کیفیت و تعریف رشته اتصال و ارتباط با خدا از دید امیرالمؤمنین ع

مولا عليه‌ السلام‌ رشته ‌اتصال‌ و ارتباط‌ خود را با خدا ذكر مي كند و عرضه‌ مي دارد: پروردگارا، با سرانگشتان‌ خود ريسمان‌ ديـن‌ و ولايت‌ تو را گرفتم‌ و محكم‌ به رشته‌ محبت‌ و ولايت‌ تو چسبيدم‌ تا جزء بندگان‌ تو و مانند فرزندان‌ و افراد خانواده‌ تو باشم‌. تو كه‌ خود صاحب‌ خانه‌ هستي‌ من‌ هم‌ از افراد خانواده‌ تو باشم‌ و با اين‌ اتصال‌ و ارتباط،‌ سرنوشت‌ خود را به‌ اراده‌ تـو ببندم‌ مبادا در دنيا و آخرت‌ سعادت‌ و خوشبختي‌ خود را رها كنم‌ و از اشقياء و كـفار شناخته‌ شوم‌. بعضي‌ ها ولاء و ولايت‌ را صرفا"به معناي‌ محبت‌ مي دانند، معناي‌ جمله‌ براساس‌ ايــن‌ ترجمه‌ چنين‌ مي شود كه‌ پروردگارا سرانگشتان‌ خود را به‌ ريسمان‌ محبت‌ و ولايت‌ تو بند كردم‌ تا خود را به سوي‌ تو بكشانم‌ و در شعاع‌ لطف‌ تو قرار گيرم‌. معاني‌ مختلفي‌ كه‌ در كلمه‌ ولاء و ولايت‌ و مولا خوابيده ‌است:‌ يك معناي‌ آن حاكميت‌ است،‌ يعني‌ ولّي‌ مردم،‌ حاكم‌ برمردم‌ است‌ و ديگر به معناي‌ محبت‌ است،‌ يعني‌ ولّي‌ مردم ‌بايستي‌ مردمي‌ را كه ‌بر آنها حكومت‌ مي كند دوست‌ داشته‌ باشد و يكي ‌از معاني‌ ولّي،‌ عالِم‌ بودن‌ به‌ مصلحت‌ كساني ‌است‌ كه ‌برآنها ولايت‌ دارد. ولّي‌ مردم‌ بايستي‌ عالِم‌ به‌ مصلحت‌ و مفسده‌ اعمال‌ مردم‌ باشد تا با علم‌ خود بتواند آنها را از مفسده‌ ها برهاند و به‌ مصلحت ها برساند. كلمه‌ ولايت‌ يك‌ رابطه‌ اي است‌ بين‌ ولّي‌ و مولا . ‌ولّي‌ يعني‌كسي كه‌ حكومت‌ بدست‌ اوست‌. مولـي‌‌ يعني‌ كسي كه‌ در شعاع‌ حكومت‌ ولّي‌ زندگي‌ مي كند. ولّي‌ همه‌ جا بايستي‌ بــه‌ جعل‌ الهي‌ باشد. يعني‌ ولّي‌ مردم‌ را خدا مي سازد و به‌ او ولايت‌ مي دهد. انسان ها مي توانند حاكم‌ يا قيم‌ يا رئيس‌ و يا وكيل‌ براي‌ خودشان‌ انتخاب‌ كنند وليكن‌ نمي ‌توانند براي‌ خودشان‌ ولّي‌ انتخاب‌ كنند. ولّي‌ مستقيما بدست‌ خدا و به ‌اراده‌ خداوند متعال‌ است‌. گاهي‌ مردم‌ ولّي‌ خدا را مي‌ شناسند و اطاعت‌ مي كنند و گاهي‌ ولّي‌ خدا را نمي‌ شناسند و اطاعت‌ نمي‌ كنند. ولّي‌ مطلق‌ درجه‌ اول،‌ خداوند متعال‌ اسـت‌ زيرا بندگان‌ خود را دوست‌ دارد و به‌ مصلحت‌ و مفسده‌ آنها آگاهي‌ دارد. ولّي‌ درجه‌ دوم،‌ پيغمبران‌ و ائمه‌ هستند زيرا خداوند به‌ آنها علم‌ و حكمت‌ مي دهد، محبت‌ مردم‌ را در دل‌ آنها قرار مي دهد و مردم‌ را امر به‌ اطاعت‌ آنها مي كند و باز ولّي‌ درجه‌ سوم، ‌انسان هاي‌ مؤمن ‌هستند. مؤمن‌ كسي‌ است‌ كه‌ مردم‌ را مانند پدر و مادر و فرزندان‌ خود دوست‌ دارد. همانطوركه‌ سعادت‌ خود و فرزندانش‌ را مي خواهد، سعادت‌ مردم‌ را هم‌ مي خواهد و مي‌طلبد و باز ولّي‌ در مرحله‌ چهارم،‌ پدران‌ هستند زيرا پدر و مادر را خـدا بوجود مي‌ آورد و به‌ آنها فرزند مي دهد. پدر و مادر به‌ كودكان‌ خود ولايت‌ دارند. پدر در درجه‌ اول‌ و مادر در درجه‌ دوم. قهرا به نفع‌ فرزندان‌ خود تلاش‌ مي كنند. از آن طرف‌ كساني‌ را هم‌ كه‌ خداوند متعال‌ و يا ائمه‌ بر آنها ولايت‌ دارند بايستي‌ خدا و ائمه‌ را دوست‌ داشته‌ باشند زيرا اين‌ محبت‌ و دوستي‌ بين‌ دو طرف‌ است‌. محبت‌ يك طرفـه‌ خاصيت‌ ندارد. پس‌ همانطور كه‌ پدر و مادر فرزندان‌ خود را دوست‌ دارند و براي‌ آنها تلاش‌ مي كنند فرزندان‌ هم‌ بايستي‌ پدر و مادر خود را دوست‌ داشته‌ باشند از آنها اطاعت‌ كنند يا به‌ آنها خدمت‌ كنند. اولاد اگر پدر و مادر خود را دشمن‌ بدارد از ولايت‌ آنها خارج‌ مي شود و دعاي‌ پدر و مادر براي‌ آنها مستجاب‌ نمي‌ شود. سرنوشتش‌ عوض‌ مي شود مانند شاخه‌ درختي‌ كه‌ از تنه‌ درخت‌ جدا شده‌ باشد البته‌ مي‌ خشكد. همچنين‌ انسان ها اگر بخواهند از ولايت‌ خدا و اولياء خدا بهره ‌مند شوند بايستي‌ محبت‌ آنهـا را به دل‌ بگيرند و در اطاعت‌ آنها باشند تا بتوانند از محبت‌ خدا استفاده‌ كنند. اگر با كفر و گناه‌ رابطه‌ خود را از خدا قطع‌ كردند محبت‌ خدا و اولياء خدا از دل‌ آنها فـرار مي كند و به جاي‌ اين كه‌ خدا و اولياء خدا را دوست‌ بدارند دشمن‌ مي دارند. در نتيجـه‌ از تربيت‌ خدا و تعليمات‌ خدا و لطف‌ و محبت‌ خدا محروم‌ مي شوند. پس‌ كسي‌ كه‌ چنگ‌ به ريسمان‌ ولايت‌ خدا مي زند، كسي‌ است كه‌ اولا عشق‌ و علاقه‌ به خدا دارد، خدا را دوست‌ دارد و ثانيا از معرفت‌ خدا برخوردار است‌ زيرا محبت‌ انسان‌ به خدا به ميزان ‌معرفتي‌ است‌كه‌ به‌ خدا دارد هرچه‌ معرفتش‌ بيشترمي شود محبتش‌ زيادتر مي گردد و اين‌ معرفت‌ و محبت‌ بين ‌انسان‌ و خدا سنخيت‌ و جنسيت‌ بوجود مي‌ آورد در نتيجه‌ محبت ‌از دو طرف‌ قوي‌ مي شود آن قدر كه‌ به پاي‌ اهليت‌ مي رسد يعني‌ انسان‌ اهل ‌الله‌ مي شود. سرنوشت ‌او بدست‌ خداوند متعال‌ قرار مي گيرد و خدا او را به‌ سعادت‌ دنيا و آخرت‌ مي رساند. پس‌ در اين‌ جمله‌ كه‌ مولا عليه‌ السلام‌ عرض‌ مي كند كه‌ سر انگشتان‌ ولاء خود را به ريسمان‌ تو بند كردم‌ يعني‌ با علم‌ و معرفت‌ و محبتي‌ كه‌ به‌ تو پيدا كرده‌ ام‌ مانند فرزندان‌ كه‌ در دامن‌ پدر و مادر قرارمي گيرند من‌ هم‌ در شعاع‌ لطف‌ و عنايت‌ تو قرارگرفته ‌ام‌ و سرنوشت‌ خود را بدست‌ تو سپردم‌ در نتيجه‌ از همه‌ بلاها و مصيبت ها و عذاب ها در دنيا و آخرت‌ آزاد شدم‌. (شرح دعای صباح)