور پيغمبر اسلام‌ به‌ نام‌ سران‌ ايمان‌ و دانشمندان‌ و فقهاي‌ مسلمانان‌ شناخته‌ مي ‌شوند كه‌ در هر زماني‌ با فساد و منكرات‌ مبارزه‌ داشته‌ و دارند تا روزي‌ كه‌ شجره‌ ايمان‌ ثمرات‌ خود را آشكار سازد و از آن‌ طرف‌ سران‌ كفر و ستم‌ كه‌ در جهت‌ خلاف‌ خط‌ پيغمبران‌ و اولياء خدا حركت‌ مي‌كنند و مردم‌ را به‌ فساد و تباهي‌ مي ‌كشند. در اصطلاح‌ قرآن‌ به‌ نام‌ شياطين‌ انس‌ شناخته‌ مي‌ شوند، يعني‌ انسان‌هاي‌ انسان‌ نما و انسان ‌هاي‌ شيطان‌ صفت‌ در اين‌ ميان‌ اكثريتي‌ هم‌ از ملتها و جمعيت‌ها بين‌ اين‌ دو اقليت‌ در نوسان‌ هستند كه‌ باز اين‌ اكثريت‌ در لسان‌ اميرالمومنين‌ به‌ نام‌ همج‌ الرعاع‌ شناخته‌ شده ‌اند. گاهي‌ جذب‌ اهل‌ حق‌ مي ‌شوند و به‌ رهبري‌ اولياء خدا در خط‌ ايمان‌ و تقوي‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ دين‌ قرار مي‌ گيرند و گاهي‌ جذب‌ اهل‌ باطل‌ شده‌ با اولياء خدا به‌ مبارزه‌ برمي ‌خيزند كه‌ مصداق‌ و نمونه‌ هاي‌ كامل‌ آن‌ در جنگ‌ صفين‌ بين‌ علي‌ بن‌ ابيطالب ‌«ع‌» و معاويه‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ وانمود و مشهود است‌. اين‌ اكثريت‌ كه‌ فاقد فهم‌ و شعور بوده‌ غالباً تابع‌ آن‌ دو طايفه‌ سران‌ حق‌ و باطل‌ مي ‌شوند به‌ نام‌ جن‌ مومن‌ و جن‌ كافر شناخته‌ شده‌ و همين‌ اكثريت‌ هستند كه‌ در اين‌ آيه‌ شريفه‌ تابع‌ سران‌ كفر بوده ‌اند و آن‌ سران‌ كفر روز قيامت‌ مي‌گويند:  ربنا استمتع‌ بعضنا ببعض‌  يعني‌ خدا يا اينها در معرض‌ بهره ‌برداري‌ ما قرار گرفته‌ بودند و ما از آنها بهره‌ كشي‌ مي‌كرديم‌ تا روزي‌ كه‌ زندگي‌ ما به‌ سر رسيد و در عالم‌ قيامت‌ قرار گرفتيم‌. به‌ دنباله‌ اين‌ معني‌ مي‌گوئيم‌ آيا ظهور لغاتي‌ مثل‌ جن‌ و شيطان‌ عفريت‌ و ابليس‌ قابل‌ انطباق‌ به‌ انسان‌ هست‌ و يا اينكه‌ قابل‌ انطباق‌ با انسان‌ نيست؟‌ و در اينجا بحث هاي‌ ديگري‌ كه‌ انسان‌ را به‌ چه‌ دليل‌ انسان‌ و به‌ چه‌ دليل‌ جن‌ و شيطان‌ و يا ابليس‌ و يا بشر و امثال‌ آن‌ مي‌ خوانند؟ براي‌ تبيين‌ و توضيح‌ واقعيت‌ و خصوصيت‌ جن‌ و انس‌ كه‌ آيا از يك‌ نوع‌ و يك‌ نژاد هستند و يا دو نژاد مختلف‌ هستند، بهتر اين‌ است‌ كه‌ از خود آيات‌ قرآن‌ استفاده‌ كنيم‌. زيرا فقط‌ قرآن‌ است‌ كه‌ واقعيت‌ها را چنان‌ كه‌ هست‌ روشن‌ مي‌دارد و از گوشه‌ و كنار لطائف‌ و ظرائف‌ خود انسان‌ را به‌ واقعيت‌ها و حقيقت‌ها ارشاد مي‌كند وليكن‌ اخبار و روايات‌ كه‌ بيشتر در ارتباط‌ با انسان‌ها و افكار و استعداد مختلف‌ آنها ايراد شده‌ است‌، ممكن‌ است‌ از باب‌ اينكه‌ ائمه‌ اطهار بيشتر مطابق‌ عقل‌ و استعداد مردم‌ سخن‌ گفته ‌اند و يا بسياري‌ از احاديث‌ و اخبار را در لباس‌ تشبيه‌ و امثال‌ ذكر كرده ‌اند. گاهي‌ تنزل‌ ائمه‌ در تكلم‌ با انسان‌ها به‌ ميزان‌ عقل‌ و استعداد و يا تشبيهات‌ موجب‌ شده‌ است‌ كه‌ حكايت‌ها و بيانات‌ مختلفي‌ از جن‌ و انس‌ به‌ ميان‌ آمده‌ باشد كه‌ انسان‌ها بيشتر خيال‌ كنند جن‌ و انس‌ دو نوع‌ مستقل‌ و دو طايفه‌ جدا از يكديگر هستند. آنچه‌ از متن‌ قرآن‌ بتوانيم‌ استفاده‌ كنيم‌ واقعيت‌ و حقيقت‌ است‌ و اگر حديثي‌ و يا خبري‌ شرح‌ و وصفي‌ از همين‌ آيات‌ باشد كه‌ در واقع‌ مجملات‌ يا مبهمات‌ قرآن‌ را توصيف‌ و تبيين‌ مي‌كند آن‌ اخبار و روايات‌ از نظر اين كه‌ ريشه‌ قرآني‌ دارد مورد قبول‌ است‌ و اما اگر حديثي‌ متباين‌ با قرآن‌ باشد به‌ كيفيتي‌ كه‌ تناقض‌ با يكديگر پيدا كند در اين‌ صورت‌ مجبور هستم‌ كه‌ احاديث‌ متباين‌ با آيات‌ قرآن‌ را مشكوك‌ و مردود بشناسيم‌ و آن‌ را رها كنيم‌ مگر اين كه‌ احاديث‌ از نوع‌ مسائل‌ معضل‌ و مشكل‌ علمي‌ باشد كه‌ فهم‌ ما نتواند آن‌ را درك‌ كند كه‌ در اين‌ صورت‌ از رد و يا اثبات‌ چنين‌ احاديثي‌ كه‌ از نوع‌ متشابهات‌ هستند خودداري‌ نموده‌ و آن‌ را در صندوقچه‌ كتاب ها ذخيره‌ مي‌كنيم‌ تا روزي‌ كه‌ صاحبان‌ اصلي‌ آن‌ احاديث‌ و اخبار بيايند و ما را به‌ واقعيت‌ و حقيقت‌ آن‌ آگاه‌ سازند.