ضرورت و اهمیت دعا ضمن فعالیت خود

سئوال اين است که پس از آن که مقصد را دانستم و به سوي مقصد حرکت کردم قهراً خواهم رسيد، پس خواستن در اين جا چه برهاني دارد؟ من که به سوي مقصد در حرکت هستم، من که کار مي‌ کنم، کوشش می‌ کنم و به علم و عمل مشغول هستم چه نيازي دارم که از خدا کمک بخواهم که او مرا برساند؟ کسي که به سوي بهشت در حرکت است و راه بهشت را می‌داند قهرا می‌رسد. اگر موفقيّت در خواهش و نيايش و کمک خداست، حرکت و فعاليّت من چه برهاني دارد؟ و اگر موفقيّت، دنبالۀ حرکت و فعاليت من است دعا و خواهش چه نقشي دارد؟ و اگر درصدي مربوط به دعا و خواهش، و درصدي هم مربوط به کار و فعاليت بوده معناي اين درصدها چيست؟ چقدر از موفقیت‌ ها نتيجۀ دعا و نيايش است و چقدر از آن‌ها نتيجۀ کار و فعاليت من؟ آيا مي ‌شود کاري کرد که فقط دانستن و توانستن باشد و دعا و نيايش از برنامۀ تکامل حذف شود و يا اين که بايد هميشه حرکت و فعاليت انسان و بهره گيري توأم با اين سه بُعد باشد، که اگر هر کدام از آن‌ها نباشد هيچ نيست؟ راهنمائی‌ های دين مقدّس اسلام و ائمۀ اطهار (ع) از يک طرف دعاها و خواهش ‌ها را به کيفيتي ترسيم کرده ‌اند که تمام موفقيت انسان نتيجۀ اجابت دعاها و مستجاب شدن آن است و از سوي ديگر، علم و عمل و مجاهدات را به کيفيتي تشويق نموده ‌اند که اگر اين مجاهدات به صفر برسد زندگي انسان و موفقيّت او در صفر قرار مي‌ گيرد، هرچند دعا و خواهش‌ هایش زياد باشد. به کيفيتي امر به دعا کرده ‌اند که اگر دعا نباشد موفقيت صفر است، چنان که خدا می ‌فرمايد: «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَ‌بِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ » بگو اگر شما از خدا خواهشي نداشته باشيد خداوند متعال هم به شما اعتنائي نمی‌ کند؛ و جاي ديگر می‌ فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُ‌ونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِ‌ينَ ». يعني کساني که تکبّر آن‌ها را فرا مي‌ گيرد و به سوي خداي خود نمی‌ روند و از او چيزي نمی‌ خواهند در طريق همين تکبر و عدم خواهش با ذلت و خواري گرفتار آتش جهنم مي‌ شوند. اين دو آيۀ شريفه و آيات و احاديث بسياری مثل آن دلالت دارند بر اين که دعا صد در صد عامل موفقيّت و يگانه عامل وصول به مقصد است، و از آن طرف، ايمان و عمل صالح به همين کيفيت مطرح شده است. خداوند همه جا به انسان‌ها دستور ايمان و عمل صالح مي ‌دهد. کلمات «آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصّالِحات» همه جا توأم با يکديگر ذکر شده است و از همه بهتر، اين جمله است که خداوند می‌ فرمايد: «اِلَيهِ يَصعَدُ الکَلِمُ الطَيِّبُ وَ العَملُ الصّالِحُ يَرفَعُه ». يعني علم و دانش و کلمات حکيمانه شما را به سوي خدا جهت مي‌ دهد و فقط عمل صالح، شما را به سوي خداوند بالا می ‌برد. در اين آيه عمل صالح را همچون نردباني معرّفي می ‌کند که پايۀ ترقي و تکامل است؛ و باز در اخبار و احاديث وارده، ائمۀ اطهار (ع) می‌ فرمايند: «اَلايمانُ کُلُه عَمَل » يعني ايمان تماما عمل است نه اين که فقط فکر و عقيده باشد؛ و از حضرت رضا علیه السلام روايت شده است که: «مَن سَئلَ اللهَ التَوفيقَ وَ لَم يَجتَهِد فَقَد اِستَهزَءَ بِنَفسِهِ ». يعني کسي که از خدا توفيق بخواهد و براي رسيدن