درست نيست كه بگوئيم خداوند به دليل نقص در خلقت بعضي انسان ها آنها را از علم محروم كرده است!

در حديث آمده كه: ان الله تعالي خلق الانسان علي صورته. یعنی خداوند نقشه خلقت انسان را برابر نقشه وجود خود قرار داده است. انسان را طوری ساخته است که عاقبت چناننچه در عالم و يا رد علم خدا هست كشف كند. زيرا به هر ميزاني  كه انسان تكامل پيدا كند معرفت او به خداوند متعال تكامل پيدا مي كند و زيارد مي شود و به هر ميزاني  كه از تكامل باز ماند بهمان ميزان از معرفت به خداوند متعال محروم مي شود. با اينكه هدف خدا از خلقت آدم و عالم پيدايش معرفت در وجود انسان است. پس بر خلاف حكمت خداوند متعال است كه انسان را از علم خاص محروم كند و به او اجازه ندهد آن مسئله علمي  آنننن

باشد كه خدا هست و خودش نمونه خداي خود باشد. تا با شناختن خود خداي، خود را بشناسد. در نتيجه هم خداوند به هدف خود از خلقت عالم و آدم كه معرفت كامل انسان است نائل شود و هم انسان  به هدف خود كه معرفت كامل خداوند و خلايق است نايل گردد تا هم چنان كه خداوند متعال مجهولي در عالم ندارد انسان هم مجهولي نداشته باشد. زماني معرفت انسان به خدا كامل مي شود كه نواقص وجودي او بر طرف شود. ماده جهل از وجود او خارج شود و علم الهي جاي آن را پر كند. در اين صورت خداوند از خلقت عالم و آدم نتيجه گرفته و انسان هم در مسير تكامل به درجه نهائي رسيده و نتيجه كامل بدست آورده، پس اگر خداوند با كم و كسر گذاشتن حسي از حواس را كه كليد علم است در وجود انسان قرار نداده باشد و او را از علم مربوط به آن حس محروم كرده باشد و اين محروميت از علم خلاف تقدير خداوندمتعال است. اگر بينائي به ما نمي داد از اين همه مظاهر زيبا كه در عالم آفريده است محروم شده بوديم و خداوند نمي توانست به ما چنين درس بدهد و بگويد: ببين چه مناظر خوبي، چه آسمان زيبائي و چه ستاره هاي قشنگي خلق كرده ام و يا اگر شنوائي در ما نمي آفريد نمي توانست اين همه زيبائي ها و كلمات و عبارات پر معنا به ما بياموزد از اين همه علوم محروم شده بوديم. خداوند در سوره تكوير مي فرمايد:  و ما هو علي الغيب بضنين. يعني خداوند از افاضه علوم غيبي به انسان مضايقه نكرده است آنچه از علوم در وجود خود و يا در عالم ذخيره نموده كليد آن را بدست انسان داده است تا بتواند به آن چه هست و خواهد بود آگاه شود. البته حواس پنج گانه انسان به مراتب قابل تكثير و تقليل  مي باشد. وليكن چنان نيست كه حس ديگري لازم باشد تا به علم مخصوصي آگاه شود و خداوند از ايجاد آن حس مضايقه كرده باشد. بينائي انسان تا بي نهايت قابل تقويت است. مي تواند آنچنان بينا شود كه مورچه اي يا كوچك تر از آن را در آن سر عالم بيند و يا شنوائي او آنچنان تقويت شود كه صداي پاي پشه و مورچه اي را در ستاره اي از ستاره هاي دور يا نزديك بشنود و يا شامه او را تقويت كند. در بعضي روايت ها هست كه بوي بهشت از پانصد سال راه استشمام مي شود وليكن كسي كه عاق والدين است خود را از پدر و مادر خود يا از ولي الهي خود جدا نموده است شامه اش آن قدر ضعيف است كه يكچنين عطر تندي را از يك ميليمتري هم استشمام نمي كند و شايد آن پانصد سال از نوع سال هاي نوري باشد. در هرصورت درست نيست كه بگوئيم خداوند به دليل نقصي كه در خلقت ما قرار داده بعضي انسان ها را از علم محروم كرده باشد. به همين مناسبت  مي گويند خدا از پنج راه وجود ما را به طبيعت لوله كشي كرده است . بينائي بويائي ، لامسه، شنوائي، چشائي و گفته اند: من فقد حسا  فقد علما. كسي كه يكي از اين حواس را نداشته باشد يك پنجم علم را ندارد. من عرف نفسه فقد عرف ربه. يعني هر كس خود را بشناسد با اين خودشناسي خداي خود را شناخته است و اين حديث عين همان حديث است. ان الله خلق لاانسان علي صورته. صورت در اينجا به معناي سيرت است. سيرت يعني همان صفات ذاتي انسان. صورت انسان همين قيافه است وليكن سيرت انسان، علم او، قدرت او و صفات خوب او و اخلاق حسنه او است. صورت و سيرت انسان با يكديگر تفاوت دارد. ممكن است قيافه زيبا داشته باشد ولي صفات او زشت باشد وليكن اين صورت و سيرت در وجود خدا به يك معنا است. خدا  قيافه مخصوصي ندارد كه او را در جائي و مكاني محدود كند. وليكن مجهز به هزار اسم و صفت است كه تمامي آن اسماء را در آيات قرآن و دعاها و مخصوصا دعاي جوشن كبير بيان كرده است. همه اين ها صفات ذاتي خدواند متعال است. يك ذات نامتناهي، علم نامتناهي، قدرت نامتناهي و صفات ديگر، انسان را هم به همين صفات خود مجهز نموده است. به او قدرت دانائي و توانائي تا بي نهايت داده است، راه و روش براي او ترسيم نموده است كه مي تواند مجهز به علم و قدرت خداي خود شود. مانند خدا بداند و بتواند نمونه اش امام هاي معصوم هستند. با اين كه انسانند از آب و گل خلق شده اند مجهز به علم و قدرت نامتناهي خدا شده اند. پس انسان چنان خلق شده است كه عاقبت در خط تكامل و علم و دانش نمونه خدا مي شود و خدا به انسان وعده مي دهد كه او  را به چنين مقامي برساند. در آيه نور چهارده معصوم (ع) را نمونه خود معرفي كرده است. فرمود : مثل نوره كمشكوه. در حديث قدسي هم وعده داده است و فرموده: عبدي اطعني حتي اجعلك مثلي. اي انسان از من اطاعت كن تا تو را نمونه خود بسازم. آنچنان باشي كه من هستم و آنچنان بداني كه من مي دانم. پس كساني كه مي گويند شايد ممكن بوده است خداوند حس ديگري در انسان بيافريند تا به علم ديگري دست بيابد اشتباه مي كنند. به خيالات حرف مي زنند. خداوند انسان را كامل آفريده است و به دليل همين كمال در خلقت، آنچه آفريده به اختيار انسان در آورده است و مسخر انسان نموده است. انسان همه جا حاكم مطلق است. بر زمين و آسمان و آنچه هست حاكميت دارد و از همه بالاتر فرشتگان را كه عوامل سازنده آفرينش هستند به اختيار انسان درآورده و انسان را حاكم بر آنها قرار داده است. (تفسیر سوره انشقاق)