انسان ها باید در سه مرحله اظهار حیات کنند!

انسان‌ بايستي‌ در سه‌ مرحله‌ اظهار حيات‌ كند تا يك‌ زنده‌ كامل‌ باشد و اگر در يكي‌ در اين‌ سه‌ مرحله‌ اظهار حيات‌ نكند، نسبت‌ به‌ همان‌ مرحله‌ مرده‌ شناخته‌ مي‌ شود. اول‌ عكس‌ العمل‌ در برابر صادرات‌ و واردات‌ وجودي‌ خود كه‌ از آن‌ تعبير به‌ حيات‌ حيواني‌ مي ‌شود. دوم،‌ عكس‌ العمل‌ در برابر صادرات‌ و واردات‌ فكري‌ كه‌ از آن‌ تعبير به‌ حيات‌ انساني‌ مي ‌شود، يعني‌ در برابر كلماتي‌ كه‌ مي ‌شنود و يا مي‌ گويد، مُدرك‌ و حساس‌ باشد، بداند از آنچه‌ مي ‌شنود، چه‌ چيز به‌ نفع‌ او و چه‌ چيز به‌ ضرر او است‌. و آنچه‌ مي‌ گويد، همين‌ طور، كدام‌ يك‌ به‌ نفع‌ او و يا ضرر او است‌. سوم‌ حيات‌ اجتماعي‌ يعني‌ انسان‌ برخورد خود را به‌ جوامعي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌ كند، بشناسد و در برابر صادرات‌ و واردات‌ اجتماعي‌ هم‌ عكس ‌العمل‌ نشان‌ بدهد. گاهي‌ عدالت‌ و فضيلت‌ وارد جامعه‌ مي ‌شود، انسانهاي‌ مربي‌ و هدايت‌ كننده‌ پيدا مي‌ شوند كه‌ جامعه‌ را به‌ طرف‌ فضيلت‌ و انسانيت‌ سوق‌ مي ‌دهند، از اين‌ واردات‌ اجتماعي‌ استقبال‌ كند آن‌ را بپذيرد و گاهي‌ ظلم‌ و خيانت‌ به‌ وسيله‌ افراد ظالم‌ و خائن‌ وارد اجتماع‌ شده‌ و عواملي‌ در جامعه‌ پيدا مي ‌شود كه‌ مردم‌ را به‌ ضلالت‌ و بدبختي‌ سوق‌ مي‌ دهد، انسان‌ بايد اين‌ واردات‌ را از جامعه ‌اي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي ‌نمايد، دفع‌ كند. همين‌ طور كه‌ در تأمين‌ سلامتي‌ مزاج‌ با دفع‌ ناملايم‌ و جذب‌ ملايم‌ كوشش‌ دارد، در تأمين‌ سلامتي‌ اجتماع‌ هم‌ با قبول‌ آنچه‌ به‌ صلاح‌ جامعه‌ است‌ و طرد آنچه‌ كه‌ به‌ صلاح‌ جامعه‌ نيست‌ كوشش‌ داشته‌ باشد تا براي‌ خود و ديگران‌ يك‌ جامعه‌ سالم‌ به‌ وجود آورد. منظور از حيا در اين‌ حديث‌ شريف،‌ حيات‌ اجتماعي‌ است‌ كه‌ از آن‌ تعبير به‌ شرم‌ و بي ‌شرمي‌ مي‌ كنند، اشخاصي‌ كه‌ از ظلم‌ و خيانت‌ و گناه‌ و معصيت‌ و اعمالي‌ كه‌ جامعه‌ را به‌ ذلت‌ و رذالت‌ مي‌ كشد، شرم‌ دارند. يك‌ چنين‌ اعمالي‌ را قبيح‌ مي‌ دانند و از آن‌ مي‌ گريزند. چنين‌ افرادي‌ داراي‌ صفت‌ حيا هستند و جامعه‌ از روح‌ اجتماعي‌ و ايماني‌ آنها نيز نيرو مي ‌گيرند. به‌ عكس‌ اين ها كساني‌ كه‌ از دروغ‌ و