امام شناسی (1)

هیچ مانع عقلي وجود ندارد که پيش از خلقت آدم وحوا، پدر و مادر تاريخ ، انسانهاي کاملي مربوط به دوره هاي قبل بوده و خداوند آدم ابو البشر و نسل او را در ارتباط با آن انسان هاي کامل و تحت رهبري آنها آفريده است. مي گوييم اولا" براساس روايت هاي ديني که با دلائل عقلي تأييد مي شود اين بشريت و انسان موجود در روي کرة زمين، از ده هزار سال بيشتر سابقه ندارد يعني از زماني که اولين انسان ها به نام آدم و حوا بدون وساطت پدر و مادر و يا حيوانات ديگر در روي کرة زمين خلق شده و مبداء توليد نسل شده اند تا امروز که اين همه انسانها در حدود چهار ميليارد نفر از آنها موجود است، از ده هزار سال بيشتر طول نکشيده است و با توجه به اين که آفرينش زمين و کائنات، ميلياردها سال سابقه دارد و نمي توانيم عمر ابتدائي آنها را پيدا کنيم، لازمه اش اين است که پيش از خلقت آدم و حوا تا ميليون ها سال، کرة زمين و يا کرات ديگر مانند آن، از موجودي به نام انسان خالي بوده است که اين خلاء، مناسب حکمت و قدرت خداوند متعال نيست. دليلي ندارد که ما بگوييم بشريت در روي کرة زمين و در کائنات به ما انسانهاي موجود افتتاح شده و به وسيلة ما خاتمه پيدا خواهد کرد که بگوئيم در ميليون ها سال پيش از خلقت آدم و حوا انساني نبوده و در ميليون ها سال بعد از اين انساني نخواهد بود. اخبار و احاديث هم دلالت دارد براين که پيش از خلقت آدم، آدم ها وآدم ها بوده اند که حساب آنها را نمي توان بدست آورد. از آية شريفة مربوط به خلقت آدم هم، اين معني کشف مي شود که پيش از خلقت آدم، آدم هائي بوده اند. آنجا که خداوند به فرشتگان مي گويد: مي خواهم در روي کرة زمين، خليفه ای به نام انسان خلق کنم، فرشتگان مي گويند: چرا يک چنين موجودي را خلق کني که اين همه فساد بپا کند و قتل و کشتار راه بياندازد؟ شايد فرشتگان يک سابقة ذهني از انسان هاي پيش از خلقت آدم داشته اند که خلقت انسان جديد، مورد ايراد آنها واقع شده است. اين که در اينجا مي گوييم پيش از خلقت آدم ابو البشر، آدم هائي بوده اند مربوط به تفکرات و کشفيّات داروين و امثال او نيست که مي گويند ميليون ها سال پيش از اين، انسانها از حيوان ها و ميمون ها متولد شده اند و نسل آنها ادامه پيدا کرده تا بالاخره از آن انسانهاي تمام وحشي يا نيمه وحشي، يک چنين انسانهاي متفکّر و متمدّن پيدا شده اند و يا مربوط به بحث بعضي از علماء و دانشمندان معاصر نيست که ضمن تاييد گفته ها و نوشته هاي داروين، گفته اند که پيش از آدم و حوا و متصل به آدم و حوا، انسانهاي بسياري بوده اند که اين دو نفر انسان به نام آدم و حوا از ميان آنها انتخاب شده اند و پيدايش آدم و حواي معروف را، به کيفيت انتخاب از انسانهاي نيمه وحشي يا تمام وحشي دانسته اند، بدون اين که بدانند دو نفر انسان بدون پدر و مادر خلق شده و مبداء نسل بشر گرديده است. اين دانشمندان به آيات اِنَّ اللّهَ اِصطَفي آدَمَ وَ نوُحاً و امثال آنها استدلال مي کنند و مي گويند انتخاب افراد نخبه و بزرگ، در صورتي معنا پيدا مي کند که نظير آنها انسانهاي ديگري در حدّ پايين تر باشند تا افراد نخبه از ميان آنها انتخاب شوند. فرضيه هاي داروين و يا علمائي که مي خواهند آنها را تأييد کنند، هرگز قابل انطباق با آيات قرآني نيست زيرا قرآن صراحت دارد که آدم و حوا مستقل آفريده شده اند. از نسل انساني و يا حيواني بوجود نيآمده