چرا زندگی دنیا را دنیا و زندگی آخرت را آخرت می نامند؟

خداوند متعال هم که يک ولّي دانا و توانا است. در اين زندگي دنيا از تولد تا مرگ، کودکان را مي پروراند و اجبارا رأي و انتخاب خدا تابع رأي و انتخاب کودکان است . زيرا مردم دنيا چنان عقل و معرفتي ندارند که صلاح و سعادت خود را در اطاعت خدا بدانند بلکه به رأي و فکر خود اقدام ميکنند. مثلا در انتخاب حکومت ها و حاکم ها مشاهده مي کنيد که از ابتداي تاريخ تا روز ظهور امام زمان حکومت ها و حاکم ها همان کساني بوده و هستند که مردم براي خود انتخاب کرده اند نه حکومت هائي که خدا براي آنها انتخاب کرده باشد. در هرزماني پيامبر همان زمان و يا امام همان زمان، کسي است که خداوند او را براي حکومت و حاکميت بر مردم انتخاب کرده است . وليکن در طول تاريخ کمترمردم زمان تابع پيغمبر و يا امامي شده اند که خداوند براي حکومت آنها انتخاب کرده بلکه به رأي و فکر خود دنبال کساني رفته اند که خودشان انتخاب کرده اند و يا کساني که با زور و تزوير حاکميت بر مردم پيدا کرده اند. مثلاً در صدر اسلام، حکومت منتخب خداوند متعال، علي عليه السلام است وليکن مردم به رأي خود علي را کنار گذاشته اند و ديگران را بر خود حاکميت داده اند. خدا مي دانست و مي توانست مانع حکومت آنها شود و علي عليه السلام را بر آنها مسلط گرداند وليکن همان حکومت را پذيرفت که مردم پذيرفته بودند. اين پذيرش به معناي تابعيت رأي ولّي دانشمند از رأي کودکان جاهل نادان است. با اين حال شاخص زندگي دنيا تابعيت رأي بزرگان از رأي کودکان و مدارا کردن با زندگي آنها است تا روزي که کودکان بالغ شوند و عقل و دانش آنها در مرحله اي قرار گيرد که بدانند راه سعادت آنها در اطاعت بي چون و چرا از خدا و اولياء خدا مي باشد. همه جا در انتخابات و اختيارات خود، خواه در مسائل جزئي مانند استفاده از غذا و خوراک و لذايذ مادي و يا در مسائلي کلي مانند انتخاب حکومت ها و تشکيل دولت ها در تمامي اين مسائل تسليم خدا و اولياء خدا شوند، انتخابات و اختيارات را به خدا واگذار کنند. در اين صورت است که زندگي دنياي آنها که توأم با اين همه نواقص است خاتمه پيدا مي کند و زندگي آخرتي آنها شروع مي شود. پس زندگي دنيا را از اين جهت زندگي دنيا ناميده اند که بر طبق اختيارات و انتخابات بشر اجرا مي گردد زيرا زندگي عبارت است از مجموعه آنچه بشر براي خود مي سازد. از قبيل ماشين آلات و ساخت وسائل و يا آنچه خدا براي انسان ميسازد مانند ارزاق و طبيعت و منايع طبيعي. پس آنچه انسان براي خود مي سازد يک صنعت صددرصد کامل و ايده آل نخواهد بود، خواهي و نخواهي در ساخت صنايع انساني و يا صنايع طبيعي، قصور و تقصير بر جامعه بشريت حاکم است. زندگي انسانها هم خواه به اراده خدا و يا به اراده خلق خدا باشد محصول همين قصور و تقصير است. تقصير از کساني که مي توانند عامل عدالت و مصلحت باشند وليکن عامل ظلم و فساد مي شوند. هر جا هستند مفسده بپا مي کنند و زندگي را بر مردم تباه مي کنند. قصور هم به معناي اين است که انسانهاي عادل و مصلح بدليل قلت علم و دانش و ضعف عقل و ايمان قدرت ندارند عدالتي کامل و يا مصلحت کامل بوجود آورند. قهراً آنچه مي گويند و مي سازند و عمل مي کنند ناقص است محصول اين قصورها و تقصيرها مردم را در مضيقه و فشار قرار مي دهد و زندگي ناقص براي آنها بوجود مي آورد که اين زندگي ناقص بدلايل نقص و فسادي که دارد در معرض فنا و نابودي قرار مي گيرد. بدليل نواقصي که دارد فاني مي گردد و يا اين که خداوند متعال اين زندگي ناقص را نابود مي کند تا به جاي آن يک زندگي کامل ايده آل براي مردم بسازد. پس بدلايلي که گفته شد زندگي بشر در اين دوره دنيا محکوم به فنا و نابودي خواهد بود زيرا آنچه بشر براي خود مي سازد ناقص است وآنچه خدا هم براي بشر مي سازد بر پايه عقل و شعور ناقص بشر مي سازد که آن هم قهراً ناقص است و زندگي ناقص قابل بقا نيست و اما زندگي آخرت يک زندگي کامل ايده آل است که بر طبق فکر و دانش انسانهاي کامل و اولياء خدا بوجود مي آيد در آن زندگي صددرصد بشر تسليم اراده خدا و اولياء خدا ميباشد و اراده خدا و اولياء خدا حاکم بر زندگي انسانها خواهد بود و نظر به اين که خداوند متعال در علم و قدرت خود کامل است براي مردم يک زندگي کامل بي نقص و قصور مي سازد که در آن زندگي مي توانيم بگويیم ارقام رنج و زحمت انسانها در حد صفر و ارقام موفقيت و بهره برداري آنها از نعمت ها و لذتها در بي نهايت قرار مي گيرد. افراط و تفريط هاي انساني و طبيعي که در اين زندگي دنيا حاکم است از بين مي رود قصور و تقصير ها خاتمه پيدا مي کنند. انسانهاي ظالم و خائن و مفسد و مقصر، منزوي مي شوند و انسانهاي عالم و مومن، حاکميت پيدا مي کنند. در آن زندگي، صددرصد عوامل حيات و سعادت حاکم است همانطوري که در زندگي دنيائي عوامل مرگ و مرض حاکميت دارد. سعادت و حيات ابدي در آن زندگي براي انسانها داير مي شود عوامل مرگ و مرض و قتل و کشتار نابود مي گردد. (کتاب اصلاح هدف ها)