تعریف ذنب و غفران

انسان ها در زندگي‌ دو نوع‌ گناه‌ و معصيت‌ دارند كه‌ نوع‌ اول‌،‌ تقصير است‌ جرم‌ و عصيان‌ ناميده‌ مي شود و نوع‌ دوم‌ نتيجه‌ قصور است‌ كه‌ آن‌ را ذنب‌ و ذنوب‌ مي نامند و در برابر غفران‌ الهي‌ قرار مي گيرند. معصيت هائي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ تقصير انسان‌ است‌ اعمالي‌ است‌ كه‌ روي‌ عمد و عناد به خدا و دين‌ خدا مرتكب‌ مي شوند. مثلا" مي داند دزدي‌ و آدم‌ كشي‌ بد است‌ حرمت‌ دارد وليكن‌ دزدي‌ مي كند و آدم‌ مي كُشد و يا مي داند كه‌ غيبت‌ و تهمت‌ بد است‌ باز هم‌ به‌ بندگان‌ خدا تهمت‌ مي زند. انسان هائي كه‌ آشنائي‌ به‌ گناه‌ و معصيت‌ دارند و باز هم‌ مرتكب‌ گناه‌ و معصيت‌ مي شوند، مقصر ناميده‌ مي شوند. آنها تقصيركارند. مي توانستند گناه‌ نكنند اما گناه‌ كرده ‌اند. همچنين‌ مي دانستند كه‌ خداوند يكچنين‌ اعمالي‌ را حرام‌ كرده،‌ به فرمان‌ خدا بي‌ اعتنائي‌ كرده‌ و مرتكب‌ گناه‌ مي شوند. يكچنين‌ گناهاني‌ كه‌ روي‌ تقصير واقع‌ مي شود، جرم‌ و عصيان‌ مي نامند كه‌ احتياج‌ به‌ عفو الهي‌ دارند. زيرا گناه‌ و معصيت ها  ضربه‌ اي‌ است‌ كه‌ بر قلب‌ انسان‌ و روح‌ او وارد مي شود، مرض‌ قلبي‌ و يا جراحت‌ قلبي‌ است‌ و اين‌ مرض ها احتياج‌ به‌ معالجه‌ دارد. طبيبي‌ لازم‌ است‌ كه‌ مرض هاي‌ قلب‌ را علاج‌ كند و آثار جرم‌ و گناه‌ را محو نمايد. دكتر اين‌ مرض ها فقط‌ و فقط‌ خداوند متعال‌ است‌. انسان هاي‌ شرور و جسور در برابر هرگناهي‌ كه‌ مرتكب‌ شده ‌اند جراحتي‌ بر سازمان‌ روح‌ و فطرت‌ خود وارد كرده ‌اند كه‌ احتياج‌ به‌ معالجه‌ دارد. راه‌ علاج‌ آن‌ توبه‌ و پناه‌ بردن‌ به‌ خداوند متعال‌ است‌. يك چنين‌ مراجعه‌ اي‌ را براي‌ معالجه‌ گناه‌ توبه مي نامند. توبه‌، كار كسي‌ است‌ كه‌ مرض‌ روحي‌ خود را مي شناسد. دكتر مرض‌ را هم‌ كه‌ خداوند متعال‌ است‌ مي‌شناسد. بعد از اين‌ شناسائي‌ براي‌ معالجه‌ مرض‌ به خدا پناه‌ مي برد. خداوند متعال‌ بلافاصله‌ مرض‌ روحي‌ او را علاج‌ مي كند و او سلامت‌ روحي‌ خود را بدست‌ مي‌ آورد. در اين‌ جمله‌ امام‌ عليه‌ السلام‌، راه‌ معالجه‌ مرض هاي‌ روحي‌ را ذكر مي كند كه‌ آن‌ استفاده‌ از عفو خداوند متعال‌ است‌. عفو به‌ معناي‌ محو اثر است‌. گناهان‌ كه‌ در دل‌ انسان‌ يا جامعه‌ آثار بدي‌ بوجود مي‌ آورد احتياج‌ به‌ عفو دارد. بايستي‌ انسان‌ به خدا پناهنده‌ شود تا مرض‌ او معالجه‌ شود. و اما ذنب‌ و مغفرت‌: ذنب‌ كه‌ جمع‌ آن‌ ذنوب‌ است‌ به‌ معناي‌ دُم‌ حيوانات‌ است‌. دُم‌ حيوانات‌ را ذنب‌ مي نامند. دلوي‌ را هم‌ كه‌ ميان‌ چاه‌ آب‌ مي‌ اندازند تا از چاه‌ آب‌ بكشند ذنوب‌ مي نامند. همين طور كه‌ بدن‌ ما دو قسمت‌ است‌: بالا تنه‌ به‌ معناي‌ سر و سينه‌ و قلب‌ و پايين‌ تنه‌ به‌ معناي‌ پاها و شكم‌ و عورت‌. اصل‌ وجود ما كه‌ همان‌ روحانيت‌ و نفسانيت‌ باشد هم‌ دو قسمت‌ است‌: بالا تنه‌، روح‌ ما كه‌ از آن‌ به‌ عقل‌ و شعور و ايمان‌ تعبير مي كنند، اسم‌ دوم‌ آن‌ فطرت‌ است‌. ما از اين‌ بالا تنه‌ روح،‌ به خدا و فرشته‌ ها و روحانيت‌ عالم‌ تماس‌ پيدا مي كنيم‌ و به خداي‌ خود مربوط‌ مي شويم‌ و از آن طرف‌ پايين‌ تنه‌ روح‌ ما و وجود ما كه‌ آن‌ را طبيعت‌ مي نامند عبارتست‌ از اقتضاهاي‌ ماده‌ و طبيعت‌ به‌ معناي‌ حرص‌ و طمع‌ و بخل‌ و تكبر و تمام‌ صفات‌ بد. تمامي‌ صفات‌ بد كه‌ مايه‌ اذيت‌ ما و آزار مردم‌ است‌ از پايين‌ تنه‌ روح‌ ما پيدا مي شود، از آن‌ تعبير به‌ نفس‌ اماره‌ و هواي‌ نفس‌ مي كنند. تمامي‌ اعمالي‌ كه‌ به‌ هواي‌ نفس‌ پيدا مي شود ذنب‌ و ذنوب‌ و تمامي‌ اعمالي كه‌ به‌ اقتضاي‌ عقل‌ و شعور پيدا مي شود، عقل‌ و معرفت‌ و فطرت‌ مي نامند. معالجه‌ مقتضيات‌ هواي‌ نفس‌ كه‌ ذنوب‌ ناميده مي شود به‌ مغفرت‌ است.‌ مغفرت‌ به‌ معناي‌ بروز استعداد و قوت‌ يافتن‌ علم‌ و عقل‌ است‌. انسان هائي كه ‌ از گناه‌ و معصيت‌ بدشان‌ مي‌ آيد، استغفار می كنند. يعني‌ از خدا خواهش‌ مي كنند به‌ عقل‌ و روح‌ و استعداد آنها قوت‌ بدهد تا بتوانند در برابر گناه‌ و معصيت‌ مقاومت‌ كنند و در اسارت‌ هواي‌ نفس‌ قرار نگيرند. خدا به‌ آنها قدرت‌ و استعداد مي دهد، از اين‌ قدرت‌ و استعداد كه‌ نيروي‌ ايمان‌ آنها بالا مي رود و گناه‌ و معصيت ها را ترك‌ مي كنند تعبير به‌ مغفرت‌ مي شود. مغفرت‌ يعني‌ پوشش‌هاي‌ تكاملي‌. مثلا" ميوه‌ درخت‌ را به‌ نظر بياوريد. وقتي‌ كه‌ نارس‌ است‌، مزه‌ و لطافت‌ ندارد. نه‌ رنگ‌ مطلوبي‌ دارد و نه‌ هم‌ لطافتي‌ كه‌ انسان‌ را جلب‌ كند و نه‌ هم‌ مزه‌ اي‌ دارد كه‌ به‌ ذائقه‌ انسان‌ جور باشد. اما روزي كه‌ مي رسد، رنگش‌ عوض‌ مي شود، رنگ‌ مطلوبي‌ پيدا كرده‌ لطيف‌ و خوشمزه‌ مي شود. پس‌ خداوند روي‌ اين‌ ميوه‌ نارس‌ كار كرد تا ماهيت‌ آن‌ عوض‌ شد اول‌ نارس‌ بود، قابل‌ استفاده‌ نبود، بعدا" رسيده‌ شد. انسان ها هم‌ مانند ميوه‌ ها در يك‌ زماني‌ ميوه‌ كال‌ و نارسند. اعمالشان‌ و افكارشان‌ مطلوب‌ نيست‌. مطلوب‌ و محبوب‌ خدا و مردم‌ نيستند، آنها لازم‌ است‌ استغفار كنند. يعني‌ از خدا خواهش‌ مي كند كه‌ ذات‌ بد آنها را  عوض‌ كند و ميوه‌ كال‌ وجود آنها را برساند تا اعمال‌ و اقوال‌ آنها مطلوب‌ مردم‌ واقع‌ شود. اين‌ رسيده‌ شدن ها را و كامل‌ شدن ها را مغفرت‌ مي نامند. انسان ها بايستي‌ دائم‌ از خدا طلب‌ مغفرت‌ كنند يعني‌ از خدا بخواهند ثمرات‌ وجودي‌ آنها را برساند تا اين كه‌ براي‌ خانواده‌ خود و يا همسايگان‌ و انسان هاي‌ ديگر لطيف‌ و گوارا شوند. لذا از انسان هاي‌ عاقل‌ تعبير به‌ پختگي‌ مي كنند يعني‌ ثمرات‌ وجودي‌ آنها رسيده‌ و پخته‌ شده‌ است‌ و از جوانان‌ نورس‌ تعبير به‌ خامي‌ مي كنند، مي گويند اين‌ پسر يا دختر خام‌ و نارس‌ هستند. همه‌ جا انسان ها بايستي‌ از خدا طلب‌ مغفرت‌ كنند. لذا در اين‌ جمله‌ امام‌ عليه‌ السلام‌ مي گويد اي‌ خدا اگر گناهاني‌ را كه‌ به‌ دليل‌ خامي‌ از من‌ سرزده‌ مورد سئوال‌ قرار بدهي‌ و مرا مؤاخذه‌ كني‌ من هم‌ عفو و مغفرت‌ از تو سئوال‌ مي كنم‌ و مي گويم‌ خدايا من‌ استغفار كردم‌ تا از خامي‌ به‌ پختگي‌ برسم‌، چرا مغفرت‌ تو شامل‌ حال‌ من‌ نشد. كسي‌ كه‌ استغفار مي كند استعداد وجودش‌ زياد مي شود. (شرح دعای شعبانیه)