اند. در آن جا که مردم در بارة تولد حضرت عيسي دچار شک و شبهه مي شوند که چگونه ممکن است طفلي بدون پدر و مادر در رحم زني بدون شوهر تکوّن پيدا کند و مي خواهند مادر حضرت عيسي را به عمل منافي عفت متهم کنند، خداوند در جواب آنها مي فرمايد : داستان عيسي مانند داستان آدم است که خدا او را بدون وساطت پدر و مادر، از خاک آفريده و عيسي را هم بدون وساطت پدر خلق کرده است. اگر ما بگوييم که پيش از آدم ابوالبشر، انسانها يا حيواناتي بوده اند که آدم از آنها بوجود آمده تشبيه حضرت عيسي به حضرت آدم، غلط و محال مي شود زيرا خداوند مي فرمايد اگر شماها از بي شوهري مريم و بي پدري عيسي تعجب مي کنيد، آدم و حوا که بدون وساطت پدر و مادر خلق شده اند. پس آدم هائي که ما در اين فرضيه مي خواهيم اثبات کنيم که پيش از خلقت آدم و حوا  بوده اند، انسانهائي به کيفيت فرضيّه هاي داروين و ماديون ديگر نيستند بلکه منظور ما انسانهاي تکامل يافته و به ثمر رسيده اي هستند که پيش از آدم و حوا در روي کرة زمين بوده، به کمال مطلق رسيده اند و بعد از آنها دو مرتبه خداوند انسانهاي تازه اي از آدم و حوا آفريده و اين کلاس کرة زمين را از وجود آنها پر کرده است تا آنها را به ثمر برساند و بعد از آن که به کمال مطلق رسيدند، دو مرتبه کرة زمين را از انسانهاي ديگر پر کند. براي توضيح بيشتر اين فرضيه که در نوع خود جديد و ابتکاري است و براي تصوّر مطالب آينده در کيفيت خلقت انسان و تربيت آنها، بهتر اين است که ابتدا ذهن خود را از کلية  گفته ها و نوشته هاي ماديون و طبيعيون خالي کنيم و فکر خود را در شعاع علم و حکمت خدا و مشيّت او قرار دهيم. انسانهاي گذشتة پيش از آدم و حوّا چطور و چگونه بوده اند و عاقبت کار آنها چه شده است ؟ آيا آنها منتهي به فناء و نابودي شده اند و يا اين که به بقاء و ابديّت رسيده اند؟ در اين جا باز طرح يک سئوال و جواب ديگر هم در مقدّمه لازم است وآن اين است که ثابت کنيم انسانهاي ما قبل آدم و حوّا با آدم و حوّا و انسانهاي بعد از آنها ارتباط طبيعي يا توالد و تناسلي ندارند بلکه در خلقت و طبيعت و در مسائل طبيعي ديگر از اين انسانها جدا شده اند و با اين ها ارتباطي ندارند بهترين جواب مناسب اين است که بگوييم انسانهاي پيش از آدم و حوّا، انسانهائي هستند که در خط تکامل  به مقصد واقعي خود رسيده اند و خداوند ما انسانها را نيز در خط آنها آفريده تا اين که خود را به جائي برسانيم که آنها رسيده اند. اخبار ديگري در جلد چهارده بحار به نام " السماء و العالم " , روايت شده است که نشان مي دهد پيش از خلقت آدم و حوّا، آدم هائي بوده اند و پيش از آن آدم ها، تا جائي که امام فرموده است که اگر تا ابد از من سئوال کني پيش از آدم چه کسي بوده مي گويم آدم؛ و هرگز به جائي نمي رسيم که با خلاء مطلق روبرو شويم و بگوييم پيش از آنها هيچ و باز هم هيچ ؛ زيرا اين خلاء مطلق، مخالف با قدرت و حکمت خداوند متعال است که مي تواند مخلوق را بيآفريند ولي از آفرينش مضايقه مي کند. بايستي بگوييم از اين جا تا ازل و يا نزديک به ازل (از نظر اين که خلق، حادث است) خلقت ادامه داشته است و جز خداوند متعال کسي نمي تواند اوّل آفرينش را پيدا کند. خداوند انسانها را به اين منظور مي آفريند که به کمال مطلق برسند ؛ و ما خيلي خوب مي دانيم که اکثريّت و بلکه تمامي انسانهاي تاريخ پيش از آن که به کمال مطلق برسند، مُرده اند