تعریف اراده و مشیت خداوند متعال

حكمت ايجاد يك چنين حادثه هاي فوق طبيعي اين است كه انسان ها توجه به قدرت قاهره خداوند پيدا كنند و بدانند يك عامل فوق طبيعي اين حادثه را به وجود آورده. نگويند اقتضاي طبيعت است و يا اقتضاي برف و باران است. و اما حادثه هائي كه به اراده انسان واقع مي شود مانند تعرض انسان ها به يكديگر و قتل و كشتارها  به دست يكديگر. صد در صد اين حادثه ها به اراده انسان است. خداوند فقط نظارت مي كند و يا اذن و اجازه مي دهد كه يك چنين حوادثي واقع شود. و حوادثي كه بين اين دو اراده واقع مي شود كه نه اراده خدا دخيل است و نه هم اراده انسان حادثه هاي معمولي طبيعي است. از نوع سيل و تگرگ و زلزله و امثال آنها. لذا دانشمندان گفته اند كه حادثه ها يا به اراده خدا ايجاد مي شود كه خداوند خودش آن حادثه ها را ايجاد مي كند كه مانند حادثه هاي فوق طبيعي ، و يا به مشيت خدا واقع مي شود مانند حادثه هاي طبيعي و يا حادثه هائي كه به اراده انسان ظاهرمي شود. از طريق همين حادثه ها مي توانيم، اراده خدا و مشيت خدا را از يكديگر مشخص نمائيم كه حادثه  به اراده خدا غير از حادثه به مشيت خداست. از حادثه هاي به اراده خدا به اين كيفيت تعبير مي كنيم، مي گوئيم  خدا زلزله ايجاد كرد. طوفان نوح و باد صرصر را براي قوم عاد به وجود آورد و يا روستاي قوم لوط را به هوا پرانيد و زير و رو كرد. وليكن حادثه هاي  طبيعي و يا حادثه هاي به اراده انسان را به مشيت خدا مربوط مي كنيم. مي گوئيم  سيل و طوفان به وجود آمد و يا جنگ و قتل و كشتار و يا برف و تگرگ پيدا شد. مشيت خدا به معناي اين است كه خداوند فقط مي تواند از يك حادثه اي جلوگيري كند اما جلوگيري نمي كند. به عوامل طبيعت سيل و تگرگ به وجود مي آيد. خداوند مي تواند مانع بشود وليكن مانع نمي شود و يا پيدايش مرض ها و مصيبت هاي ديگر. خواه به عوامل طبيعت باشد مانند سرما خوردگي و گرما زدگي و يا حملات درندگان و گزندگان و امثال آن خداوند مي تواند مانع يك چنين حوادثي شود اما نمي شود. اجازه مي دهد گرگي گوسفند و يا انساني را بدرد و يا گزنده اي بگزد و يا سيل و طوفاني به وجود آيد. خدا فقط ناظر اين حوادث است. مي تواند جلوگيري كند و نمي كند وليكن به اراده خود به وجود نمي آورد بلكه به عوامل طبيعت پيدا مي شود. حوادثي هم كه به اراده انسان ها پيدا مي شود مانند جنگ ها و قتل و كشتارها عامل ايجاد كننده آن فقط انسان ها هستند. و اراده خدا دخيل نيست ولكن خداوند مي تواند مانع شود اما نمي شود. اجازه مي دهد انسان ها با يكديگر بجنگند و يا اين حادثه ها و مرض هاي طبيعي پيدا شود و انسان ها را از بين ببرد. پس به طوركلي حوادث عالم يا به اراده خداست كه خدا آن را ايجاد مي كند و يا به مشيت خداست يعني خداوند فقط نظارت مي كند. مي تواند مانع شود اما  نمي شود. يك چنين حوادثي را كه خدا مي تواند مانع شود اما نمي شود و كمك ايجاد آن هم نيست، بلكه صددرصد به كمك عوامل طبيعت و يا اراده انسان پيدا مي شود مربوط به مشيت خدا مي دانيم. مي گوئيم خدا خواسته، وليكن خودش چنين كاري نكرده است. پس به طوركلي انسان ها در پيگيري حوادثي كه پيدا مي شود و آنها را به دست هلاكت و نابودي مي سپارد، مي توانند توجه پيدا كنند كه چه گناهي كرده اند كه خدا بر آنها  غضب كرد حادثه اي را سر راه آنها ايجاد نمود و يا چه عاملي باعث شد كه خداوند انسان را به دست عوامل طبيعت سپرد در حالي كه ناظر بود و مي توانست از آن حادثه جلوگيري كند، نكرد. بر خداوند متعال كه يك ناظر قوي و نيرومند است واجب مي شود كه جواب حكيمانه اين حادثه ها را در اختيار علم و دانش قرار دهد كه آيا اين حادثه ها صددرصد مفيد و نافع به حال بشريت بوده و يا اين كه مفيد و نافع  نبوده و مصلحت نداشته. چنين حادثه اي را خدا ايجاد كرده و يا به عامل طبيعت پيدا شده و خدا توانسته است جلوگيري كند اما جلوگيري نكرده . اگرثابت شد كه حادثه بدون اين كه نفعي به حال بشريت داشته، بلاي خالص بوده و مصلحتي نداشته و واقع شده، خداوند در اين كه اجازه داده است يك چنين حادثه اي منهاي مصلحت برخلاف حكمت بوده  جواب منطقي و عقلائي ندارد، شايد در قضاوت علم محكوميت پيدا كند كه چرا تحت نظارت او حادثه اي به وجود آمده مضر بوده، فايده اي هم نداشته است، اجازه ظهورآن را داده و جلوگيري ننموده است لذا نمي توانيم يك حادثه اي در جهان طبيعت و يا زندگي بشريت پيدا كنيم كه صددرصد مضرّ و غير نافع بوده و كوچك ترين فايده و مصلحتي نداشته است. بلكه حوادث، آن چنان حكيمانه است كه صددرصد نافع به حال بشريت بوده و مصلحت داشته كه خدا آن را ايجاد كرده و يا اجازه داده است كه به عوامل طبيعت و يا اراده انسان چنين حوادثي پيدا  شود. روزي كه تمامي حوادث به نتيجه مي رسد و انسان به انتهاي مسير خود كه زندگي بهشت است مي رسد و مي فهمد كه همه حادثه ها مفيد و نافع به حال بشريت بوده و اگر اين حادثه ها  نبود زندگي انسان هم به ثمر نمي رسيد. (تفسیر  سوره قارعه)