جنیان هیولاهای افسانه ای نیستند.

براي شناخت جّن و شياطين ابتدا لازم است عوامل وسوسه را بشناسيم و بعد از شناخت عوامل وسوسه مصاديق آن عوامل را. اگر توانستيم مصاديق جّن و شيطان را بشناسيم شايد بتوانيم از حشر با آن ها پرهيز كنيم و بدام آن ها نيفتيم. عوامل وسوسه بر دو قسمند : يك قسم عواملي كه ناخودآگاه و بدون تماس با انسان ، او را به وسوسه مياندازند و گمراه مي كنند. قسم دوم عواملي كه آگاهانه و با قصد و نيّت از روي تدبير و سياست انسان را از راه خدا منحرف مي كنند. آن عوامل ناشناخته و ناخودآگاه كه بدون قصد و تصميم و بدون بيان و زبان آدم را گمراه مي كنند بردو قسمند : اشياء و اشخاص. مثلاً مي گويند پول، شيطان است. مال و ثروت ، باغ و بوستان و ملك و املاك و ثروت هاي ديگر به هر كيفيت و به هر صورت كه باشد انسان را به وسوسه مياندازد. مال و ثروتها و خورد و خوراكها و امانتها و جلوه و زيبائي زنان ، همه و همه عوامل بزرگ وسوسه هستند انسان را به طمع مياندازند و به گناه و معصيت مي كشانند. اگرچه آن ها زبان و بياني ندارند امّا بين انسان و ثروت دنيا جاذبه پيدا مي شود. انسان و مخصوصاً انسان هائي كه عقل و ايمانشان ضعيف است تحت تأثير اين جاذبه ها قرار مي گيرند. مي گويند ما كه مي توانيم سرقت كنيم چرا نكنيم ، رشوه بگيريم چرا نگيريم و يا با رشوه دادن، مال مردم را بخوريم چرا نخوريم و از اين قبيل وسوسه ها كه عموم مردم مبتلا هستند و هركس در عالم مرتكب گناهي شده تحت تأثير جاذبه مال و ثروت قرار گرفته و به گناه افتاده است. آنجا كه مي خواهد خمس و زكاتي بدهد گوئي اسكناس ها زبان درمي آورند و او را تهديد به فقر و ناداري مي كنند و آنجا كه مي خواهد در راه حج و جهاد مصرف كند مي گويند اگر ما را رها كني به فقر و ناداري مبتلا مي شوي. زبان مال و ثروت و وسوسه هائي كه ايجاد مي كنند از زبان هر شيطاني رساتر و فصيح تر است. اين عوامل وسوسه را بنام دنيا معرفي كرده اند. حب دنيا كه اينهمه مورد ملامت واقع شده و پيغمبر اكرم (ص) فرموده اند: حب الدنيا رأس كل خطيئه .... همين محبت به مال و ثروت، جاذبه هائيست كه بين انسان و اين جاذبه ها پيدا مي شود و انسان را از راه اطاعت خدا كُند مي کند يا منصرف و منحرف مي نمايد. پس قسمت مهم عوامل وسوسه و شياطين مخفي كه آن ها را جّن مي نامند همين پول و ثروت و رياست و شهرت و امثال آن هاست كه اولين و آخرين را بكام خود كشيده و گمراه نموده است. از جمله عواملي كه انسان ها را به وحشت انداخته و از آن عوامل در انسان وسوسه پيدا ميشود ، عوامل وحشت آور است. انسان ها در حالات تنهائي، خواه در منزل يا در بيابان ها گرفتار ترس و وحشت مي شوند. فكر مي كنند ممكن است درنده اي به آن ها حمله كند يا دزدي بر آن ها بتازد و يا خطرات مخفي ديگر. اين عوامل كه بيشتر از خيالات انسان پيدا مي شود و گاهي هم واقعيت پيدا مي كند را هم (جّن) مي نامند. لذا معروف است که مردم از ورود به خرابه ها يا ورود به حمام در حال تنهائي مي ترسند و از اماكن مخروبه و كثيف و جائي كه خطري در كمين باشد مي ترسند. پيغمبر اكرم فرموده