مشاهده‌ مي‌ كنيم‌ كه‌ در اخبار و روايات‌ گاهي‌ لغت‌ جن‌ در اشياء و در چيزهائي‌ كه‌ سبب‌ بروز امراض‌ هستند به‌ كار مي‌رود در اينجا چنين‌ اخبار و احاديثي‌ اگر قابل‌ توجيه‌ و انطباق‌ با انسان‌ها نباشد مجبوريم‌ بگوئيم‌ كه‌ منطبق‌ با يك‌ موجودات‌ مخفي‌ مي‌شود كه‌ منشاء بروز امراض‌ و كسالت ها است‌ مثلاً حديث‌ در باره‌ رها كردن‌ خاكروبه‌ ها در گوشه‌ منزل‌ آمده‌ است‌ كه‌ خاكروبه‌ ها را جائي‌ جمع‌ نكنيد كه‌ مركز تجمع‌ طايف‌ جن‌ مي‌شود و جنيان‌ در آنجا جمع‌ مي‌شوند و موجبات‌ زحمات‌ شما را فراهم‌ مي‌كنند و همينطور رها كردن‌ ظروف‌ و چيزهاي‌ ديگر در وضع‌ كثيف‌ بودن‌. حديث‌ مشهور از پيغمبر اكرم‌ درباره‌ موهاي‌ زير بغل‌ كه‌ فرموده‌ اند: هيچ يك‌ از شما نبايستي‌ موهاي‌ زير بغل‌ خود را رها كند تا طولاني‌ شود زيرا شيطان‌ همان‌ موهاي‌ طولاني‌ را سپر خود قرار مي‌دهد. امثال‌ اين‌ احاديث‌ به‌ دو وجه‌ قابل‌ توجيه‌ است‌ زيرا اولا كلمه‌ جن‌ از جنين‌ و جنه‌ و مجن‌ يعني‌ شيئي‌ مستور و مخفي‌، يعني‌ عوامل‌ موذي‌ مخفي‌ كه‌ قابل‌ رويت‌ نيستند و به‌ شما انسان‌ها ضرر مي‌ زنند و اين‌ عوامل‌ مخفي‌ قابل‌ انطباق‌ با حشرات‌ موذي‌ و ميكروب ها است‌ كه‌ اين ها در جاي‌ خود عواملي‌ هستند موذي‌ و وحشت ‌آور كه‌ غالباً هم‌ در جاهاي‌ كثيف‌ توليد مي‌شوند. به‌ همين‌ مناسبت‌ بسياري‌ از اخبار و احاديث‌ انسان‌ها را از رها كردن‌ اين‌ كثافت ها در بدن‌ و ظروف‌ و لباس‌ و ساير موارد نهي‌ كرده‌ و از آن‌ جمله‌ موهاي‌ بدن‌ و زير بغل‌ كه‌ منشاء توليد امراض‌ مي‌شود. و منشاء ظهور شپش‌ و ميكروب ها است‌. اما از نظر انطباق‌ آن‌ با انسان‌ها. در واقع‌ انسان‌هائي‌ كه‌ حالت‌ تاخت‌ و تجاوز به‌ اهل‌ ايمان‌ دارند و هميشه‌ در خط‌ عيب ‌جوئي‌ مومنين‌ هستند، يكي‌ از موارد تاخت‌ و تاز آنها به‌ اهل‌ ايمان‌ همين‌ است‌ كه‌ سعي‌ مي‌كنند در ظاهر زندگي‌ آنها و يا در بدن‌ و لباس‌ آنها عيب‌ و ايراداتي‌ پيدا كنند و آنها را به‌ دليل‌ همان‌ عيوب‌ و ايرادات‌ مورد تاخت‌ و تاز قرار داده‌ مردم‌ را از آنها برمانند، و يكي‌ از مسائل‌ مهمي‌ كه‌ باعث‌ شده‌ است‌ همه‌ جا دشمنان‌ اهل‌ ايمان‌ بر اهل‌ ايمان‌ بتازند همين‌ بي‌ نظمي‌ و نامرتب‌ بودن‌ زندگي‌ ظاهري‌ آنها است‌ مثلا مومني‌ كه‌ نظافت‌ و بهداشت‌ خود را رعايت‌ نمي‌كند و يا خانه‌ و زندگي‌ خود را نظافت‌ نمي‌كند و يا به‌ بدن‌ و لباس‌ خود نمي‌ رسد مورد ايراد دشمنان‌ دين‌ و دشمنان‌ مومنين‌ واقع‌ مي‌شود كه‌ آنها بدين‌ وسيله‌ مومنين‌ را مورد لعن‌ و طعن‌ قرار مي ‌دهند در اين‌ رابطه‌ پيغمبر اكرم‌ مي‌فرمايد: شيطان‌ همين‌ موهاي‌ زير بغل‌ شما را كه‌ بلند و كثيف‌ شده‌ است‌ سپر خود قرار مي‌دهد. يعني‌ يكي‌ از راهها و موارد تبليغ‌ شيطان‌ مي‌شود. پس‌ در اين‌ احاديث‌ جن‌ و شيطان‌ به‌ حشرات‌ و انسان‌ها هر دو قابل‌ انطباق‌ است‌. در اين‌ آيات‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ كه‌ تقريبا خداوند هر دو طايفه‌ جن‌ و انس‌ را يكنواخت‌ مورد خطاب‌ قرار مي‌ دهد. از قول‌ اولياء طايفه‌ جن‌ در قيامت‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ اولياء طايفه‌ جن‌ روز قيامت‌ مي ‌گويند پروردگارا ما دو طايفه‌، از يكديگر بهره‌ مند شديم‌ تا اجل‌ ما رسيد و از دنيا رفتيم‌. و در آيه‌ ديگر در همين‌ سوره‌ باز خداوند هر دو طايفه‌ جن‌ و انس‌ را طرف‌ خطاب‌ قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد از خود شما پيغمبراني‌ آمدند و شما را از عذاب‌ قيامت‌ ترسانيدند و ما مي‌دانيم‌ كه‌ پيغمبران‌ همه‌ جا و همه‌ وقت‌ از نوع‌ انسان‌ها بوده‌اند و هرگز از طايفه‌ جن‌ از غير نوع‌ انسان‌ پيغمبري‌ به‌ وجود نيامده‌ كه‌ براي‌ آنها دين‌ و كتاب‌ بياورد. همين‌ انسان‌ها پيغمبر جنيان‌ بوده‌اند و اگر پيغمبران‌ از طايفه‌ انسان‌ها بوده ‌اند درست‌ نيست‌ كه‌ خداوند جنيان‌ را طرف‌ خطاب‌ قرار دهد و بگويد از خود شما پيغمبراني‌ آمدند زيرا در اين‌ صورت‌ آنها اگر نوعي‌ غير انسان‌ها باشند، مي‌توانند بگويند كه‌ از طايفه‌ ما براي‌ ما پيغمبري‌ نيامده‌ تا به‌ وسيله‌ پيغمبران‌ خودمان‌ هدايت‌ شويم‌. بنابراين‌ ظاهر آيه‌ دلالت‌ مي‌كند بر اينكه‌ جن‌ و انس‌ از همين‌ نوع‌ بشر هستند كه‌ براي‌ آنها پيغمبري‌ از خودشان‌ مبعوث‌ مي‌شود به‌ اضافه‌ اينكه‌ اگر جنيان‌ نوع‌ ديگري‌ غير از انسان‌ها باشند مانند انسان‌ و حيوان‌ راهنمايان‌ الهي‌ و انساني‌ قابل‌ تماس‌ با جنيان‌ نيستند مخصوصاً كه‌ مخفي‌ و مستور هستند. آيا شده‌ است‌ كه‌ پيغمبري‌ در زمان‌ خود براي‌ جنيان‌ كتاب‌ ببرد و آنها را به‌ دين‌ خدا دعوت‌ كند و آيا شده‌ است‌ كه‌ پيغمبري‌ از بني‌ اسرائيل‌ در دعوت‌ خود چنين‌ ادعائي‌ كند كه‌ ما ماموريت‌ داريم‌ طايفه‌ جن‌ را به‌ دين‌ خدا دعوت‌ كنيم‌ و امثال‌ اينها. همه‌ جا مي‌بينيم‌ كه‌ پيغمبران‌ فقط‌ با انسان‌ها در تماس‌ بوده ‌اند و علاوه‌ اگر طايفه‌ جن‌ نوع‌ ديگري‌ غير از نوع‌ انسان‌ و بشر باشد، در اينجا اولاً به‌ وسيله‌ انسان‌ها بر آنها اتمام‌ حجت‌ نمي‌شود زيرا دو جنس‌ غير مشابه‌ يكديگر هستند تباين‌ وجودي‌ دارند مانند انسان‌ و حيوان‌. سنت‌ خداوند در بعثت‌ پيغمبران‌ همه‌ جا اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ از هر طايفه ‌اي‌ و قومي‌ پيغمبري‌ از خودشان‌ و به‌ زبان‌ خودشان‌ مبعوث‌ كرده‌ است‌ و مردم‌ مشاهده‌ كرده ‌اند كه‌ پيغمبران‌ آنها از جنس‌ خود آنها و از طايفه‌ خود آنها هستند. آيا جنيان‌ نمي‌توانند روز قيامت‌ بگويند كه‌ ما از قوم‌ خودمان‌ و نوع‌ خودمان‌ پيغمبري‌ نداشتيم‌ تا به‌ وسيله‌ آنها هدايت‌ شويم‌. پس‌ اگر طايفه‌ جن‌ يك‌ موجودات‌ مستقلي‌ هستند و مخصوصاً با يكچنين‌ مفاهيمي‌ كه‌ از آنها به‌ وجود آمده‌ است‌ كه‌ مي‌گويند مستورند. از جنس‌ هوا هستند به‌ آسمانها مي‌ روند، تباين‌ آنها با طايفه‌ انس‌ خيلي‌ زياد است‌ و هر چه‌ تباين‌ آنها بيشتر باشد، حشر آنها و معاشرت‌ آنها با يكديگر مشكل‌تر مي‌شود و هر چه‌ معاشرت‌ مشكل‌ تر باشد، تبادل‌ فكر و فرهنگ‌ مشكل ‌تر مي‌شود و نمي‌ توانند انسان‌ها با جنيان‌ تماس‌ بگيرند كه‌ آنها را هدايت‌ كنند و يا جنيان‌ با انسان‌ها تماس‌ بگيرند و از هدايت‌ آنها استفاده‌ كنند و ديگر اينكه‌ به‌ وسيله‌ راهنمايان‌ انساني‌ نمي ‌شود بر جنيان‌ اتمام‌ حجت‌ كرد و به‌ آنها گفت‌ كه‌ چرا شما با انسان‌ها تماس‌ نگرفتيد و از هدايت‌ آنها استفاده‌ نكرديد. وليكن‌ اگر بگوئيم‌ جنيان‌ طايفه ‌اي‌ از همين‌ انسيان‌ هستند. چنانكه‌ در بعضي‌ احاديث‌ هم‌ آمده‌ است‌ كه‌ گاهي‌ بياباني ‌ها و صحرانشين ها را طايفه ‌اي‌ از جن‌ معرفي‌ كرده ‌اند مي‌ توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ انسان‌ها از نظر اينكه‌ اجتماعي‌ شده ‌اند و اجتماع‌ با آنها انس‌ و آشنائي‌ پيدا كرده‌ است‌ انسان‌ ناميده‌ شده‌ و از نظر اينكه‌ اجتماعي‌ نشده‌ و در اجتماع‌ شهرت‌ نيافته ‌اند كه‌ مورد انس‌ و آشنائي‌ قرار گيرند. بلكه‌ وابسته‌ به‌ انسان‌هاي‌ اجتماعي‌ هستند و خودشان‌ در جامعه‌ ظاهر و آشكار نيستند جن‌ ناميده‌ مي‌شوند، زيرا در جامعه‌ مستورند. مثلا در يك‌ شهر و يا روستا همان‌ روسا و انسان‌هائي‌ كه‌ در راس‌ شهر و روستا هستند شناخته‌ شده‌اند و بقيه‌ ناشناخته ‌اند. مي‌ توانيم‌ بگوئيم‌ انسان‌هاي‌ ناشناخته‌ جامعه‌ وانمود نيستند و انسان‌هائي‌ كه‌ مورد انس‌ و آشنائي‌ قرار گرفته‌ از سران‌ قوم‌ به‌ شمار مي ‌روند ولايت‌ بر مردم‌ دارند و يا در ارتباط‌ با اولياء مردم‌ هستند به‌ نام‌ انسان‌ شناخته‌ مي‌شوند و در همين‌ رابطه‌ جمله‌  و قال‌ اولياء هم‌ من‌ الانس‌  