امام شناسی (2)

لازم است مراجعه کنيم به آيات قرآن و خبرهاي علمي و غيبي ائمّة اطهار عليهم الصّلوه و السّلام تا ببينيم و بدانيم که آيا خلقت انسانهاي کامل مانند انسان هاي ديگر در همين زندگي دنيا بوده و از صفر شروع شده و يا آنها مسبوق به سابقه اي بوده اند و دوره هائي بر آنها گذشته که بر ما نگذشته و در آن دوره ها در خط اطاعت خدا بوده اند و به کمال مطلق رسيده اند؟ آيا آنها مانند آموزگاراني هستند که در کلاس هاي ما قبل زمان، درس و دانش آموخته اند و براي تعليمات به کلاس ما کودکان آمده اند و يا اين که آنها نيز مانند ما کودکان، از همان ابتدا وارد کلاس شده و با يک ارادة الهي، در وضع استادي و آموزگاري قرار گرفته اند؟  اگر آيات قرآن و احاديث آل محمد(ع) تأييد کند که آنها مسبوق به سابقه اي بوده و در ما قبل تاريخ، دورة خود را گذرانده اند، ايرادات و اشکالات قابل حل است و سوء ظني در ما پيدا نمي شود که بگوييم شايد خداوند متعال، لطف خود را در بارة ما دريغ داشته و از افاضة فيض، مضايقه فرموده است و اگر فرضية دوم درست باشد، اشکالات بالا همان طور لاينحل به حال خود باقي مي ماند و خدا ما را حفظ کند که سوء ظني نسبت به لطف و تقدير او پيدا نکنيم که سوء ظن به خدا از گناهان کبيره است . امام علي عليه السّلام فرموده اند: اَحسَنوُا ظَنَّکُم بِاللّهِ, اِنَّ اللّهَ عِندَ حَسَنِ ظَنِّ عَبدَهُ الموُمِن . به خدا خوش گمان باشيد که خداوند شما را از راه خوش گماني مي پذيرد. مشاهده مي کنيم که آيات قرآن و احاديث آل محمد (ع) اين طور نشان مي دهد که کمالات انسانهاي معصوم و کامل، مسبوق به سابقه بوده و خلقت آنها همراه ما شروع نشده است. آيات و اخبار نشان مي دهد که دوره هائي پيش از خلقت آدم و حوا و پيش از پيدايش بشر در روي کره زمين بوده است که امام هاي معصوم، تربيت شدگانِ در آن دوره ها بوده اند که بعد از تربيت و رسيدن به کمال مطلق، خداوند بشريت را براي وابستگي به آنها و براي اين که در خط تربيت آنها باشند خلق نموده است. از نظر آيات قرآن، در همان آيات مربوط به خلقت آدم و حوا، خداوند پس از آن که آدم و حوا را خلق فرموده و فرشتگان را امر به سجده نموده و ابليس از سجده آدم امتناع نموده است ابليس را طرف خطاب قرار مي دهد و مي فرمايد: ءاِستَکبَرَت، اَم کُنتَ مِنَ العالين, تو اي ابليس، تکبّر کردی که سجده ننمودي و يا از آن بزرگان و برتران بودي؟ مسلّم در آنجا يک موجوداتي برتر و عالي تر از آدم و حوا بوده اند که روي برتري، موظف به سجده نبوده اند زيرا درست نيست که يک مقام عالي تر، يک مقام پائين تر را سجده کند. شيطان که از آن بزرگان و انسانهاي عالي تر و برتر نبود، قهرا" به دليل تکبر، آدم را سجده نکرده است. پس اين آية شريفه، دليل اين حقيقت است که ما مي توانيم بگوييم، پيش از خلقت آدم و حوا و پيش از پيدايش بشر در روي کره زمين انسانهاي کامل و برتر بوده اند. آية ديگر که اين حقيقت را اثبات و يا تأييد مي کند، آيه اي در سوره کهف است که خداوند انسانها را طرف خطاب قرار مي دهد و آنها را توبيخ و ملامت مي کند که چرا شياطين را پرستيده اند و خدا را رها کرده اند. در اين جا مي فرمايد که من شياطين را شاهد خلقت آسمانها و زمين ها و يا شاهد خلقت خودشان قرار نداده ام و هرگز به آنها مأموريت نداده ام. اين آية شريفه، اثبات مي کند که بعضي از مخلوقات و بعضي از اولياء خدا شاهد خلقت زمين و آسمان و شاهد خلقت نفوس بشر هستند زيرا آن چه از دشمنان خدا نفي مي شود براي دوستان