درجات زندگی بهشتی بر حسب عقل و معرفت است.

ضمن‌ احاديث‌ و رواياتي‌ كه‌ حضرت‌ موسي‌ ابن‌ جعفر عليه‌ السلام‌ يكي‌ از شاگردهاي‌ مبرز خود به‌ نام‌ هشام‌ ابن‌ حكم‌ را تشويق‌ به‌ كسب‌ عقل‌ و معرفت‌ مي‌كند. و همه‌ جا اصرار دارد كه‌ هشام‌ آن‌ چه‌ در پيشگاه‌ مقدس‌ الهي‌ و در درجات‌ زندگي‌ بهشتي‌ تو را و ديگران‌ را بالا و پائين‌ مي‌برد عقل‌ و معرفت‌ است‌ نه‌ عبادت‌ و بندگي‌ يا تكرار مراسم‌ دين‌ و مذهب‌. پس‌ همه‌ جا سعي‌ كن‌ از طريق‌ تفكر و مطالعه‌ در آيات‌ عظمت‌ خدا و مخلوقات‌ او در عالم‌ ضمن‌ استمداد و كمك‌ خواهي‌ از خداوند متعال‌ درجات‌ معرفت‌ تو بهتر و بالاتر باشد. در اين‌ جا داستاني‌ از يك‌ عابد كه‌ در جزيره‌ اي‌ كه‌ در حال‌ تنهائي‌ مشغول‌ عبادت‌ و بندگي‌ بوده‌ است‌ نقل‌ مي‌كند. مي‌فرمايد زمان‌ هاي‌ قديم‌ كه‌ عابدها و زاهدها منزوي‌ و گوشه‌ گير مي شدند و از جامعه‌ انسان‌ها فاصله‌ مي‌گرفتند، در غار كوهي‌ و يا جزيره‌ اي‌ وسط‌ دريا به‌ عبادت‌ مشغول‌ مي شدند، يك‌ عابد منزوي‌ كه‌ در يكي‌ از جزائر دريا مشغول‌ عبادت‌ بود شب ها به‌ قيام‌ و روزها به‌ صيام‌، فرشتگان‌ از خدا تقاضا كردند كه‌ مقام‌ آن‌ عابد زاهد را در بهشت‌ ببينند. زيرا كمتر كسي‌ را در دنيا مي ‌شناختند كه‌ به‌ كيفيت‌ او خدا را عبادت‌ كند. خداوند گوشه ‌اي‌ از بهشت‌ را نشان‌ داد و فرمود اين‌ قصر و اين‌ باغ‌ جاي‌ همين‌ عابد است‌ كه‌ در جزيره‌ خدا را عبادت‌ مي‌كند. امام‌ مي‌فرمايد:‌ وقتي‌ فرشتگان‌ آن‌ قصر و باغ‌ را ديدند براي‌ آن‌ عابد كم‌ و كوچك‌ شمردند. زبان‌ حالشان‌ اين‌ بود كه‌ پروردگارا ديگران‌ كه‌ مانند او تو را عبادت‌ نمي‌كنند مقام‌ بهتر و عالي ‌تري‌ دارند. اين‌ بنده‌ خدا شبانه‌ روز به‌ عبادت‌ مشغول‌ است‌ وليكن‌ جاي‌ كوچكي‌ در بهشت‌ دارد كه‌ شايد كمي ‌از باغ‌ ها و كاخ‌ هاي‌ دنيا بهتر باشد. خداوند به‌ فرشتگان‌ فرمود گرچه‌ او مرا زياد عبادت‌ مي‌كند وليكن‌ عقل‌ و معرفت‌ ندارد. مي‌خواهيد برويد امتحانش‌ كنيد. فرشتگان‌ به‌ صورت‌ انسان‌ وارد جزيره‌ شدند و چند روزي‌ با او به‌ عبادت‌ مشغول‌ شدند تا با يكديگر انس‌ و آشنائي‌ پيدا كردند. بعد آن‌ فرشتگان‌ عابد را تعريف‌ كردند كه‌ مرحبا چه‌ آدم‌ خوبي‌ هستي‌ تو و چه‌ جاي‌ خلوتي‌ براي‌ عبادت‌ انتخاب‌ كردي‌. عابد كه‌ از آن‌ تعريفات‌ ذوق‌ و شوق‌ پيدا كرده‌ بود مانند كسي‌ كه‌ طبق‌ مثل‌  معروف‌ هندوانه‌ زير بغل‌ او بگذارند پُزي‌ پيدا كرد و گفت‌ من‌ كه‌ شبانه‌ روز خداي‌ خود را مي‌پرستم‌ وليكن‌ بر خداي‌ خود ايراد و