دلایل ایجاد ابتلائات برای شخص مؤمن و خواصّ آن.

انسانها پس از آن كه ايمان به خدا مي آورند و يقين به وجود او پيدا مي كنند و خود را به او وا مي گذارند و در دايرة اطاعت او قرار مي دهند، خداوند آنها را مانند ساير موجودات از جمادات و نباتات و حيوانات و اشجار مي پروراند. هر روز او را به درجه اي از كمال مي رساند تا روز وصول پيدايش آخرين مرتبة كمال يعني مواجهه و ملاقات با خدا. ابتلائات براي مؤمن از اينجا  بوجود مي آيد كه نعمت هاي خدا گاهي او را در راه بسوي خدا متوقف مي سازد چنان كه او را از انجام وظائف ديني و فداكاري در راه خدا باز مي دارد تا جائي كه علاقه و محبت او به مال و ثروت و فرزندان و يا مقام و جواني و زيبائي با محبت به خدا  مساوي مي شود و گاهي مي چربد. در اين موقع در حكمت خدا براي او بلاها مقدر مي شود، خداوند آن مال و ثروت و زن و فرزند و مقامي كه ماية توقف او شده و او را ممكن است از تكامل باز دارد مي گيرد تا اين كه مؤمن بتواند محبت به آنها را از دل خود بيرون كند و خدا را طرف محبت و علاقة خود قرار دهد و يا اين كه به مال و ثروت بهتر و بيشتري از مال و ثروتي كه طرف علاقة او است برسد. در نتيجه ناقص تر، او را از كامل تر باز ندارد. از اين سلب نعمت براي وصول به نعمت ديگر تعبير به ابتلاء مي شود. خداوند وقتي كه حضرت ابراهيم را ديد به يگانه پسرش علاقه شديد پيدا كرده او را مأمور كرد  كه آنچه را از همه بيشتر دوست دارد در راه خدا قرباني كند يعني يگانه پسرش را فدا كند. ابراهيم براي اين كه بيشتر از محبت به خداوند بهره مند شود محبت پسررا از دل خود بيرون كرد در نتيجه به چنان بلاي عظيمي يعني ذبح فرزند مبتلا شد و آن همه درجه و مقام پيدا كرد. پس خداوند نعمت هائي كه ممكن است انسان مؤمن را متوقف سازد و او را از مسير تكامل باز دارد سلب مي كند تا مؤمن و اعمال او همه جا در پيدايش كمالات از مسير ابتلائات باشد. ابتلائات به انسان علم و تجربه مي آموزد، او را در زندگي  ورزيده و استاد مي كند، از بدي ها مي رماند و بسوي خوبي ها مي برد، براي او تمدن و قدرت بوجود مي آورد. ابتلائات، مؤمن را از بيابان عدم به عرصة وجود مي برد، از وحشت به تمدن و از جهل به صلح و از ضعف به قدرت و از نقص به كمال  و از مرض به سلامتي مي كشاند. اگر انسان به بيابان و درندگان مبتلا نمي شد شهرنشيني و ده نشيني پيدا نمي شد. اگر ابتلائات به انسان بدخو و زشت صفت پيدا نمي شد، خوبي ها و انسانهاي خوب، عزت پيدا نمي كردند. اگر ابتلائات به نا امني ها  نبود، قدر امنيت شناخته نمي شد و مردم به امنيت نمي گرائيدند. اگر ابتلائات به امراض و ميكروب ها پيدا نمي شد، اين همه علم طبّ بوجود نمي آمد. اين همه تكامل و ترقيات و آنچه در آينده مي شود همه و همه نتيجة ابتلائات به نقايص و معايب است. پس براي هر انساني يگانه راه رسيدن به شانس خوب، ابتلاء به بدشانسي مي باشد. ابتلائات و گرفتاري ها نردبان ترقي و راه عبور از جهنم به سوي بهشت است كه اگر راه و حركت در آن مسير نباشد، وصول به مقصد هم ممتنع خواهد بود. بنابراين ابتلائات يگانه وسيلة نجات و ترقي مؤمن و بشريت است . (تفسیر سوره قدر)