خدا اثبات مي گردد پس اين آيات که با صراحت و يا کنايه در آيات ديگر نمونه دارد برهان اين حقيقت است که پيش از آدم و حوا انسان هاي کاملي بوده اند که آنها شاهد خلقت آسمان ها و زمين و شاهد خلقت بشريت شده اند. و امّا احاديث :يکي جملة مشهور از رسول خدا (ص)که فرموده اند : کُنتَ نَبّيا" وَ آدَمَ بَينِ الماءِ وَ الطّين. يعني هنوز خلقت آدم به حالت گل و لاي بود و کامل خلق نشده بود که من پيغمبر خدا بودم و به نبوّت انتخاب شده بودم. در اين رابطه حافظ شيرازي مي گوید:    بودم آن روز من از طايفة درد کشان                   که نه از تاک نشان بود نه از تاک نشان

منظور حافظ شيرازي مفهوم و معناي همين حديث است که مي خواهد بگويد، پيش از آن که انساني باشد و درخت انگور بنشاند و از آن انگور شرابي بسازد، من بوده ام و شربت علم عرفان نوشيده ام. پس جمله مورد استدلال عرفا نشان مي دهد که رسول خدا و ائمة اطهار (ع) پيش از خلقت آدم و ساير پيغمبران، بوده اند و در احاديث مربوط به حالات آدم و سير بهشتي او آمده است که آدم در سير بهشتي خود، اشباح نوراني پنج تن را مشاهده کرده و مأمور به اطاعت آنها شده است و گناه بهشتي آدم و حوّا همين بوده است که به وسوسة شيطان مبتلاء شده و حسد ورزيده اند و تسليم اطاعت آن اشباح نوراني نشده اند. حديثي ديگر که از همه بهتر و عالي تر است، حديثي از ايام عاشوراي حضرت ابا عبد اللّه الحسين (ع) است که صاحب کتاب بلاغه الحسين است، اين حديث شريف که در واقع تفسيري از آية گذشته اِستَکبَرَت اَم کُنتَ مِن العالين است. نشان مي دهد که پيش از خلقت آدم و حوا يعني اوّلين انسان هائي که با توليدات آنها، زندگي بشري در روي کره زمين آغاز شده است، اين انسان هاي معصوم کامل بوده اند و خداوند آدم و حوا و آينده تمامي بشريت را در ارتباط با آنها قرار داده است. امام سوم عليه السّلام در اين حديث شريف، اصحاب عاشوراي خود را طرف خطاب قرار مي دهد و گوشه اي از دلائل عظمت و جلال اهل بيت را به آنها نشان مي دهد. شرحي از گذشته و آينده را بيان مي کند تا آن ياران فداکار، امام خود را بشناسند و فداکاري در خط آن امام بزرگ براي آنها آسان گردد زيرا يکي از چيزهائي که فداکاري و تحمل مصيبت را براي انسان آسان مي کند اين است که ايدة بزرگي داشته باشد و براي شخصيت هاي بزرگي فداکاري کند که آينده عظيم و طولاني داشته باشند و بتوانند فداکاري فداکاران خود را به ثمر برسانند. امام عليه السلام پس از آن که اصحاب خود را براي شنيدن بيانات خود آماده مي کند به آنها مي فرمايد: خداوند پس از آن که آدم را خلق کرد و تمامي اسماء را به او آموخت، اشباح نوراني، يعني پنج تن آل عبا، رسول خدا و علي بن ابيطالب و حضرت فاطمه و حسن و حسين را پشتيبان آدم قرار داد و به همين دليل که آدم را وابستة به آن شخصيت هاي نوراني نمود، آدم عظمت پيدا کرد و فرشتگان مأمور شدند که آدم را سجده کنند و ابليس لعين به دليل اين که تسليم عظمت ما اهل بيت نشد، کافر شناخته شد. در همان احاديث سير بهشتي آدم، به موارد زيادي برخورد مي کنيم که خداوند متعال در بهشت، اين چهارده نفر معصوم را به آدم و حوا معرفي فرموده و در شعاع هدايت و تربيت آنها ، به آدم وعده خلود و ابديت در بهشت را داده است. حديث ديگر که اين معني را تأييد مي کند، جمله اي است در نامه اي که مولا امير المؤمنين(ع) براي معاويه ابن ابي سفيان مي نويسد و آن نامه در نهج البلاغه ثبت شده است . اين نامه در جواب نامه اي است که در ابتداء معاويه براي