و خداوند خبر مي دهد که کمال مطلق انسان ها در زندگي دوّم يعني زندگي آخرتي آغاز مي شود. اگر زندگي انسانها را به صورت توليد نسل و موت و حيات، از ازل تا به ابد ادامه دهيم يک زندگي لغو و بيهوده است و ديگر اين که برهاني ندارد که خداوند در قرآن به ما انسانها بگويد که شما از نسل آدم و حوّا بوجود آمده ايد و امام عليه السّلام بگويند که پيش از آدم و حوّا، آدم هائي بوده اند و پيش از آن آدم، آدم و آدم، تا ازل زيرا اگر آن آدم و حوّا که مبداء نسل انسانهاي موجود در کرة زمين هستند، از نسل آدم هاي قبل باشند دليلي ندارد که آن دو نفر را ابوالبشر بنامند و به نام پدر بزرگ و مادر بزرگ بشريّت بشناسند، پس بايستي بگوييم که آدم هاي پيش از آدم و حوّا منقطع از اين آدم و حوّا بوده اند، يعني آنها انسانهائي بوده اند که دوره هاي خود را پيش از آدم و حوّا ديده و به کمال مطلق رسيده اند و باز اين آدم و حوّا بعد از آنها مبداء پيدايش آدم هاي موجود در کرة زمين شده اند و بعد از آن که ما انسانها زندگي دنيائي خود را ديديم و در دل خاک خوابيديم، زندگي آخرتي و قيامتي ما شروع مي شود. درآن زندگي، همة ما تا آدم و حوّا دو مرتبه تجديد حيات مي کنيم و به زندگي دوم يعني قيامت و آخرت بر مي گرديم و زندگي دوّم ما ادامه دارد تا روزي که انسانهاي عقب افتاده به جلو افتاده ها برسند و به کمال مطلق نائل شوند. خداوند مدت دورة آخرت و تکامل ما را در سورة معارج به پنجاه هزار سال تحديد مي کند و مي فرمايد : تَعَرُجَ المَلائِکَهِ وَ الروُحُ اِلَيهِ في يَومِ کانَ مِقدارَهِ خَمسينِ اَلفِ سِنَهِ . يعني روح و فرشتگان (که منظور از روح، انسانهائي هستند که تکامل روحي دارند) در مدتي که پنجاه هزار سال مي رسد به سوي خدا عروج مي کنند و معناي عروج، تکامل است. پس از آن که انسانها زندگي دنيا و آخرت خود را به انتها رسانيدند و کمال مطلق پيدا کردند آنها نيز مانند انسانهاي تکامل يافته در دوران هاي پيش از خلقت آدم و حوّا در بهشت برين و جنه المأوي جاي مي گيرند و کرة زمين از اين انسانهاي موجود خالي مي شود. پس از اين انتها دو مرتبه انساني نو و خلقتي تازه مانند گذشتگان بوجود مي آيد و تربيت آنها شروع مي شود و همين طور آفرينش از نزديک ازل تا به ابد ادامه دارد. منظور ما از طرح این مباحث اين بود که اثبات کنيم تکامل انسان به همين کيفيّت ممکن است که خدا ما را در مسير آن قرار داده است ؛ يعني تکامل تدريجي و تربيتي و انسان هائي که مشاهده شده است از بدو توّلد تا روز وفات کامل به دنيا آمده و کامل زيسته اند و کامل از دنيا رفته اند آنها از همان انسانهاي تکامل يافتة ما قبل آدم و حوّا هستند که خلقت آدم و حوّا و نسل آنها براي آنها انجام شده است و آنها نيز دورة خود را مانند ما در زماني که خودشان مي دانند ديده اند. پس مي گوييم خط تکامل انسان به همين کيفيّت، تدريجي بوده و خواهد بود و جز اين راهي در تقدير خدا ممکن نيست؛ يعني خلقت به آن کيفيّت که انسان کامل مطلق و بدون مقصد فکري و علمي از مادر متوّلد شود و زندگي خود را تا مرگ بگذراند ممکن نيست زيرا اگر خلقت به اين کيفيّت ممکن باشد که خدا انسانها را کامل بيآفريند، دليلي ندارد که خداوند از يک چنين آفرينشي مضايقه نموده و انسانها را در خط قصور و تقصير و سفاهت و جهالت رها کند تا از جهل آنها اين همه مفاسد و حوادث بوجود آيد. (شرح دعای مکارم الاخلاق)