اند : خاكروبه را در گوشه منزل جمع نكنيد و ظرف غذاي خود را ناشسته رها نكنيد كه جنيان در آنجا جمع مي شوند. و يا فرموده اند: موهاي زير بغل خود را بلند نكنيد كه يكچنين مراكزي مسير شياطين است. جّن يعني خطرات مخفي و يا عوامل وحشت آور مخفي يا مراكزي كه منشاء پيدايش امراض از مخفيگاه حشرات و حيوانات مي شود. انسان ها مخصوصاً در حالات تنهائي در اين مراكز گرفتار وحشت و وسوسه مي شوند كه بهترين راه علاج وحشت ها و وسوسه ها توكل به خداوند متعال است. لذا گفته اند در اين مراكز هركس بسم الله يا ذكر خدا بگويد وحشت و وسوسه از او برطرف مي شود و اصطلاحاً مي گويند (جّن با بسم الله نمي سازد) و امّا جنياني كه عوامل وحشت آور و وسوسه گر از طايفه انسان ها هستند بر دو قسمند : يك قسم جنياني كه ناخودآگاه و بدون اينكه درباره انسان تصميمي بگيرند و اقدامي كنند عامل وحشت و وسوسه مي شوند. دوم : جنياني از انسان ها كه آگاهانه زير پاي افراد مي نشينند و او را به وحشت مياندازند و يا وسوسه مي كنند. جنيان قسم اول افراد وحشي فاقد تمدن و فرهنگ بوده اند كه از قديم الايام عامل وحشت و وسوسه انسان ها بوده اند. مثل يأجوج و مأجوج که در تعريف آن ها گفته اند يكي از گوشهايشان بجاي فرش و گوش ديگر بجاي لحاف بوده است. منظور از اين تعريف اينست كه آن ها فاقد وسائل زندگي بوده كه نه لباسي براي پوشيدن داشته و نه غذا و خوراكي مثل غذاهاي مردم شهرنشين براي خود تهيه مي كردند. فاقد صنعت و وسائل پخت و پز بوده اند، اين چنين افراد غالباً براي مردم ده نشين و شهرنشين عامل ترس و وحشت بوده اند. از اين افراد وحشي هركدام وحشي تر و زورمندتر بود (ديو) ناميده مي شد و ضعيف ترها (جّن) و دختران و زنانشان (پري) ناميده شده اند. اين سه لغت (جنيان پريان ديوان) كه در فكر و فرهنگ مردم بوجود آمده ، لغاتي است كه از وجود همان انسان هاي وحشي بياباني پيدا شده ، كه از يكطرف مردم متمدن را به طمع صيد آن ها و بكار گرفتن آن ها ميانداخته و از طرف ديگر وحشت در مردم ايجاد مي شده ، زيرا آن ها گاه و بيگاه به دهات و روستاها حمله ميكرده و زنان و مردان را مي كشته و حتي گوشت آن ها را مي خوردند. اين وحشيان طايفه اي بودند كه تا زمان سليمان ابن داود عليهماالسلام عامل خطر بودند و حضرت سليمان به امر خداوند مأموريت پيدا كرد آن ها را از صحراها و جنگلها جمع آوري كند و به تمدن و زندگي اجتماعي آشنا كند. بنابراين جنيان هيولاهائي افسانه اي نيستند بلكه طايفه اي از انسان هاي وحشي و بياباني مي باشند. در آيه 128 از سوره انعام معلوم مي شود كه جّن و شياطين استثمارگران و استثمارشدگان هستند. زيرا در اين آيه شريفه خداوند متعال از روز قيامت خبر مي دهد كه جنيان را طرف خطاب قرار داده و ميفرمايد : جمعيت شما از انسيان بيشتر است. در اين موقع پيشوايان انساني جنيان بناي عذرخواهي مي گذارند و عرضه مي دارند پروردگارا ما جنيان را استثمار كرديم و از آن ها بهره برداري نموديم و آن ها را در راه منافع خود استخدام كرديم. همين طمع ما به استثمار آن ها و بي شعوري آن ها كه جذب و جلب ما شدند و در