مطرح‌ مي‌شود زيرا اولياء در اين‌ آيه‌ شريفه‌ چنانكه‌ از ظاهر آيه‌ استفاده‌ مي‌شود انسان‌هاي‌ كافر حاكم‌ بر طايفه‌ جن‌ هستند نه‌ پيغمبران‌ حاكم‌ بر جنيان‌ زيرا آنجا كه‌ طايفه‌ جن‌ طرف‌ خطاب‌ قرار مي‌گيرند و مورد ملامت‌ واقع‌ مي ‌شوند كه‌ چرا در خط‌ كفر و گناه‌ بوده‌ اند اولياء انساني‌ آنها به‌ معذرت‌ خواهي‌ برمي ‌خيزند و مي‌گويند كه‌ ما از يكديگر بهره‌ برديم‌. در اين‌ بهره‌ گيري‌ و بهره‌ دهي‌ بوديم‌ تا روزي‌ كه‌ مرگ‌ ما فرا رسيد. در تاريخ‌ گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ پيغمبر هر زماني‌ پيغمبر طايفه‌ جن‌ هم‌ باشد وليكن‌ گفته‌ نشده‌ است‌ كه‌ حكومت هاي‌ غاصب‌ و جابر زمان‌ها بر طايفه‌ جن‌ هم‌ حكومت‌ داشته‌ باشند و آنچنان‌ كه‌ انسان‌ها در اطاعت‌ آنها بوده‌اند طايفه‌ جن‌ هم‌ مطيع‌ آنها باشند. پس‌ از همين‌ جمله‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ طايفه‌ جن‌ همين‌ اكثريت‌ انسان‌هاي‌ جاهل‌ و نادان‌ بوده‌ كه‌ در استثمار زعما و حكماي‌ طايفه‌ انساني‌ قرار گرفته ‌اند و اين‌ اكثريت‌ محكوم‌ از همين‌ انسان‌ها هستند كه‌ غالباً بهترين‌ وسيله‌ پيدايش‌ حكومت‌ انسان‌هاي‌ ظالم‌ و كافر بوده‌ و بهترين‌ وسيله‌ براي‌ انزوا و خانه‌ نشيني‌ پيغمبران‌ و اولياء خدا شده‌اند. عامل‌ اصلي‌ پيدايش‌ حكومت‌ معاويه ‌ها همين‌ اكثريت‌ انسانهاي‌ بي‌ شعورند. در اين‌ آيه‌ شريفه‌ هم‌ خداوند به‌ جن‌ و انس‌ خطاب‌ مي‌كند و مي‌فرمايد پيغمبراني‌ از خود شما آمدند كه‌ آيات‌ مرا براي‌ شما تلاوت‌ كردند. اگر بگوئيم‌ طايفه‌ جن‌ از انسان‌ها سوا بوده‌ اند متناسب‌ با قدجائكم‌ رسل‌ منكم‌  نخواهد بود و اگر بگوئيم‌ اين‌ ضمير از باب‌ تغليب‌ است‌ كه‌ در ادبيات‌ وقتي‌ دو طايفه‌ را طرف‌ خطاب‌ قرار مي‌دهند يكي‌ از آن‌ دو طايفه‌ را در ديگري‌ ادغام‌ نموده‌ و در يك‌ جمله‌ و يك‌ ضمير آنها را طرف‌ خطاب‌ قرار مي ‌دهند و يا اسم‌ يكي‌ از آن‌ دو را بر ديگري‌ غلبه‌ مي ‌دهند مانند قمرين‌ و حسنين‌ و زينبين‌ و امثالهم‌ . در جواب‌ مي‌گوئيم‌ كه‌ اگر از باب‌ تغليب‌ هم‌ باشد چون‌ طايفه‌ جن‌ اكثريت‌ دارند بايستي‌ تغليب‌ از طايفه‌ آنها باشد و گفتيم‌ اگر دو طايفه‌ متباين‌ با يكديگر باشند امكان‌ بهره‌ دهي‌ و بهره‌ كشي‌ و يا تبادل‌ فكر و فرهنگ‌ بين‌ آنها نيست‌ و مخصوصاً كه‌ در كتاب‌ ديني‌ طايفه‌ انس‌ و آموزگاران‌ آسماني‌ آنها سهمي‌ داشته‌ باشند و طايفه‌ جن‌ سهمي‌ نداشته‌ باشد اين‌ تبادل‌ دين‌ و فرهنگ‌ بين‌ دو طايفه‌ ميسور نيست‌ بنابراين‌ مي‌توانيم‌ بگوئيم‌ جنيان‌ طايفه‌ اي‌ از همين‌ افراد بشر و از نسل‌ آدم‌ و حوا هستند. در اينجا مي‌توانيم‌ انسان‌ها را از نظر پيدايش‌ انس‌ و آشنائي‌ بين‌ آنها و افراد و يا عدم‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ دو قسمت‌ تقسيم‌ كنيم‌. انسان‌هائي‌ كه‌ بين‌ آنها و جوامع‌ انساني‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ وجود آمده‌ و در اجتماع‌ شناخته‌ شده‌اند و قهراً اين‌ شناخته‌ شدن‌ توأم‌ با مقام‌ و منصب‌ هم‌ است‌ زيرا انسان‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ يك‌ جامعه‌ بر انسان‌هاي‌ شناخته‌ نشده‌ همان‌ جامه‌ برتري‌ پيدا مي‌كنند و همين‌ انسان‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ به‌ نام‌ وجوه‌ جامعه‌ هم‌ معرفي‌ مي‌شوند  وجوه‌ الناس‌ وجوه‌ البشر و وجه‌ البلاد و وجوه‌ القري‌  و امثال‌ آن‌. انسان‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ در يك‌ قريه‌ كه‌ مجالس‌ و محافل‌ به‌ وسيله‌ آنها تشكيل‌ و اهل‌ حل‌ و عقد مسائل‌ و امور هستند در هر شهر و دهي‌ يك‌ يا چند نفر بيشتر نيستند. مي‌توانيم‌ چنين‌ افرادي‌ را منطبق‌ با لغت‌ انس‌ و انسان‌ بشناسيم‌ كه‌ بين‌ آنها و افراد جامعه‌ انس‌ و آشنائي‌ به‌ وجود آمده‌ و با طبقات‌ مردم‌ مأنوس‌ هستند. و در برابر آنها اكثريت‌ افراد جوامع‌ روستائي‌ و شهري‌ و يا مملكتي‌ افراد ناشناخته‌ در كل‌ روستا و يا شهر و مملكت‌ هستند كه‌ غالباً از حل‌ و عقد مسائل‌ اجتماعي‌ بركنار هستند و در عين‌ حال‌ كه‌ بركنار هستند، دو عامل‌ اساسي‌ براي‌ پيدايش‌ مقام‌ و منصب‌ براي‌ افراد شايسته‌ عقل‌ و ايمان‌ و يا افراد ناصالح‌ كفر و ستم‌ بوده‌ و خواهند بود. در هر جا مقام‌ و منصب‌ الهي‌ و يا شيطاني‌ به‌ وجود آمده‌ پايه‌ اصلي‌ اين‌ دو مقام‌ همان‌ اكثريت‌ انسان‌هاي‌ ناشناخته‌ غيرمشهور در جوامع‌ انساني‌ بوده ‌اند و نظر به‌ اينكه‌ اين‌ اكثريت‌ ناشناخته‌ غالباً در مراتب‌ عقل‌ و بصيرت‌ عقب‌ افتاده‌ هستند و از بصيرت‌ كافي‌ برخوردار نيستند، غالباً پايه‌ اساسي‌ براي‌ ظهور حكومت هاي‌ ظالمانه‌ و حاكمهاي‌ جبار بوده‌ و در معرض‌ استثمار و بهره‌ كشي‌ آن‌ اقليت‌ شناخته‌ شده‌ و برتر بوده ‌اند. پس‌ در واقع‌ اگر جامعه‌ را به‌ صندوقي‌ و يا بيت‌ و خانه‌ اي‌ تشبيه‌ كنيم‌. اكثريت‌ ناشناخته‌ در اين‌ خانه‌ و سازمان‌، مستور و پنهان‌ بوده‌ اند و يا اگر جامعه‌ را به‌ يك‌ بدن‌ و پيكري‌ تشبيه‌ كنيم‌ و اين‌ پيكر را به‌ جاي‌ مادر بشناسيم‌ آن‌ اكثريت‌ همچون‌ كودكان‌ و اطفالي‌ هستند كه‌ در رحم‌ اين‌ پيكره‌ مكتوم‌ و مستور بوده‌ و در عين‌ حال‌ عامل‌ تحريك‌ و تحرك‌ بوده ‌اند. چه‌ مانعي‌ دارد به‌ تناسبت‌ همين‌ آيه‌ شريفه‌ كه‌ جنيان‌ را از انسيان‌ بيشتر مي‌ داند و از زبان‌ حكومت هاي‌ جابر و ظالم‌ حكايت‌ مي‌كند كه‌ آنها روز قيامت‌ مي‌گويند كه‌ اين‌ جمعيت‌ كثير جن‌ در استثمار ما بوده‌ اند و ما از آنها بهره ‌برداري‌ و بهره‌ كشي‌ داشته ‌ايم‌ تا زماني‌ كه‌ مرگ‌ ما رسيده‌ است‌  و قال‌ اولياء هم‌ من‌ الانس‌ ربنا استمتع‌ بعضنا ببعض‌  جنبيان‌ را طائفه ‌اي‌ از انسانها بدانيم‌ و به‌ تناسب‌ اينكه‌ در بعضي‌ احاديث‌ صحراگردها و بيابان ‌نشين ها را طايفه ‌اي‌ از جن‌ مي ‌دانند بگوئيم‌ كه‌ جن‌ مشهور و معروف‌ در آيات‌ قرآن‌ انسان‌هاي‌ عقب‌ افتاده‌ در فهم‌ و معرفت‌ و ناشناخته‌ هستند و انسان‌ها افراد جلو افتاده‌ و برتر در عقل‌ و معرفت‌ و شناخته‌ شدگان‌ حاكم‌ بر جامعه‌ هستند كه‌ باز اين‌ شناخته‌ شدگان‌ اگر در خط‌ حق‌ و حقيقت‌ باشند به‌ عنوان‌ اولياء خدا شناخته‌ مي ‌شوند مانند مومنين‌ و يا پيغمبران‌، و اگر در خط‌ كفر و باطل‌ قرار گيرند شياطين‌ انس‌ شناخته‌ مي‌شوند و آنجا كه‌ شيطنت‌ آنها به‌ كمال‌ مي‌رسد عفريت‌ ناميده‌ مي‌شوند چنانكه‌ در بعضي‌ احاديث‌ مثل‌ (حديث‌ لوح‌) مامون‌ عباسي‌ به‌ عنوان‌ عفريت‌ شناخته‌ شده‌ است‌. در معرفي‌ قاتل‌ حضرت‌ رضا عليه‌السلام‌ در حديث‌ لوح‌ مي‌گويد:  يقتله‌ عفريت‌ مستكبر  يعني‌ سلطان‌ مستكبري‌ او را مي‌كشد كه‌ منظور مامون‌ عباسي‌ است‌ در قديم‌ الايام‌ كه‌ انسان‌ها فاقد تمدن‌ شهرنشيني‌ و يا لااقل‌ ده‌ نشيني‌ بوده ‌اند اكثريت‌ انسان‌هاي‌ وحشي‌ و نيمه‌ وحشي‌ در بيابانها پراكنده‌ و سرگردان‌ مي ‌زيسته ‌اند كه‌ حتي‌ امروز هم‌ نمونه‌ هاي‌ آنها در جنگل هاي‌ آفريقا زياد هستند. همين‌ انسان‌ها كه‌ غالبا تجاوز به‌ انسان‌هاي‌ ده‌نشين‌ و شهر نشين‌ داشته ‌اند به‌ نام‌ جن‌ و احياناً زنان‌ و دختران‌ سرگردان‌ در بيابان‌ از آنها به‌ نام‌ پري‌ شناخته‌ شده‌اند و در افكار متمركز شده ‌اند. جن‌ و پري‌ در افكار انسان‌ها از قديم‌الايام‌ زن‌ و مرد از همين‌ انسان‌هاي‌ پراكنده‌ وحشي‌ بوده ‌اند و طايفه‌ بزرگي‌ از اينها كه‌ در وحشت‌ و تجاوز ممتاز بوده ‌اند و در كرانه‌ نقاط‌ مسكوني‌ زمين‌ مي‌ زيسته‌ اند به‌ نام‌ ياجوج‌ و ماجوج‌ شناخته‌ شده‌اند كه‌ در زبان‌ تورات‌ به‌ نام‌ ياگوگ‌ ماگوگ‌ شناخته‌ شده ‌اند همين‌ اقوام‌ وحشي‌ شمال‌ و شرق‌ آسيا هستند كه‌ به‌ نام‌ مغول‌ و محل‌ زندگي‌ آنها مغولستان‌ ناميده‌ شده‌ است‌ و جن‌ نصيبين‌ هم‌ كه‌ خداوند در سوره‌ جن‌ و آياتي‌ در سوره‌ احقاف‌ از آنها نام‌ برده‌ است‌ شايد همان‌ اعراب‌ وحشي‌ بياباني‌ بوده‌ اند و بالاخره‌ با دلائل‌ روشن‌ از كتاب‌ خدا مي‌توان‌ گفت‌ همين‌ انسان‌ها كه‌ براساس‌ طرز تفكر و روش‌ هاي‌ اخلاقي‌ و اينكه‌ در جامعه‌ وانمود شده‌ از وجوه‌ و سران‌ جامعه‌ شناخته‌ شده ‌اند و يا نمودار نشده‌ و از اعضاي‌ پيكره‌ جامعه‌ هستند به‌ سه‌ دسته‌ دو اقليت‌، و در ميان‌ اين‌ دو اقليت‌، يك‌ اكثريت‌ هستند، دو اقليت‌ كه‌ در روستاها و يا در محله ‌ها و يا شهرها و كشورها سران‌ حق‌ و باطل‌ شناخته‌ شده‌اند به‌ نام‌ انس‌ و انسان‌ معرفي‌ مي‌شوند كه‌ سران‌ اين‌ طايفه‌ در جهت‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر و طرفداري‌ از دين‌ خدا در قديم‌ الايام‌ به‌ نام‌ پيغمبران‌ و مومنين‌ و بعد از ظهور پيغمبر اسلام‌ به‌ نام‌ سران‌ ايمان‌ و دانشمندان‌ و فقهاي‌ مسلمانان‌ شناخته‌ مي‌شوند كه‌ در هر زماني‌ با فساد و منكرات‌ مبارزه‌ داشته‌ و دارند تا روزي‌ كه‌ شجره‌ ايمان‌ ثمرات‌ خود را آشكار سازد و از آن‌ طرف‌ سران‌ كفر و ستم‌ كه‌ در جهت‌ خلاف‌ خط‌ پيغمبران‌ و اولياء خدا حركت‌ مي‌كنند و مردم‌ را به‌ فساد و تباهي‌ مي ‌كشند. در اصطلاح‌ قرآن‌ به‌ نام‌ شياطين‌ انس‌ شناخته‌ مي‌شوند، يعني‌ انسان‌هاي‌ انسان‌ نما و انسان‌هاي‌ شيطان‌ صفت‌ در اين‌ ميان‌ اكثريتي‌ هم‌ از ملتها و جمعيت‌ها بين‌ اين‌ دو اقليت‌ در نوسان‌ هستند كه‌ باز اين‌ اكثريت‌ در لسان‌ اميرالمومنين‌ به‌ نام‌ همج‌ الرعاع‌ شناخته‌ شده ‌اند. گاهي‌ جذب‌ اهل‌ حق‌ مي‌شوند و به‌ رهبري‌ اولياء خدا در خط‌ ايمان‌ و تقوي‌ و مبارزه‌ با دشمنان‌ دين‌ قرار مي‌گيرند و گاهي‌ جذب‌ اهل‌ باطل‌ شده‌ با اولياء خدا به‌ مبارزه‌ برمي‌خيزند كه‌ مصداق‌ و نمونه‌هاي‌ كامل‌ آن‌ در جنگ‌ صفين‌ بين‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌«ع‌» و معاويه‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ وانمود و مشهود است‌. اين‌ اكثريت‌ كه‌ فاقد فهم‌ و شعور بوده‌ غالباً تابع‌ آن‌ دو طايفه‌ سران‌ حق‌ و باطل‌ مي‌شوند به‌ نام‌ جن‌ مومن‌ و جن‌ كافر شناخته‌ شده‌ و همين‌ اكثريت‌ هستند كه‌ در اين‌ آيه‌ شريفه‌ تابع‌ سران‌ كفر بوده‌اند و آن‌ سران‌ كفر روز قيامت‌ مي‌گويند:  ربنا استمتع‌ بعضنا ببعض‌  يعني‌ خدا يا اين ها در معرض‌ بهره‌ برداري‌ ما قرار گرفته‌ بودند و ما از آنها بهره‌ كشي‌ مي‌كرديم‌ تا روزي‌ كه‌ زندگي‌ ما به‌ سر رسيد و در عالم‌ قيامت‌ قرار گرفتيم‌. اما اگر شما بگوئيد كه‌ جنيان‌ طايفه‌ ديگري‌ و نوع‌ ديگري‌ بيرون‌ از خلقت‌ انسان‌ها هستند كه‌ در اينجا لازم‌ است‌ به‌ كيفيت‌ ديگري‌ با شما صحبت‌ كنيم‌ كه‌ جن‌ و وسوسه‌ جن‌ و يا وسواس‌ شيطاني‌ به‌ دو معناي‌ اعم‌ و اخص‌ تقسيم‌ مي‌شود. جن‌ به‌ معناي‌ اعم‌ و جن‌ به‌ معناي‌ اخص‌ جن‌ به‌ معناي‌ اعم‌ تمامي‌ عوامل‌ وسوسه‌گر هستند خواه‌ شئي‌ باشد يا شخص‌. مثلا مي‌گويند پول‌ شيطان‌ است‌ زنان‌ به‌ زيبائي‌ خود شيطانند. مال‌ و املاك‌ شيطان‌ است‌ اطلاق‌ شيطنت‌ بر اشياء نامبرده‌ به‌ دليل‌ اين‌ است‌ كه‌ اينها عوامل‌ وسوسه‌گر هستند كه‌ انسان‌ را مي‌فريبند انسان‌ در ارتباط‌ با مال‌ مردم‌ وسوسه‌ مي‌شود و حرص‌ و طمع‌ او تحريك‌ مي‌شود، پس‌ اموال‌ وسوسه‌گر هستند. به‌ همين‌ كيفيت‌ زيبائي‌ زنان‌ و تجملات‌ عوامل‌ وسوسه ‌گر هستند كه‌ انسان‌ را مي‌فريبند يعني‌ از خط‌ مستقيم‌ عدل‌ و عدالت‌ منحرف‌ مي‌سازند مانند ظهور وحشت‌ در بيابان‌ و جنگل‌ و امثال‌ آن‌. جن‌ و شيطانهاي‌ مشهوري‌ كه‌ گفته‌اند در جاهاي‌ كثيف‌ و يا حمام ها بوده ‌اند از اين‌ نوع‌ و اين‌ قبيل‌ هستند. يعني‌ عوامل‌ وسوسه‌كننده‌ و ايجادكننده‌ خاطرات‌ و خيالات‌ و اما جن‌ به‌ معناي‌ اخص‌ همان‌ اكثريت‌ غير مشهور و غير معروف‌ از انسان‌ها هستند كه‌ اولا آنها