اعتراض‌ دارم‌ كه‌ چرا در اين‌ جزيره‌ هر سال‌ اين‌ همه‌ علف‌ و برگ‌ درخت‌ مي ‌آفريند و مي‌ خشكاند و سال‌ ديگر به‌ همين‌ كيفيت‌. اين‌ علف ‌ها مي‌ خشكد و اسراف‌ مي‌ شود. چه‌ عيبي‌ داشت‌ كه‌ اگر ارباب‌ آسماني‌ من‌ اسب‌ و الاغ‌ خود را به‌ من‌ مي‌ داد در اين‌ جا مي ‌چراندم‌ و آنها را چاق‌ و فربه‌ مي ‌كردم‌. هم‌ مركب‌ سواري‌ ارباب‌ قدرت‌ پيدا كند و هم‌ اين‌ علف ‌ها ضايع‌ نشود. خود را از خداي‌ خود بهتر و بالاتر دانست‌ كه‌ بر او اعتراض‌ كرد و ديگر اين‌ كه‌ خدا را مانند خان ‌ها و ارباب ‌هاي‌ زندگي‌ دنيا شناخت‌ كه‌ اسب‌ و الاغي‌ دارند و هر نوكري‌ كه‌ به‌ اسب‌ و الاغ‌ خان‌ بيشتر خدمت‌ كند محبوبيت‌ بيشتري‌ دارد. فرشتگان‌ به‌ آسمان‌ رفتند و عرض‌ كردند خدايا تو حكيم‌ و دانا هستي‌. به‌ هر كسي‌ مطابق‌ لياقتش‌ مي ‌بخشي‌. امام‌ كاظم‌ عليه‌ السلام‌ با ذكر اين‌ داستان‌ شاگرد خود را همه‌ جا تشويق‌ به‌ عقل‌ و معرفت‌ مي‌كند. عقل‌ و معرفت‌ هم‌ فقط‌ نيروئي‌ است‌ كه‌ در ارتباط‌ با خدا و درك‌ عظمت‌ خدا رشد مي‌كند. بنابر اين‌ انسان‌هاي‌ بالاتر و والاتر و داناتر و عاقل‌ تر در درجات‌ بهشتي‌ از زندگي ‌هاي‌ بهتر و عالي ‌تري‌ برخوردارند تا معلوم‌ شود بهترين‌ و كامل‌ترين‌ انسان‌ها در چه‌ وضعي‌ هستند و چه‌ مقامي‌ و يا چه‌ بهشتي‌ پيدا مي‌كنند. بهشت‌ هر انساني‌ برابر با درجات‌ معرفت‌ اوست‌. هر چه‌ درجه‌ معرفت‌ بالاتر باشد زندگي‌ بهشتي‌ هم‌ بالاتر و والا تر است‌ و براساس‌ ترقي‌ و تكامل‌ انسان‌ها درجات‌ بهشتي‌ آنها هم‌ تغيير مي‌كند تا به‌ جائي‌ مي ‌رسند كه‌ از نظر تكامل‌ معرفت‌ آخرين‌ است‌. يعني‌ رويارويي‌ با خداوند متعال‌  و لقاء الهي‌ همان‌ طور كه‌ علم‌ و معرفت‌ آنها در انتها قرار مي‌گيرد، بهشت‌ مخصوص‌ آنها هم‌ در انتهاي‌ كمال‌ است‌ كه‌ آن را جنه‌ الماوي‌ مي‌نامند يعني‌ جايگاه‌ ابدي‌ و دائمي‌و غير قابل‌ تغيير. از اين‌ بهشت‌ خداوند در آخر سوره‌ والفجر تعبير به‌ جنت‌ مي‌كند آيات‌ آخر اين‌ سوره‌ گفتگوي‌ خدا با امام‌ حسين‌ در همان‌ حال‌ احتضار در گودي‌ قتلگاه‌ است‌. خداوند به‌ ان‌ حضرت‌ مي‌فرمايد: يا ايتها النفس‌ المطمئنه‌ ارجعي‌ الي‌ ربك‌ راضيه‌ مرضيه‌ فادخلي‌ في‌ عبادي‌ و ادخلي‌ جنتي‌. اي‌ انسان‌ مطمئن‌ كه‌ در انتها قرار گرفته ‌اي، ‌داخل‌ بهشت‌ خودم‌ باش.‌ كلمه‌ جنتي‌ بهشتي‌ است‌ كه‌ مناسب‌ شأن‌ خدا و مناسب‌ شأن‌ اولياء الله‌ است‌. و از آن‌ بهشت‌ به‌ رضوان‌ الله‌ تعبير مي‌كنند. كه‌ خداوند مي‌فرمايد: و رضوان‌ الله‌ اكبر.  (تفسیر سوره اسری)