اختيار ما قرار گرفتند باعث شد كه ما كافر و مشرك شديم و بجاي خدمت به بندگان تو به آن ها ستم كرديم. اين عذرخواهي و يا عذر بدتر از گناه كه رهبران جّن و پيشوايان آن ها در محضر خداوند متعال مطرح مي كنند دلالت بر اين مي كند كه همين شياطين استثمارگر، پيشوا و رهبر جنيان هستند زيرا استثمارگران تاريخ همه جا در طول مدت زمان، خود را بر مردمي كه از نظر عقل و دانش و فرهنگ عقب افتاده هستند و در برابر تبليغ خلاف حقيقت دشمنان دين تسليم مي شوند ، مسلط كرده اند. اين آيه شريفه نشان مي دهد كه اكثريت انسان هاي ناتوان و كم عقل جزء جنيان هستند. در روايتهائي كه از ائمه اطهار (ع) نقل شده بعضي از دوستان عرض مي كنند يابن رسول الله (ص) چطور است كه ما با اين بياباني ها و اعراب باديه نشين و كردها و امثال آن ها و افراد خانه بدوش معامله داشته باشيم با آن ها محشور شويم از آن ها زن بگيريم و به آن ها زن بدهيم ؟ امام عليه السلام ميفرمايد خود را با آن ها محشور نكنيد زيرا آن ها جنياني هستند كه تا امروز مجهول بوده اند و حالا شناخته شده اند. داستان رابطه رسول خدا با جنيان هم در همان زماني اتفاق افتاد كه آن حضرت آواره بيابان ها شده بودند كه گفته شد بعد از وفات عمويش ابوطالب و همسر فداكارش خديجه و فشاري كه ابولهب بر آن حضرت وارد ساخت نتوانست در مكّه بماند و هنوز موجبات هجرت به مدينه فراهم نشده بود. در اين آوارگي آن حضرت در حالات تنهائي و مخصوصاً شبها به قرائت قرآن با صداي بلند مشغول بوده و آن صدا در بيابان مي پيچيده و بگوش جنيان مي رسيده است. آن ها كه جذب صداي قرائت قرآن شده و با يكديگر گفتگو مي كردند درباره آيات قرآن اظهار نظر مي كردند ، خداوند ميفرمايد: آنجا كه چند نفر از جنيان را متوجه تر نموديم تا آيات قرآن را بشنوند. وقتي كه نزديك آمدند و گوش دادند ، ابتدا به يكديگر سفارش كردند كه ساكت باشيد. وقتي قرائت قرآن به پايان رسيد بسوي قوم خود برگشتند و آن ها را به دين خدا دعوت نمودند. ميگفتند اي دوستان و اي قوم ما ، در همين نزديكي كتابي را شنيديم كه بعد از حضرت موسي نازل شده ، كتابهاي آسماني را تصديق ميكند و مردم را به راه حق و صراط مستقيم دعوت مينمايد. اي قوم ما ، از شما تقاضا ميكنيم كه دعوت كننده بسوي خدا را اجابت كنيد ، ايمان به خدا بياوريد تا خداوند از گناهان شما درگذرد و شما را از عذاب دردناك عالم آخرت نجات دهد. هركس از شما كه دعوت داعي خدا را قبول نكند نمي تواند خدا را در اراده عاجز نمايد. بايد بداند كه به جز خدا سرپرستي ندارد و آن ها كه دعوت خدا را قبول نمي كنند گمراهند. بعضي از ما جنيان صالحند و بعضي صلاحيت ندارند ما جمعيتهاي متفاوت و مختلفي هستيم. ما بايد بدانيم كه هرگز نمي توانيم خدا را در زمين عاجز كنيم و با فرار هم خدا را از تعقيب خود ناتوان نمي سازيم. ما وقتي آيات قرآن را شنيديم ايمان آورديم. هركس به خدا ايمان بياورد ترسي از خسارت و هلاكت نداشته باشد. بعضي از ما مسلمانيم  و بعضي خودرأي و خودمختار. هركس اسلام بياورد هدايت مي شود و امّا بدكاران هيزم جهنم هستند. (تفسیر سوره احقاف)