خيانت‌ و ظلم‌ و ستم‌ پرهيز ندارند براي‌ جامعه ‌اي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌ كنند ارزشي‌ قائل‌ نمي ‌شوند و يك‌ جامعه‌ سالم‌ را به‌ مرض‌ كفر و گناه‌ آلوده‌ مي ‌سازند، چنين‌ افرادي‌ فاقد حيا و ايمان‌ هستند كه‌ از آن‌ تعبير به‌ جلع‌ مي ‌شود. جلع‌ يعني‌ بي ‌شرمي‌ و بي ‌حيائي‌ و مربوط‌ به‌ انسانهائي‌ مي‌ شود كه‌ در مرحله‌ سوم‌ فاقد روح‌ ايمان‌ هستند و در برابر صادرات‌ و واردات‌ كفر و ايمان‌ عكس‌ العمل‌ نشان‌ نمي‌ دهند. از فضيلت‌ و انسانيت‌ استقبال‌ نمي ‌كنند و از گناه‌ و معصيت‌ هم‌ پرهيز ندارند زيرا آن‌ گناه‌ و معصيت‌ را مربوط‌ به‌ خود و يا مربوط‌ به‌ جامعه ‌اي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌ كنند، نمي ‌دانند. گناه‌ و معصيت‌ را براي‌ خود و ديگران‌ مايه‌ ضرر و خطر نمي ‌شمارند. آنها فقط‌ داراي‌ حيات‌ حيواني‌ هستند. و هر آنچه‌ را نافع‌ و يا مضر به‌ حيات‌ حيواني‌ آنهاست‌، درك‌ مي ‌نمايند و در برابر، عكس‌ العمل‌ نشان‌ مي ‌دهند. غيرت‌ و ناموس‌ و عفت‌ و پاكي‌ و فصيلت‌ و عدالت‌ در زندگي‌ آنها ارزش‌ ندارد، زيرا از طريق‌ اين‌ صفات‌ به‌ مزاج‌ و يا شهوت‌ و حيوانيت‌ آنها ضرري‌ وارد نمي‌ شود بلكه‌ بيشتر مناسب‌ حيات‌ حيواني‌ آنهاست‌ و آزادانه‌ به‌ مشتهيات‌ خود مي ‌رسند. بديهي‌ است‌ كه‌ مبداء پيدايش‌ صفات‌ بالا و يا صفات‌ ضد آن‌، همان‌ نيروي‌ عقل‌ و جهل‌ انسان‌ است‌. نيروي‌ عقل‌، انسان‌ را مربوط‌ به‌ جامعه‌ مي ‌كند و او را اجتماعي‌ بار مي ‌آورد و به‌ او مي فهماند كه‌ ارزش‌ و عظمت‌ او مربوط‌ به‌ جامعه‌ بد يا خوبي‌ است‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي ‌كند و از اين‌ راه‌ براي‌ پيدايش‌ نظام‌ اجتماعي،‌ انسان‌ را در خط‌ قانون‌ و اطاعت‌ الهي‌ قرار مي ‌دهد كه‌ از رعايت‌ حكومت‌ عدالت‌ خدا، نظام‌ اجتماعي‌ پيدا مي‌ شود و فوائد آن‌ بهره‌ انساني‌ است‌ كه‌ با عمل‌ و اخلاق‌ پاك‌ و فضائل‌ انساني‌ خود يك‌ چنان‌ جامعه‌ پاك‌ و منظمي‌ ساخته‌ است‌. پس‌ همه‌ اين‌ صفات‌ و فضايل‌ به‌ اقتضاي‌ نيروي‌ عقل‌ و ايمان‌ در انسان‌ پبدا مي ‌شود و به‌ عكس‌ اين ها بي‌ شرمي‌ و بي ‌حيائي‌ و رذالت‌ و ظلم‌ و عداوت‌ و شهوت راني‌ از مبداء جهل‌ و طبيعت‌ انسان‌ پيدا مي‌ شود.  (کتاب شجره طوبی)