امير المؤمنين (ع) نوشته و در نامه خود، خود و خانواده اش را کفو علي ابن ابيطالب و بني هاشم ساخته است و در آن نامه نوشته است: ما و شما بني هاشم، از يک شجره بوده و فرزندان يک پدر و مادر هستيم، دليلي ندارد که شما بني هاشم از ما بني اميّه، اولي و احق به مقام خلافت باشيد. حضرت، در جواب نامه او قدري از مفاخر خود و خانواده اش را معرفي مي نمايد و ضمن همان نامه مي نويسد که: نَحنُ صَنايِعَ رَبَّنا وَ الخَلَقَ بَعدَ صَنايِعَ لَنا. ما آل محمّد (ص) ساختگان و تربيت شدگان خدا هستيم و خلائق، بعدا" براي ما آل محمّد (ص) خلق شده اند. اين جمله نشان مي دهد که آنها انسان هاي کامل تربيت شدة پيش از خلقت بشريت بوده اند و بشريت براي آنها خلق شده است. مانند استادي که براي او کلاس و شاگرد تهيه مي کنند و او را براي تعليمات، سر کلاس مي آورند و از اين قبيل، بعضي از جملات در زيارت جامعة کبيره است که مي فرمايد: خَلَقَکُم اللّهِ اَنواراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحَدِقينَ حَتَّي مِنَّ عَلينا بِکُم فَجَعَلَکُم في بيوُتِ اَذانِ اللّهِ اِنَّ تَرفَعَ وَ يَذکِرُ فيها اِسمَهُ . يعني خداوند، شما آل محمّد (ص) را کامل و نوراني آفريد و شما را به عرش علم و عظمت خود، نگران و ناظر آفرينش عالم کرد و بعدها بر ما انسانها منت گذاشت و براي تربيت و پيشوائي بر ما انسانها، شما آل محمّد (ص) را از بهترين خانواده ها و عالي ترين شجره، در اختيار ما انسانها قرار داده تا به تربيت شما تربيت شويم و از وجود شما بهره گيري کنيم . اين جملات نشان مي دهد که ائمة اطهار (ع) پيش از ورود به اين عالم، انسانهاي کامل نوراني بوده اند که در اين زيارت مي گويد شما انوار کامل بوده ايد که از شجرة طيبة ابراهيم به ما انسانها تعلق گرفته ايد. البته انساني که کامل و نوراني است، يعني انساني که در علم و قدرت و حکمت و تدبير و سياست و امامت کامل است و از نظر قضاوت عقل هم ممتنع نيست که بگوييم پيش از خلقت آدم و حوا و پيش از پيدايش بشريت در روي کرة زمين، انسان هائي بوده اند که به ارادة خدا پس از آن که خلق شده اند و دوره هاي تعليم و تربيت خود را ديده اند و بعدها خداوند، بشريت را براي اين که در ارتباط با آنها و شاگرد مکتب آنها باشند، خلق کرده است که مولا (ع) مي فرمايد : وَ الخَلقِ بَعدِ صَنايعَ لَنا. يعني خداوند، بعد از خلقت ما بشريت را آفريده است که وابستة به ما و تحت تربيت ما باشند. چنين انسانهائي مانعي ندارد که در کمال مطلق، براي تربيت بشر به اين عالم آمده باشند. با اين مقدمات مي گوييم که انسانها خواهي نخواهي در مکتب خداوند و يا در مکتب انسانها کمالات خود را کسب مي کنند و اين کسب کمالات و پيدايش علم و حکمت تکاملي و تدريجي مي باشد. نهايت، انسانهائي که در خط اطاعت خداوند باشند، خيلي زود به ثمر مي رسند و تربيت مي شوند و انسانهائي که در اين خط قرار نگرفته و به تفکر خود و يا تربيت انسانها وابستگي دارند، قدري کند تر و ديرتر تربيت مي شوند . در هر صورت، ظهور علم و دانش در انسانها اکتسابي و تدريجي است و ممکن نيست که انسانها در بدو خلقت و همراه خلقت، کامل و مکمل باشند. پس مي گوييم، انتخاب حرکت و تکامل تدريجي براي انسان، يک انتخاب قهري و طبيعي است که غير از آن، ممکن نيست و اگر بگوييم همراه خلقت، تربيت کامل ممکن است، لازمه اش اين است که خداوند از آفرينش کامل، با اين که ممکن بوده، مضايقه فرموده است و اين مضايقه براي خداوند جايز نيست. (شرح دعای مکارم اخلاق)