به توفيق کوشش نکند خود را مسخره کرده است؛ و باز از همه بهتر آيۀ شريفه است که می ‌فرمايد: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ». ما فقط کساني را هدايت می‌ کنيم که در راه ما به جهاد و حرکت مشغول باشند؛ و مشاهده می ‌کنيم که در حاشيۀ اين همه آيات و احاديث برنامه هاي عملي براي ما ترسيم کرده ‌اند مثل: نماز، روزه، حج، جهاد، و مجاهدات مالي و عملي. پيغمبر اکرم (ص) فرمود: هر بدني که زکات خود را ندهد ملعون است و هر مالي که زکاتش داده نشود ملعون است. عرض کردند يا رسول الله زکات مال را دانستيم، زکات بدن چيست؟ فرمودند: زکات بدن اين است که تن خود را در راه اطاعت حق به رنج و مشقت بياندازي و در راه اطاعت خدا خاري به تن تو فرو رود و يا خارشي و مرضي تو را فرا گيرد. همين رنج و مشقت‌ها زکات بدن است. مشاهده می‌کنيم که دين اسلام همه جا در ارتباط با خلق و خالق برنامه هاي عملي براي ما ترسيم کرده و اجازۀ ترک آن برنامه ‌ها را به ما نداده است؛ اعمال واجب و مستحب در ارتباط با خدا به صورت عبادت‌ها، و در ارتباط با خلق خدا به صورت خدمات اجتماعي. پس در اين جا مشاهده می ‌کنيم که گوئي صد در صد موفقيت انسان در گرو عمل و جهاد است. اگر اين ما هستيم که بايستي حرکت کنيم چه نيازي به دعاها و خواهش‌ها داريم و اگر سرتا پاي ما نياز و خواهش است، فقط بخواهيم و بگيريم؛ بهشت و نعمت‌ها را به سوي ما بياورند نه اين که ما به سوي بهشت و نعمت‌ها برويم. اگر بهشت به حرکت و رفتن است خواستن معني ندارد و اگر بهشت به خواستن و تقاضا کردن است، در خانه خود بنشين تا بهشت را به سوي تو بياورند. در زندگي دنيا مشاهده می ‌کنيم که هر چه را از ديگران بخواهيم اين خواستن به معناي اين است که آن‌ها براي ما بياورند و لازم نيست ما به سوي آن‌ها حرکت کنيم، و آن‌چه را از کسي نمی‌ خواهيم به معناي اين است که خود، آن‌ها را به دست بياوريم و از کمک ديگران بي نياز باشيم. پس در ارتباط با انسان‌ها خواستن، عمل و حرکت لازم ندارد، و عمل کردن و خود حرکت کردن، خواستن لازم ندارد. جهاد و خواهش در ارتباط انسان با انسان دو مسئلۀ جدا از یکدیگر است وليکن در ارتباط با خداوند متعال به عکس است. عمل و خواهش، حرکت کردن و خواستن، رفتن و گرفتن، و يا رفتن و بردن، هر دو توأم با يکديگر است؛ به کيفيتي که اگر ما رفتيم و خواستيم خداوند براي ما می‌ آورد و می‌ رساند و اگر نرفتيم و نخواستيم، خداوند نمی ‌آورد و نمی ‌رساند. رمز موفقيت ما را اين دانسته ‌اند که قدمي ما برداريم و قدمي خداوند متعال. پس ما براي پيدا کردن حد وسط و اعتدال بين اين دو رشته از احاديث که يکجا صددرصد عمل ما را مؤثر می‌ دانند و جاي ديگر صد در صد دعا را، بايستي تلاش کنيم تا بدانیم که چگونه براي پيدايش يک فايده و یک نتيجه، دو عامل صددرصدي لازم است؛ نه به کيفيت اشتراک دو عامل در سازندگي. اعمال ما را به کيفيتي دستور داده ‌اند که سعادت ما صددرصد در گرو آن است و باز دعاها و خواهش و نیایش ‌ها را طوري ترسيم کرده ‌اند که صددرصد موفقيّت ما نتيجۀ آن خواهش ‌ها و نیایش ‌ها است، به کيفيتي که هر يک از اين دو نباشند هيچ نيست. جمع بين اين دو نوع دستور در اين که بايستي انسان صددرصد مؤمن و عامل باشد و در عين حال صددرصد در حال دعا و نيايش، قابل توجّه است. (شرح دعای مکارم الاخلاق)