نيز مانند اموال‌ حرص‌ و طمع‌ انسان‌ها را برمي ‌انگيزد و انسان‌ها دوست‌ دارند اين‌ اكثريت‌ را به‌ خود جلب‌ و جذب‌ نموده‌ و در استثمار خود قرار دهند و همين‌ اكثريت‌ پايه‌ ظهور مقام‌ و رياست‌ براي‌ طالبين‌ جاه‌ و مقام‌ هستند. انسان‌ها براي‌ رياست‌ بر روستاها و يا قصبه‌ ها و شهرها با يكديگر رقابت‌ دارند و هر يك‌ از آنها به‌ فكر اين‌ است‌ كه‌ اكثريت‌ اهالي‌ شهر و روستا را به‌ خود جلب‌ نموده‌ و بر آنها رياست‌ پيدا كنند. نهايت‌ هر يك‌ از اين‌ دو انسان‌ رقيب‌ براي‌ جلب‌ و جذب‌ اكثريت‌ انسان‌ها دو نظر و دو هدف‌ دارند. هدف‌ انسان‌هاي‌ مومن‌ و اولياء خدا در جلب‌ اكثريت‌ انسان‌ها خدمت‌ به‌ آنها و تربيت‌ آنها و بالمال‌، كشيدن‌ آنها به‌ انسانيت‌ و فضيلت‌ و اطاعت‌ خدا و به‌ سوي‌ زندگي‌ بهشتي‌ است‌. وليكن‌ هدف‌ انسان‌هاي‌ شرور از جلب‌ و جذب‌ اكثريت‌ انسان‌هاي‌ فاقد علم‌ و سواد، استثمار آنها بوده‌ تا بار زندگي‌ خود را به‌ دوش‌ آنها بگذارند و آنها را در راه‌ جلب‌ منافع‌ شخصي‌ استثمار نمايند. آنچنان‌ كه‌ در اين‌ آيه‌ شريفه‌ خداوند از قول‌ اولياء جن‌ و انسان‌هاي‌ استثمارگر آنها مي‌گويد كه‌:  ربنا استمتع‌ بعضنا ببعض‌ ..  الي‌ آخر. پس‌ اين‌ اكثريت‌ عوام‌ كه‌ روي‌ قلت‌ فهم‌ و ناداني‌ نمي‌ توانند به‌ استقلال‌ زندگي‌ كنند و خواهي ‌نخواهي‌ بايستي‌ وابسته‌ به‌ يكي‌ از دو قدرت‌ حق‌ يا باطل‌ باشند. اين‌ اكثريت‌ هم‌ در واقع‌ منشاء وسوسه‌ و حرص‌ و طمع‌ براي‌ دو طايفه‌ اهل‌ حق‌ و باطل‌ هستند. چنانكه‌ پول‌ و مال‌ انسان‌ را به‌ وسوسه‌ مي‌اندازد و او را گول‌ مي‌زنند و به‌ خود جلب‌ و جذب‌ مي ‌نمايد، اين‌ اكثريت‌ عوام‌ و بيسواد هم‌ منشاء ظهور حرص‌ و وسوسه‌ براي‌ پيدايش‌ رياست‌ و استثمار مي‌شوند و اولياء حق‌ و باطل‌ براي‌ جلب‌ و جذب‌ اين‌ اكثريت‌ با يكديگر به‌ رقابت‌ برمي ‌خيزند تا عاقبت‌ غالب‌ و مغلوب‌ ظاهر شود كه‌ آيا اين‌ اكثريت‌ جذب‌ معاويه‌ها و يا علي‌ ها بشوند. و به‌ حساب‌ ديگر مي‌توانيم‌ بگوئيم‌ كه‌ انسان‌ خلاصه ‌اي‌ از جهان‌ آفرينش‌ است‌. يعني‌ عالم‌ خلقت‌ در ظهور انسان‌ خلاصه‌ شده‌ و به‌ وسيله‌ انسان‌ها نمود و نمايش‌ پيدا مي‌كند. كساني‌ كه‌ به‌ فكر جلب‌ و جذب‌ شهري‌ يا روستائي‌ هستند مي‌خواهند املاك‌ و اموال‌ شهر و روستا را به‌ اختيار خود درآورند. تنها وسيله‌اي‌ كه‌ با آن‌ شهر و روستا را به‌ خود اختصاص‌ مي‌دهند، انسان‌هاي‌ آنجا هستند. و اگر انساني‌ در شهر و روستا نباشد، املاك‌ و اموال‌ آنجا هم‌ قابل‌ جلب‌ و جذب‌ نيست‌. با اين‌ حساب‌ مي‌گوئيم‌ جهان‌ به‌ وسيله‌ انسان‌ مطلوب‌ انسان‌ شده‌ و ارزش‌ پيدا كرده‌ است‌. شهر و روستا و يا اموال‌ منهاي‌ انسان‌ ارزش‌ خود را به‌ صفر مي ‌رساند و به‌ اضافه‌ انسان‌ ارزش‌ خود را تا بي‌نهايت‌ بالا مي ‌برد. پس‌ بطور كلي‌ تمامي‌ اشياء و يا اشخاصي‌ كه‌ منشاء پيدايش‌ وسوسه‌ و خيالات‌ در انسان‌ شده‌ و او را بشر و فساد مي‌كشاند جن‌ هستند، از اين‌ جهت‌ كه‌ منشاء پيدايش‌ وسوسه‌ و فساد و انحراف‌ از خط‌ مستقيم‌ هدايت‌ شده‌ اند. پس‌ اگر كاملا عوامل‌ وسوسه‌گر و گمراه‌ كننده‌ را بررسي‌ كنيم‌ خواهيم‌ ديد كه‌ قسمتي‌ از آنها اشياء و قسمتي‌ ديگر اشخاص‌ هستند مثلا املاك‌ و اموال‌ منشاء گمراهي‌ انسان‌ شده‌اند و همچنين‌ اكثريت‌ مردم‌ جاهل‌ و نادان‌ منشاء ضلالت‌ و انحراف‌ پيشوايان‌ گمراه‌ كننده‌ شده‌ اند. يعني‌ تنها چيزهائي‌ كه‌ معاويه ‌ها را به‌ جنگ‌ علي‌ها و فرعون ها را به‌ جنگ‌ موسي‌ها مي‌كشاند همين‌ حُبِّ جاه‌ و تصرف‌ اموال‌ و تسلط‌ بر انسان‌ها است‌، پس‌ دو عامل‌ شيئي‌ و شخص‌، مخفيانه‌ انسان‌ را گمراه‌ مي‌كند و يك‌ عامل‌ هم‌ آشكارا با انسان‌ تماس‌ مي‌گيرد و او را منحرف‌ مي‌سازد، آن‌ دو عامل‌ كه‌ مخفيانه‌ و ناخودآگاه‌ منشاء گمراهي‌ انسان‌ مي ‌شوند عبارتند از اموال‌ و املاك‌ و عوامل‌ ايجاد كننده‌ آن‌ اموال‌ و املاك‌ يعني‌ اكثريت‌ انسان‌هاي‌ كم‌ عقل‌ و بي‌سواد كه‌ در استثمار پيشوايان‌ ضلالت‌ قرار مي‌گيرند و آن‌ پيشوايان‌ سعي‌ مي‌كنند كه‌ آنها را در ضلالت‌ و جهالت‌ نگاه‌ دارند و اما آن‌ عامل‌ ديگر كه‌ آشكارا با انسان‌ تماس‌ مي‌گيرد و او را به‌ گمراهي‌ مي‌كشاند انسان‌هاي‌ گمراه‌ كننده‌ و پيشوايان‌ كفر و ضلالت‌ هستند كه‌ آنها نيز مي‌كوشند انسان‌هاي‌ مومن‌ هدايت‌ شده‌ را با تبليغ‌ و وسوسه‌ به‌ فساد و گمراهي‌ بكشانند. عوامل‌ گمراه‌ كننده‌ بيرون‌ از اين‌ دو عامل‌ نيستند و اگر شما غير از اين‌ عوامل‌ دو‌ گانه‌ گمراه‌ كنندگان‌ ديگري‌ مخفي‌ و يا آشكار پيدا كرديد آنها را به‌ ما معرفي‌ كنيد تا اعتراف‌ كنيم‌ كه‌ سواي‌ اموال‌ و املاك‌ و انسان‌هاي‌ جلب‌ كننده‌ و گمراه‌ كننده‌ عامل‌ ديگري‌ به‌ نام‌ جن‌ وسوسه‌گر هست‌. اگر جن‌ يك‌ طايفه‌ مستقلي‌ باشند بيرون‌ از خلقت‌ انسان‌ها و آنقدر تفاوت‌ در خلقت‌ داشته‌ باشند كه‌ قابل‌ تماس‌ و حشر نباشند امكان‌ ندارد كه‌ پيغمبر طايفه‌ جن‌ و يا امام‌ آنها از جنس‌ انسان‌ها باشد زيرا پيغمبران‌ با امت‌ خود بايستي‌ در حشر و تماس‌ باشند و قابل‌ ارتباط‌ با يكديگر. چگونه‌ طايفه‌ جن‌ مي‌توانند با انسان‌هائي‌ مربوط‌ باشند كه‌ از جنس‌ آنها نيستند و يا انسان‌هاي‌ كافر و فاسق‌ بر طايفه ‌اي‌ حكومت‌ داشته‌ باشند كه‌ از نوع‌ آنها نيستند. تا امروز سلطاني‌ از نوع‌ سلاطين‌ معمولي‌ پيدا كرده ‌اند كه‌ سلطان‌ جن‌ و انس‌ باشد پس‌ جمله‌ و قال‌ اوليائهم‌ من‌ الانس‌  چگونه‌ مصداق‌ پيدا مي‌كند زيرا اين‌ جمله‌ سلاطين‌ جباري‌ را معرفي‌ مي‌كند كه‌ بر جن‌ حكومت‌ داشته‌ اند دقت‌ كنيد آنجا كه‌ مردم‌ مي‌گويند بايستي‌ پيغمبر از جنس‌ فرشتگان‌ باشد و مي‌گويند چرا خداوند از آسمان‌ فرشته ‌اي‌ را به‌ رسالت‌ ما مامور نمي‌كند خداوند در جواب‌ آنها مي‌فرمايد كه‌ ما اگر فرشته ‌اي‌ به‌ رسالت‌ مامور كنيم‌ او را در لباس‌ انسان‌ قرار مي‌دهيم‌ تا در شكل‌ و قيافه‌ انسان‌ها بوده‌ و قابل‌ حشر و تماس‌ با آنها باشد. پس‌ در اين‌ رابطه‌ نمي ‌توانيم‌ بگوئيم‌ كه‌ جنيان‌ نوعي‌ مستقل‌ و سوا از انسان‌ها هستند و انسان‌ها بر آنها رسالت‌ يا حكومت‌ مي‌كنند و اگرشما بگوئيد كه‌ پيغمبران‌ يك‌ تسلط‌ معنوي‌ بر افراد غير جنس‌ خود دارند مي‌گوئيم‌ كه‌ اولا آن‌ تسلط‌ معنوي‌ به‌ معناي‌ ولايت‌ تكويني‌ است‌ كه‌ آن‌ تسلط‌ را بر جمادات‌ و نباتات‌ و حيوانات‌ هم‌ دارند كه‌ مي‌توانند در طبيعت‌ و عوامل‌ آن‌ تصرف‌ كنند و تسلط‌ داشته‌ باشند وليكن‌ براي‌ تسلط‌ به‌ معناي‌ تشريعي‌ و هدايت‌ و تعليم‌ و تبليغ‌ مواجهه‌ و مقابله‌ لازم‌ است‌ يعني‌ چنانكه‌ پيغمبران‌  بر انسان‌ها تسلط‌ دارند و آنها را هدايت‌ مي‌كنند آنها نيز بايستي‌ قابل‌ مواجه‌ و ملاقات‌ با پيغمبران‌ باشند. پس‌ با اين‌ حسابها مي‌توانيم‌ بگوئيم‌ كه‌ عوامل‌ مخفي‌ طبيعت‌ از جماد و نبات‌ و حيوان‌ در وجود انسان‌ها خلاصه‌ مي‌شود و انسان‌ها مظهر و نمونه‌ كامل‌ طبيعت‌ و عوامل‌ آن‌ هستند آنچنان‌ كه‌ عوامل‌ معصوم‌ طبيعت‌ يعني‌ فرشتگان‌ در وجود امام‌ و يا پيغمبر معصوم‌ خلاصه‌ مي‌ شوند، عوامل‌ غير معصوم‌ طبيعت‌ يعني‌ ماده‌ و مقتضيات‌ آن‌ مثل‌، اموال‌ و املاك‌ و متقضيات‌ آن‌ در وجود انسان‌هاي‌ غير معصوم‌ خلاصه‌ مي‌ شود و طايفه‌ اي‌ از اين‌ انسان‌ها كه‌ فاقد علم‌ و معرفت‌ و استقلال‌ و آزادي‌ عقلي‌ و ايماني‌ هستند جلب‌ و جذب‌ يك‌ اقليت‌ متجاوز و طغيان‌گر شده‌ پايه‌ هاي‌ قدرت‌ و سلطنت‌ آنها را تشكيل‌ مي‌دهند و با تبليغ‌ و وسوسه‌ آنها به‌ جنگ‌ اولياء خدا برمي‌ خيزند. همين‌ها جنيان‌ و جن‌ صفتان‌ هستند كه‌ در اين‌ آيه‌ شريفه‌ مطرح‌ شده ‌اند. در تائيد همين‌ آيه‌ شريفه‌ كه‌ نشان‌ مي‌دهد طايفه‌ جن‌ اكثريت‌ انسان‌هاي‌ ضعيف‌ العقل‌ وابسته‌ به‌ ابرقدرتها هستند. (تفسیر سوره انعام)