تعریف دو صفت حرص و قناعت

قناعت‌ و حرص‌ به‌ معناي‌ اكتفا به‌ مال‌ حلال‌ و خودداري‌ از جلب‌ مال‌ حرام‌ است‌. اين‌ را مي ‌دانيم‌ كه‌ هر انساني‌ از نظر مادي‌ و معنوي‌ يك‌ ذخایر طبيعي‌ اكتسابي‌ مربوط‌ به‌ خود دارد و در عين‌ حال‌ كه‌ داراي‌ چنين‌ ذخایري‌ است‌، داراي‌ نيرو و استعداد است‌ كه‌ براساس‌ همان‌ استعداد هزارها برابر موجودي‌ خود را مي ‌خواهد و مي ‌طلبد. خداوند انسان‌ را طوري‌ آفريده‌ كه‌ به‌ همه‌ چيز محتاج‌ است‌ و روي‌ همان‌ احتياج،‌ طالب‌ همه‌ آنها است‌. در واقع‌ هر چه‌ هست‌ در زمين‌ و آسمان‌ براي‌ انسان‌ خلق‌ شده‌ و انسان‌ قدرت‌ استفاده‌ از تمام‌ منابع‌ زمين‌ و آسمان‌ و قدرت‌ تسلط‌ و مالكيت‌ بر آنها را دارد. هر انساني‌ در خلقت‌ خود طوري‌ مجهز است‌ كه‌ وقتي‌ استعدادش‌ به‌ كمال‌ مي ‌رسد، مي‌ تواند اداره‌ كننده‌ موجودات‌ عالم‌ و مالك‌ تمام‌ آنها باشد و از هر چيزي‌ به‌ جا و به‌ موقع‌ بهره‌ مند شود. انسان‌ يعني‌ صاحب‌ جهان‌ و مالك‌ عالم‌. بر اساس‌ همين‌ استعداد، حالت‌ حرص و‌ طمع‌ در انسان‌ به‌ وجود مي‌آيد. مي‌ خواهد هر چه‌ هست‌ در زمين‌ و آسمان‌ ضبط‌ كند و به‌ خود اختصاص‌ دهد. حرص‌ و طمع‌ در اينجا غريزه‌ است‌ كه‌ خداوند در نهاد انسان‌ به‌ وجود آورده‌ تا بر اساس‌ آن‌ به‌ دنبال‌ نعمت هاي‌ خدا در زمين‌ و آسمان‌ برود و آنها را به‌ سوي‌ خود جلب‌ كند و از هر چيز به‌ جا و به‌ موقع‌ استفاده‌ كند. وجود حرص‌ و طمع‌ از نظر اين‌ كه‌ غريزه ‌اي‌ در نهاد انسان‌ هستند و خدا آن‌ غريزه‌ را آفريده‌ است‌، نعمت‌ بزرگي‌ به‌ شمار مي‌ رود. زيرا اگر حرص‌ و طمع‌ نباشد، جهش‌ و تحرك‌ به‌ سوي‌ جلب‌ نعمت ها در انسانها به‌ وجود نمي‌ آيد و اگر اين‌ جهش‌ و تحرك‌ نباشد، انسان‌ مانند جمادات‌ و نباتات‌ متوقف‌ مي ‌شود و از ترقي‌ و تكامل‌ باز مي ‌ماند. لذا وجود اين‌ دو غريزه‌ در انسان‌ پايه‌ تكامل‌ و ترقي‌ انسان‌ است‌. در همين‌ حديث‌ مورد بحث‌ امام‌ عليه‌ السلام‌ طمع‌ را در برابر يأس‌ قرار داده‌ مي‌فرمايد: طمع‌ از خصائص‌ عقل‌ و يأس‌ از خصائص‌ جهل‌ است‌. در اينجا مشاهده‌ مي كنيم‌ كه‌ قناعت‌ را در برابر حرص‌ قرار داده‌، با اين‌ كه‌ قناعت‌ در واقع‌ صفت‌ ضد طمع‌ است‌ به‌ عبارت‌ مشهور مي‌گويند: ذل‌ من‌ طمع‌ و عز من‌ قنع‌. يعني‌ هر كس‌ طمع‌ ورزد ذليل‌ مي ‌شود و هركس‌ قناعت‌ پيدا كند عزيز مي ‌شود. طمع‌ در اين‌ جملات‌ به‌ معناي‌ حرص‌ است‌ كه‌ در برابر قناعت‌ قرار گرفته. قناعت‌ بر دو قسم‌ است‌: قناعت‌ ممدوح‌ و قناعت‌ مذموم‌. به‌ همين‌ حساب‌ طمع‌ هم‌ بر دو قسم‌ است‌: طمع‌ ممدوح‌ و طمع‌ مذموم. قناعت‌ ممدوح‌ به‌ معناي‌ خودداري‌ از تجاوز به‌ حقوق‌ ديگران‌ استو همين‌ تجاوز را حرص‌ و آز مي‌ نامند. درست‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ همه‌ چيز محتاج‌ است‌ و همه‌ چيز را دوست‌ دارد و ليكن‌ بايستي‌ بداند كه‌ يكي‌ از نعمتهاي‌ بزرگ‌ خدا همين‌ انسانهاي‌ معاصر و معاشر او هستند كه‌ با آنها زندگي‌ مي‌ كند. اگر به‌ مال‌ و ناموس‌ آنها و حيثيت‌ و شخصيت‌ آنها طمع‌ ورزد تصميم‌ بگيرد مال‌ آنها را بربايد و يا به‌ ناموس‌ آنها خيانت‌ كند و يا مقام‌ و شخصيت‌ آنها را غصب‌ كند، در اين‌ طمع‌ ورزي‌ ظالم‌ شناخته‌ مي‌ شود. در برابر يك‌ چنين‌ هدفي‌ كه‌ حرص‌ ناميده‌ مي‌ شود، محبت‌ آن‌ انسان‌ و ساير انسانها را از دست‌ مي‌ دهد و همچنين‌ محبت‌ خدا را به‌  دنبال‌ طمع‌ ورزي‌ از دست‌ مي‌ دهد. به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ به‌ بندگان‌ خدا خيانت‌ كرده‌ است‌ قهرا" خدا و خلق‌ خدا را بر خود غضبناك‌ مي‌ كند. وقتي‌ خدا و خلق‌ خدا را كه‌ دو عامل‌ بزرگ‌ از عوامل‌ ايجاد كننده‌ حيات‌ و زندگي‌ هستند بر خود غضبناك‌ كرد از لطف‌ و محبت‌ آنها محروم‌ مي‌ شود و در نتيجه‌ اين‌ محروميت‌، ثروت‌ و نعمتي‌ هم‌ كه‌ از طريق‌ حرص‌ و طمع‌ به‌ دست‌ آورده‌ از او سلب‌ مي ‌شود و به‌ عذاب‌ محروميت‌ و يا انتقام‌ خدا و خلق‌ خدا مبتلا‌ مي‌ شود. قناعت‌ در اينجا به‌ معناي‌ خودداري‌ از تجاوز حقوق‌ بندگان‌ خدا ممدوح‌ و پسنديده‌ است‌ وليكن‌ قناعت‌ مذموم‌ به‌ معناي‌ خودداري‌ از جلب‌ نعمت‌هاي‌ خدا از طريق‌ كار و فعاليت‌ است. انسان‌ سر سفره‌ طبيعت‌ هر چه‌ بيـشتر بـايستي‌ طمـع كـار و حريـص‌ بـاشد، بايد سعي‌ كند از تمام‌ ذخائر طبيعي‌ و نعمتهـاي‌ الهي‌ استفـاده‌ كنـد و بـايد بداند كه‌ يكي‌ از نعمت‌هاي‌ بـزرگ‌، جلب‌ محبت‌ انسـان‌ است‌. پس‌ آن‌ نعمـت‌ را هـم‌ از طريـق‌ خدمت‌ به‌ انسـانها و محبـت‌ بـه‌ آنهـا كسـب‌ كند تا در نتيـجـه‌ مالك‌ جهان‌ و انسـان‌ شود. قناعت‌ در اين‌ مرحله‌ از ترك‌ فعـاليت‌ به‌ معنـاي‌ سستـي‌ و تنبلي‌ در جلـب‌ نعمت‌هـاي‌ خـداوند متعـال‌ است‌ و آن‌ هـم‌ به‌ جـاي‌ خـود مـذموم‌ است‌. پس‌ قناعـت‌ عقـلائي‌ يعـنـي‌ خودداري‌ از تجـاوز كـه‌ در اينجا و در اصل‌  تجاوز به‌ حقوق‌ ديگران‌ حـرص‌ شنـاختـه‌ شده‌ اسـت‌ و طمـع‌ به‌ نعمتهاي‌ خــداوند متعال‌ و ذخائـر طبيعـت‌ ممـدوح‌ و پسنديده‌ است. يكي‌ ديگر از معـاني‌ حــرص‌ اين‌ اسـت‌ كـه‌ تمام‌ مـدت‌ شبـانـه‌ روزي‌ خود را صـرف‌ جمــع‌آوري‌ مـال‌ و ثروت‌ كنـد و خـود را از انجام‌ وظائـف‌ لازم‌تر بــاز دارد. انسان‌ بايسـتي‌ قسـمتي‌ از اوقــات‌ شبانه‌ روزي‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ و صله‌ رحــم‌ و عبادت‌ خدا بگـذراند. كسـب‌ علم‌ و سواد از كسب‌ مال‌ واجــب‌ تر است.‌ اگر به‌ آنچه‌ از راه‌ حلال‌ به‌ طور متعارف‌ كسب‌ مي ‌كند قناعت‌ كند و قسمتي‌ از ساعات‌ و اوقات‌ خود را به‌ كسب‌ علم‌ و فضيلت‌ مشغول‌ شود، قانع‌ است‌ و اگر از كسب‌ علم‌ و فضيلت‌ منصرف‌ شده‌ تمام‌ اوقات‌ خود را به‌ جمع‌ مال‌ بپردازد حريص‌ است. (کتاب شجره طوبی)