ایجاد درجه و درجات در انسان مستلزم انجام چه اعمالی است؟

درجات به معناي انتخاب فکر بهتر و بالاتر و خداي بهتر و بالاتر و انسان‏هاي بهتر و بالاتر و اعمال بهتر و بالاتر است. ‏پیدایش گرايش به خدا و خوبي ‏ها در انسان، تعبير به درجه و درجات مي ‏شود. در‏ اين حال انسان، زن باشد يا مرد، آدم خوبي شناخته مي ‏شود. در ارتباط با جامعه خويش، خوش برخورد و خوش رفتار مي ‏شود با قيافه باز و خندان با آنها روبرو مي‏ شود، به آنها سلام مي ‏دهد و تا بتواند به آنها خدمت مي ‏کند. اولين خدمتي که از دست همه کس براي همه کس ساخته است، برخورد خوب، سلام دادن و جواب گرفتن است. در ارتباط با مردم به انسانيت مردم احترام مي‏ گذارد. هر کسي را در قيافه خود ميبيند و برايش حرمت قائل است که در برخورد با او قيافه اش باز و خوش اخلاق است.‏ اين انسان، بنده خدا و دانش آموز مکتب خدا شناخته مي‏ شود. دلش به عشق و محبت خداوند متعال و اولياء خدا مجهز مي‏ شود، در جامعه به خوبي شناخته مي‏شود زيرا اگر بتواند، خير و برکتي به مردم مي ‏رساند و اگر نتواند لااقل ضرري نمي‏‏ رساند. در همين جا، نفراتي با او مخالفت مي ‏کنند و او را غير خود مي‏ دانند و خود را غير او، به کيفيتي که بين جامعه و اين انسان خوب، برخورد و مبارزه پيدا مي ‏شود. جامعه مي‏خواهد او را به طرف خود بکشاند تا مانند آنها بت پرست باشد، به اعمال و اخلاق آنها بد نگويد، او هم مي‏ خواهد جامعه را به طرف خود بکشاند، از بت پرستي به خداپرستي انتقال دهد و از خط خيانت او را به خط خدمت و صداقت و امانت انتقال دهد، بين او و مردم زمان، دو حالت مختلف و متباين پيدا مي‏ شود. اين اختلاف و تباين، شدت پيدا مي ‏کند، به جنگ و نزاع مي ‏کشد و صنعتي بوجود ميآيد که يا او مردم را به خط توحيد و خداپرستي انتقال دهد تا جنگ و نزاع خاتمه پيدا کند و يا جامعه او را به خط بت پرستي و دنيا پرستي برگرداند تا در اثر يکرنگي، بين آنها وحدت بوجودآيد و جنگ و نزاع خاتمه پيدا کند و يا عاقبت کار، وقتي قابل ارتباط با هم نيستند و نمي توانند همه باهم در يک خط و يک مرام حرکت کنند، يکي ديگري را به قتل مي‏ رساند. مشاهده ميکنيم در طول تاريخ از زمان حضرت آدم تا پيغمبر خاتم و از خاتم تا زمان ما و زمان ظهور امام قائم (عج) بيناين دو گروهِ حق و باطل و يا خداپرست و دنياپرست و يا بيناين دو گروه خادم و خائن، جنگ و نزاع شدت پيدا مي ‏کند. يکي ديگري را به قتل مي ‏رساند. همين حالت را بين دو نفر يا دو گروه مخالف و موافق، درجه يا درکه مي ‏نامند. انساني که از قبول خدا در وجود خود انصراف پيدا نموده به طرف کفر و نفاق و اعمال ضدّ ديني و ضدّ خدايي تمايل پيدا مي ‏کند از مقام انسانيت تنزل پيدا نموده و در وضع حيوانيت قرار ميگيرد، اين حالت را درک مي‏ نامند و آن حالت ترقي و تکامل به سوي خدا و انسانيت را درجه مي ‏نامند. اين درکات و درجات بين دو گروه خداپرست و دنياپرست ادامه پيدا مي‏ کند تا به انتها برسد. زيرا هر حرکتي همانطور که ابتدا دارد، انتها هم دارد. اول و آخر از لوازم حرکت است. اگر حرکت نباشد اول و آخر قابل ظهور نيست. انسان در زندگي خود دو نوع حرکت دارد و اين دو نوع حرکت از لوازم ذات وجود اوست، نمي‏‏ تواند خود را ساکن و متوقف کند نه به طرف خوبي ‏ها و نه به طرف بدي‏ ها. توقف و بي حرکتي در زندگي انسان از محالات است. تمامي افراد بشر از اولين و آخرين که هنگام تولد، صفرمطلق و فاقد تمامي ثروت‏ ها و قدرت‏ ها هستند، وادار مي ‏شوند خود را به ثروت و قدرت برسانند. حيوانات يک جور حرکت و انسان دو جور حرکت دارد. حرکت حيوانات فقط به سوي علف و شکم است. زماني که به خوراک و غذاي خود مي ‏رسند، متوقف مي ‏شوند وليکن انسان به خوراک و غذا و ثروت مالي و مادي تنها اکتفا نمي‏‏ کند، بلکه مي‏ کوشد به علم و قدرتي برسد که همه چيز و همه کس در اختيار آنها باشد و اين حرکت الزامي و اجباري است. لذا خداوند يک چنين موجود متحرک و مترقي آفريده و مي‏ داند که توقف در زندگي او محال است او را هدايت مي ‏کند. هرکس از هدايت خدا استفاده کند و به راه کمال برود، درجه پيدا مي‏ کند و خوب و خوب تر مي ‏شود تا عاقبت بهترين زن و بهترين مرد شناخته مي ‏شود و هر کس به هدايت خدا و اولياء خدا بي اعتنايي کند و در خط مخالف با آنها حرکت کند، هر روز بد و بدتر مي شود تا عاقبت تمامي صفات انساني و الهي خود را رها می کند و در صفر مطلق قرار می گيرد و علاوه خود را در دايره رنج و زحمت و ظلم و ستم و جنگ و نزاع با ديگران قرار می دهد. (تفسیر سوره مجادله)